م ز , star7777

م ز

 http://www.imamali.net/vtour/             http://razavitv.aqr.ir/index      http://masaf.ir/       @mohamadrezahadadpour        /
م ز , star7777

م ز

مطالب تصاویر 6
cloobid
star7777
، 3 سال و 9 ماه و 21 روز
زن 77 ساله مجرد
زير ديپلم ،

آلبوم تصاویر

6 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

م ز , star7777
پیاز هستم..
میوه ی لاکچری...
خوشبختانه بعد از مدتها تونستم جایگاه اصلی خودم رو پیدا کنم..
قربونتون بشم
(( دیروز پیاز کیلو ۶۰۰۰تومان بود تو محله ما ، دوستان لطفا دو دسته بشید . دسته اول بلند فریاد بزنه زنده باد پیاز ، دسته دوم در جواب محکم و کوبنده بگه علی برکت الله،
آرش پاک نژاد))
ادامه
99
م ز , star7777
سرویس جاسوسی فرانسه در ایران چه می کند؟

پرستوهای سفارت فرانسه(جاسوسهای خانم) دارن وزیر مملکت شکار میکنن، هنرمند مشهور شکار میکنن، مسئول عالی رتبه شکار میکنن، مداح معروف شکار میکنن و.....

شرکتهای نفتیشون قراردادهای عجیب و غریب با ما می بندند....

خودروسازیشون بازار خودروی مملکت ما رو قبضه کردن

تحت عنوان موسسات آموزشی دارن نفوذ فرهنگی تو کشور ما می کنن

جلادان و تروریستهای سازمان مجاهدین خلق رو تو کشورشون راه دادن تا علیه امنیت کشور ما توطئه کنند....

تو مذاکرات هسته نقش پلیس بد رو بازی میکنند....

پشت پرده و روی پرده کلی کمک به تروریستهای تکفیری و داعشی در سوریه و عراق کرده....

یک نفر بگوید بگه دقیقا نفعی که فرانسه داره به مملکت ما می رسونه چیه که اینجوری سیاستمداران ما اینقدر علاقه مند این کشور شده اند؟
ادامه
م ز , star7777

پسران_دوزخ_فرزندان_قابیل 2

دوست دارم توی کیسه کنفی را تجسم کنم
لابد حالا فاطمه برای نفس کشیدن تقلا میکند
کسی که سخت وحشت کرده باشد نفس کشیدن برایش دشوار است
چه برسد حالا ...
خبر گم شدنش را همه تلوزیون های ایرانی و فارسی زبان اعلام کرده اند
لابد توی کیسه از درد به خود مپیچد
لب های ترک خورده اش از خونی خشکیده سیاه شده،و هنوز دست و پاهایش از لگد هایی که خورده کبود است

نقشه شان کاملا بی عیب و نقص بود،حساب شده و از روی برنامه
درست مثل ماجرای غریب یک آدم ربایی که توی فیلم های هالیوودی مدام به تصویر کشیده میشود
همه چیز طبق یک نقشه پیش رفته
فاطمه،بی خبر از همه جا لباس بر تن کرده بود و از اتاق شماره 350 هتل البغدادی بیرون آمده بود و از راهروی باریک طبقه سوم هتل گذشته بود و برابر درهای آهنی آسانسور ایستاده بود
چشم هایم را میبندم و تمام روایت خالد را همان طور که برایم تعریف کرده تصور میکنم
درهای آسانسور باز میشود و دو مرد با صورت های پوشیده و مخفی به طرف فاطمه هجوم میبرند
تا فاطمه بخواهد بفهمد چه اتفاقی برایش افتاده پارچه ای نمناک برابر بینی اش میگیرند و فاطمه از هوش میرود
آدم های ناشناس فاطمه را توی کیسه کنفی میاندازند و دوباره او را به اتاقش برمیگردانند
آنجا دست و پاهایش را میبندند و فاطمه را میاندازند توی یخچال
ده دقیقه بعد توی لابی هتل البغدادی مسافرهای بیخیال و بی خبر دو کارگر هتل را میبینند که با لباس های فرم یخچالی را شاید برای تعمیر از هتل خارج میکنند
هیچ یک از میهمان هاصدای خفه نفس های یک زن را از توی یخچال نمیشنوند
یخچال پشت یک وانت سفید رنگ قرار میگیرد و وانت آرام و آهسته از خیابان های شهر میگذرد
و رو به باغ هابیل حرکت میکند
غروب همان روز،یخچال شاید تعمیر شده و بی عیب ! دوباره به هتل برگشته بود
مامورهای پلیس توی لابی و طبقات مشغول پرس و جو و تجقیقات اولیه بودندو رییس هتل از خراب بودن اتفاقی دوربین های مداربسته طبقات هتل متاسف بود!

