لیست دوستان :: 6
لیست کلوبها :: 31بدون شرح 8 آبان 85 - 10:57 |
آدم های حقیر انسانهای والا را دیوانه می پندارند. چرا که این انسانها سرشت نامعقول تری داشته و به سمت چیزهای استثنائی جذب می شوند چیزهایی که هیچ جذابیتی برای بسیاری از مردم ندارند .
فردریش نیچه
باسو معمولا از صبح تا شب چهارزانو و بحالت مراقبه ثابت می نشست . استاد نانگاکو از او پرسید :" چرا چهار زانو برای عبادت نشسته ای ؟" او پاسخ داد: "سعی می کنم بودا شوم ." استاد یک قطعه خشت برداشت و روی سنگی که نزدیک او بود شروع به سائیدن کرد. باسو از او پرسید : "استاد چکار می کنید؟" استاد پاسخ داد: "دارم این خشت را تبدیل به آینه می کنم." باسو گفت : "آقا هرچه صیقل دهید خشت به آینه تبدیل نمی شود." استاد گفت : "در اینصورت شما هرچقدر چهارزانو بنشینید به بودا تبدیل نمی شوید." رهروئی به بوکوشو گفت : " ما همیشه لباس هایمان را می پوشیم و درمی آوریم . غذایمان را می خوریم آیا راهی برای اجتناب از این کارها وجود ندارد ؟" بوکوشو گفت :" بله راه چاره آن پوشیدن و درآوردن لباس ها و خوردن غذا است ." رهرو گفت :" من نمی فهم." بوکوشو گفت :" نفهمیدن پوشیدن لباس و غذا خوردن است ." تفسیر : هنگامیکه ما در مورد کاری فکر می کنیم از انجام آن بصورت ماشینی خسته می شویم . وقتی میمیریم یعنی از نفس کشیدن و ضربان قلب خسته شده ایم . باید از هر کاری که بطور آگاهانه یا نااگاهانه انجام می دهیم لذت ببریم . بنابراین برای اینکه رنج کارهای یکنواخت را احساس نکنیم باید شادمانه لباس بپوشیم و غذا را با شادی صرف کنیم .چنانکه بوکوشو در آغاز می گوید اجتناب از خوردن و پوشیدن یعنی خوردن و پوشیدن . استاد "ایکیو" فرزانگی خویش را حتی به هنگام کودکی نیز آشکار کرد. روزی "ایکیو" فنجان چای گرانقیمت و قدیمی ای را که میراث خانوادگی آموزگارش بود شکست . هنگامی که با نگرانی بسیار در فکر چاره بود ناگهان صدای پای آموزگار را شنید بسرعت قطعات شکسته فنجان را زیر لباسش پنهان کرد و پرسید : استاد چرا اشیا می میرند ؟ آموزگار پاسخ داد : این کاملا طبیعی است که اشیا بمیرند و ماهیت آنها دگرگون شود هر وقت عمر کسی یا چیزی بسر آید باید برود . "ایکیو" خردسال درحالیکه قطعات شکسته فنجان را نشان می داد گفت : استاد عمر فنجان شما سرآمده بود ! کسی به دیدار استاد "نان این " آمده بود تا از ذن بپرسد ولی بجای شنیدن مدام از عقاید خود می گفت پس از مدتی "نان این " برای مهمانش چای ریخت و آنقدر به چای ریختن ادامه داد تا فنجان مهمان پرشد و چای از آن سرازیر گشت . سرانجام مهمان طاقت نیاورد و گفت : مگر نمی بینید که فنجان پرشده و دیگر جا برای چای ندارد . "نان این " پاسخ داد : کاملا درست است شما هم مانند این فنجان از افکار خودتان لبریز هستید چطور از من ذن را می خواهید حال آنکه یک فنجان خالی به من نمی دهید . |
لیست توصیفنامه ها4 آبان 85 - 16:18 | |
یکی از بزرگترین اساتید مکتب یوشیمیتسو.!!!!!
من و محمد و استاد یجین تحصیلاتمونو در معبد یوشیمیتسو و زیر نظر استاد میتسوودا کبیر که بنیانگزار مکتب یوشیمتسو بود به پایان رساندیم و سالیان سال در کنار هم به مبارزه فکری و تن به تن با مکتب جوجو و جوجویسم پرداختیم.
بعد مرگ استاد میتسوودا من و محمد به کشور خود باز گشته تا به مبارزه علیه جوحویسم بپردازیم و استاد یجین وظیفه آموزش افراد را در معبد یوشیمیتسو را به عهده گرفت
به امید آنروز که تمام جوجوها به راه راست برگردند |
















