کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...
شیخ گراف الدین پشمک آبادی , sr_graphic

شیخ گراف الدین پشمک آبادی

 29 اردیبهشت با شماها چه کرد بوقچی های ولایی  عرزشی که باید با حمله به رییس جمهور خودتونو خاموش کنید؟
شیخ گراف الدین پشمک آبادی , sr_graphic

شیخ گراف الدین پشمک آبادی

مطالب تصاویر 12دوستان 61
cloobid
sr_graphic
، 4 سال و 3 ماه و 28 روز
مرد 77 ساله متاهل
زير ديپلم ، 欠席は決してありません

دوستان

  • مانی م , mani.m3
  • خانم زهرا  ع , 10642
  • اولدوز دنباله دار , natarsbanoo
  • سایه رجب زاده , behtarinkhoda
  • بهاره بهاری  , rozemina
  • انسان با هایلایت انسانیت , ghameshgh
  • مِــهربانـو  , marziyeh78
  • سیــــــــــــاوش   , spirit_devil
  • احمد الیگودرزی , sadeghzad
  • محمد  , sosososo
  • غزل   , ghazal608
  • بهار نارنج خانوم آسمونـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـی , i3ahar_sanjab20
  • ستاره  , dokhtarirooni_20062003
  •   , sara277
  • آرام   , mohicans
  • مونا ایرانی 8 , mona_x86x8
  • داود ص , davoodsp
  • آرش صادقی , arash.teh
  • فرهاد واحدی , farhad710
  • 61 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • اگه گفتین این کیه:D

12 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • شعر نو , shere_no
  •  پســـر جنوبـــی , southern_boy
  • بــیست , 00bist00
  • ملاقات , didarha
  • 432 رسانه

    morebox img


تبلیغات

پا  , zestlyzz
ابمیوه

دست بسته روبرویش ایستاده بودم (چه فرقی میکند دستهایت بسه باشند یا نتوانی حرکتشان دهی)بعد از حدود چهل ثانیه که بی کلام خشم به چشمانم میبارید چند قدم جلو آمد و هفت هشت تا سیلی بهم زد و کمی امد جلو تر سه بار روی صورتم تف کرد و دستهایم بسته بودند نمیتوانستم با گوشه ی استین صورتم را پاک کنم.گریه ام گرفت از شدت ناتوانی ام .چندین دقیقه گریه کردم و او در این اثنا با عبارات رکیک بنده را مورد عنایت قرار میداد و درست مثل بازجوهای افسانه ای لحظه های تاریک زندگی ام را قرقره میکرد و به مغزم میکوبید.ادرار داشتم ولی میدانستم تقاضایم را اجابت نمیکند .در عمرم انقدر کتک خورده زخمی خون آلود و بی غرور نبودم.گفت:پشت منم داستانای مخوفه تهوع اوری هست عین تو.زندگی هممون خصوصا ادمای مثل من قصه ی هزار و یک شبه.مثل همیشه که وقتی به صورت کسی خیره میشوم وحشت میکنم که چه داستانه وحشتناکی پشت این شخص هست به اون نگاه نکردم.منه ماتریالست عاشق شده بودم .دوستش داشتم گرچه دلم میخواست با بنزین آتشش بزنم و تماشایش کنم دوستش هم داشتم .عاشق یک سادیست شده بودم که نه خود رهایی داشت نه به من روا میداشت.بلندم کرد رفیتم سمت درب ساختمان. گفت هر آشنایی را که در راه دیدیم باید روبرویش سه بار بنشینم و بلند شوم و سه بار دودستی روی سرم بکوبم و فریاد بزنم تنها شانس زندگیم از بین رفت!در راه تقریبا همه ی دوستان و آشنایان را دیدیم .خسته بودم.برایم ابمیوه خرید.
فردایش روی مبل با وحشت از کابوسهای چندوقت اخیر بهت زده بیدار شدم و حدود چهل دقیقه به ماجراهای تو در توی کابوس دیشبم اندیشیدم .پیرزنی به من میگفت پسرم شیطان در وجود توئه. ولی من که خودم مدرس شیطان بودم .تلفنش زنگ خورد و خوشحال و خندان آمد وسط حال و آغوشش را یک دستی باز کرد که بیا بغلم و همینطور با تلفن حرف میزد .بعدا فهمیدم از مقامات بالا دستور رسیده است که آلت مرا قطع کنند و جلوی سگ بیانداند .این بود که او را سرمست کرده بود .پراهنش بوی ادکلنی را میداد که خودم برایش خریده بودم . نمیخواستم از بغلش جدا شوم ولی چاره ای نبود .قدش وزنش چهره اش سینه هایش پاهایش همه عاشقانه بودند الا موهای فرفری اش.دوست داشتم موهایش لخت و بلند بود .اما مگر ما انسان ها نمیتوانیم پیش از تولد خصوصیات خود را انتخاب کنیم؟بله این جمله کلید من بود .من سرشتو خصوصیت ذاتی و احساساتم از اول معیوب بود .کرم خورده بود .البته از وقایع بعد هجده سالگی هم نباید صرف نظر کرد.نه به کذشته میاندیشیدم نه به اینده که قرار بود آلتم را ببرند .فقط دلم میخواست دوباره سر روی پاهایش بگذارم و ادای خوابیدن دراورم .ولی کور خوانده بودم .گفتم باوفا یه سیگار لا اقل برام روشن کن من اسیرم نفرینت میکنما و قهقه ی جنون و عصبیت سر دادم.گفت:نفرین؟ما همه مون نفرین شده ایم دوست عزیز . نشست کنارم و کفی و دوا و فندکش را گذاشت روی میز.هروئین را اب کرد چند بار و دود اول را گرفت برای من .آه .همین محبتهایش بود که مرا مجنون کرده بود .انقدر کشیدم بدون سیگار که مزه ی تلخ هروئین حالم را بد کرد .اخر بدون سیگار که نمیشه دوا کشید .نمیدانم بیهوش شدم یا خوابم برد .مثانه ام پر شده بود .رفتم مستراح دیدم دیگر آلتی در کار نیست .
نظرت در مورد این اخرین داستانه مینیمالم چیه جانا
ادامه
99
کامنت بنویسید...
مانی م , mani.m3
دوشنبه 29 آبان ، 17:00
من مانیم. نه اون مانی که فرستاده خدا بود که نقاشی میکشید. خدا فرستاده منه. که شماها رو نقاشی کرده.
ادامه
  , lili1348
دوشنبه 29 آبان ، 13:29
مانی براستی تو کیستی که اینگونه به جد نامم را بتو میگویم...D
ادامه
  , lili1348
دوشنبه 29 آبان ، 13:27
مانی چه زیبا تحلیل میکنی
معلومه دانش ادبیات و نویسندگی داری
حالا یا فیلنامه نویسی یا رمان نویس یا اهل سینما
و مدام گریزت به تحلیلهای روانشناختیه
همه نمادها رو توضیح دادی
مرسی
بسیار یاد گرفتم
ادامه
شیخ گراف الدین پشمک آبادی , sr_graphic
در حاشیه بی احترامی به رییس جمهور (كارتون: محمدصالح رزم‌حسینی)