ظهر همان روز ناشناسی که شاید برای مسئولاین هتل البغدادی چندان هم ناشناس نبود کلید اتاق فاطمه را پس داده بود و و صورت حساب چند روزه اش را پرداخته بود و حالا...
حالا فاطمه اینجاست....توی باغ هابیل،توی اتاقک خشتی یادگار عمه حمیرا ،جایی که دست هیچکسی به او نمیرسد
آهسته به طرفش میروم
می ایستم بالای سرش
میدانم که صدای پاهایم را شنیده
شاید نمیداند که این صدای پاهای زنی است که قرار است توی مه،با دست های خودش اورا بکشد و زیر درخت سیب دفن کند....

ادامه دارد
داستان جذاب پسران دوزخ_فرزندان قابیل
روایت اسارت خانم دکتر شیعه به دست داعش
https://telegram.me/joinchat/B6rz4TvdTYapENQqKajkXg
ادامه
م ز , star7777

#پسران_دوزخ_فرزندان_قابیل 1

هنوز تا اولین قتلی که قرار است مرتکب شوم چند ساعتی باقی مانده است!
قرار است با دست های خودم زنی را بکشم و سحرگاه پاییزی در مه او را زیر درخت سیب دفن کنم

کشتن یک آدم خیلی سخت است
خیلی سخت واژه ای است که از ترکیب حروف الفبایی به وجود آمده است ، حروفی که قادر نیستند حق مطلب را ادا کنند
و حقیقت یک واقعه را آنطور که هست نشان دهند
اصلا حقیقت یک واقعه هرکز نشان داده نمیشود !
حقیقت هر واقعه ای فهمیدنی است !گفتنش سخت است،تجربه اش سخت است.
اما فکر کنم از آن سخت تر روزهای بعدش باشد. نه ..... چرا میگویم روزهای بعد؟همان ثانیه های بعد....
همان اولین ثانیه درست به اندازه یک تیک از عقربه ثانیه شمار ساعت ها
سخت تر از کشتن آن است که مجبوری تا آخر عمر درباره اتفاقی که در چند ثانیه رخ داده است فکر کنی و هربار که درباره اش فکر میکنی انگار قرار است از نو،دوباره همان آدم را به همان شکل ابتدایی بکشی
حس غریب و کشف نشده ای است که نه به نوشتن می آید نه به روایت کردن
.....
نمیدانم شاید قاتل ها بعد از قتلی که مرتکب میشوند دیگر در تمام روز ،روز زندگیشان چیزی جز چشمهای مقتول نبینند و این آغاز فاجعه است
و من دارم دقیقه به دقیقه به این فاجعه نزدیک و نزدیک تر میشوم

خبرش خیلی کوتاه گویا بود:
*فاطمه را گرفتیم...قرار است اعدامش کنیم*
و حالا فاطمه اینجاست،درست در برابر چشم های من
در این کیسه رنگ باخته کنفی
کیسه ای که خالد درش را با طنابی سیاه بسته و انداخته گوشه اتاقک....
میتوانم چشمهایم را ببندم و تصور کنم فاطمه را ...
زنی میانه سال با پاهایی بسته و دهانی چسب خورده و مچاله...
زنی که وحشت تمام زندگی اش را فراگرفته زیرا میداند تا چند ساعت دیگر سرش با چاقو از بدنش جدا خواهد شد و خانواده اش میتوانند فیلم سربریدنش را از بیشتر شبکه های اجتماعی تماشا کنند!....
ادامه دارد

داستان مفید و جذاب پسران دوزخ_فرزندان قابیل روایت اسارت خانم دکتر شیعه به دست داعش
https://telegram.me/joinchat/B6rz4TvdTYapENQqKajkXg
ادامه
م ز , star7777
حلقه معرفت 13 ساعت پیش
قبلا تصور می شد که پشتکار و هوش عامل موفقیت باشه حالا کشف شده که ژن خوب عامل موفقیته
ادامه