https://goo.gl/5ZsCzm

ادامه
شیخ گراف الدین پشمک آبادی , sr_graphic
می گویند میثم فقط نقد كرد! نقد تمیز! دست مریزاد دمت گرم اخوی ،
اولا آنقدر قدرت داری كه شدی شاعر پیش از نماز عید فطر ! با حضور تك تك مسئولین!! گفتی و نقد كردی! خیلی تمیز و شیك! رفتی و بعد سی روز ناهار میل كردی كباب دنبه و نوشابه ی كوكای مشهدی! ،
فقط یك سوال ، ما منتخبمان در جایگاه قدرت جلوس كرده! با رأی كی؟!
رأی ما
تو آمدی و تمیز نقدیدی و اتو كشیده رفتی!
ما هم می توانیم بیاییم و شعر بسراییم در محضرش!!!! و شیك و اتو كشیده برویم؟! در آن شب شعر سالیانه ی معروف؟! می توانیم؟!

پ ن: پست نقد میگذاریم و از یمین و یسار! فحش و تهدید نثارمان میشود!
طرف در پخش مستقیم رسانه میلی! در مقابل تك تك مسئولین نظام انگشت تحكم به سمت شخص دوم مملكت گرفت و گردن فرازی كرد! و ظهر مهمان پدر خانمش منصور ارضی بود! و تا همین لحظه در خانه اش لمیده!
آیا آزادی بیان غیر این معنایی دارد؟
فقط بدان در این فضای آزادی بیانی که در دولت روحانی نصیب امثالتان شده یا كبابی كه ظهر امروز نوش كردی حرام بود! یا رأیی كه به غیر روحانی دادی حرام!!
ادامه
کامنت بنویسید...
دختر کوه  , honarpishegan
چهارشنبه 7 تیر ، 22:39
چه آزادی بیان ی . اگه یک درصد ازای بیان اینو ستار بهشتی داشت الان زنده بود.
ادامه
سحر جاویدی , sahar_naz13
سه شنبه 6 تیر ، 16:33
ای
ادامه
رضا  ستاری , satar1352
سه شنبه 6 تیر ، 09:39
ظاهرا داماد منصور ارضی است
ادامه