در این قسمت ما سعی می كنیم كمی از دعوای بین عارف و زاهد واینكه چرا عارفان زاهدان را تحقیر می كنند توضیح دهیم:
هر چند بیوگرافی كامل زندگی حافظ در نیست ولی آنچه مشخص است و در كتاب از كوچه رندان دكتر زرین كوب هم به آن اشاره شده است حافظ در همان دوران جوانی كه دوره پاكی و بهترین دوره برای طی مدارج معنوی می باشد به درجات والایی رسیده و راه درست را تشخیص داده است و در این زمینه استاد داشته است همان طور كه می گوید:
طی این مرحله بی همرهی خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهی!
همه اساتید و علماء عرفان به كامل بودن استاد خیلی تكیه دارند شما ببینید در دو دوره قبل از ما عارفی مانند ملا حسینقلی همدانی چند صد عارف زاهد پاك و كامل تربیت كرده كه آیت الله میرزا علی قاضی طباطبایی كه آخرین شاگرد ایشان هم آیت الله بهجت است یكی از شاگردان آن مرحوم بوده است!.
و خلاصه آنكه اگر استاد درست نباشد ممكن است طرف به جای عارف اصلا كافر شود واین مسئله غلو نیست.
در كتاب از كوچه رندان گفته شده در زمان نوجوانی و یا جوانی كه حافظ نزد استاد می رفته استاد (فكر می كنم حاجی قوام الدین)استاد می گفته بگو ببینم امروز چی بهت الهام شده ! وبه این دلیل است كه حافظ را لسان الغیب لغب داده اند و این در حالی بوده كه استاد به بعضی ها حتی اجازه ابراز وجود نمی داده است ! پس نتیجه آنكه بارغه های عرفان در نوجوانی وقتیكه او جوانی پاك و مومنی حقیقی و بی آلایش و وارسته از هر گونه الودگی و دلبستگی به دنیا بوده است بر دلش تابیده و اورا تا آخر عمر هدایت كرده است و او در همه حال كوشیده است تا نورانیت خود را از دست ندهد هچنانكه در تمام غزلیاتش از وصال و هجر محبوب سخن به میان آمده است و به قول عارف بزرگ معاصر ما مرحوم آیت الله طباطبایی :
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد از سمك تا به سمائش كشش لیلی برد!
همه خوبان سر راه تو بودیم ولی چشم بیمار مرا دید و زمن یغما برد!
نكته ای كه قابل ذكر است آنست كه بعضی بزرگان در بررسی تحول و تغییر حافظ به ظواهر غزلیالت خیلی تكیه می نمایند ولی این حقیر شخصا خیلی به آن قائل نیستم چرا كه عرفا حال و هوای خاص خود را داشته اند و آنجا كه می گوید پیرم یا جوانم ممكن است اصلا آنگونه نباشد و آو حالات درونیش را گفته باشد تا شرایط بیرون را !
حال سعی می كنیم بعضی از مضامین مهم در غزلیات حافظ و حتی در ادبیات غزل را در قالب پرسش و پاسخ ارائه دهیم:
1-آیا حافظ خود زاهد بوده است؟
بله ،و حافظ حقیقتا یه زاهد واقعی بوده و قران را با 14 روایت موجود حفظ بوده و سحرها به راز و نیاز با معبود خویش می پرداخته همچنانكه می گوید هرچه دارم :
از یمن دعای سحر است
و همانطور كه دیده ایم یكی از مضامین مكرر در ابیات حافظ ،سحر،دعای سحر،دوش و امثال اینها ست كه ریشه زهد و تقوا و دینداری است.
2- آیا حافظ صوفی بوده است؟
نه حافظ با صوفیگری مخالف بوده و آنرا گمراه می دانسته است.و در بالا توضیحی در این باره داده شد چون او استاد كاملی داشته است و به طور كلی حافظ دنبال عرفان اصیل و زهد حقیقی و راه راست بوده است:
مردی زكننده در خیبر پرس اسرار كرم ز خواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ سر چشمه آن ز ساقی كوثر پرس
3-خوب چرا حافظ و به طور كلی عارف ،زاهد را تحقیر می كنند:
این یك روش است كه زاهدان عارف از آن برای بیان یك معنا و حقیقتی به نام عرفان استفاده می كنند
خوب عارفان خود زاهدان حقیقی هستند كه در اثر اخلاص و باز هم اخلاص و به دور از هر گونه ریا و حتی شائبه به درگاه خدا تقرب جسته اند تا جایی كه از دوستان و اولیاء شده اند و رابطه آنها به رابطه دوستی و محبت و عشق واقعی تبدیل شده است .ازینرو كسی را كه فقط به بهشت و جهنم می اندیشد و از سر ترس خدا را عبادت می كند محقر می شمرند(البته فقط در قالب شعر و رمز)تا به ما بفهمانند كه وادی بس بزرگتری وجود دارد:
خدا یا از سر كویت به بهشتم نفرست كه سر كوی تو از كون و جهان ما را بس
و این اغراق نیست چون در بهشت هم بالاترین نعمتها لقاء پروردگار است كه مراتبی دارد و فقط معصومین بوده اند كه بین آنها و پروردگار هیچ حجابی نبوده است و برای بقیه فقط این حجاب می تولند رقیق تر شود.
و یكی از دلایلی كه حافظ در اشعارش به ریا و سالوس نمایی به شدت می تازد اینست كه می داند با وجود چنین بند هایی در پا و با وجود این رذائل اخلاقی فرد حتی به اندازه سر سوزنی به عرفان نخواهد رسید چون عرفان در حقیقت هدایت خاصه و ویژه است یعنی وقتی مومنی خود را برای خدا خالص كرد و از رذائل اخلاقی و حیوانی پاك شد آنگاه خداوند فیوضاتی را بر او می فرستد كه ایمانش به خدا تبدیل به یقین می شود! و به حالتی می رسد كه خداوند جان جانان او و معشوق اوست و دیگر از مردن نمی ترسد چون مردن وصال به پروردگار و معشوق است:
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر!
*********************************************************************************
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما كه دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه زبنیاد ببر
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر!
حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز!
پس حافظ می گوید كه برای رسیدن از زهد به عرفان باید از خود گذشت و باید منیت را نابود كرد ودر واقع باید حب نفس و رذایل اخلاقی مانند ریا را نابود كرد حتی عبادت پروردگار به خاطر بهشت و ترس از جهنم (مصداق زاهد)را نوعی شائبه می داند! پس اغراق نیست كه گفته شود دیوان حافظ سراسر لطائف حكمی با امثال قرانی است!
قرآن كریم می فرماید:
ما خلقت الانس و الجن الا لیعبدون یعنی ما انسان وجن را نیافریدیم مگر برای عبادت!
پس آیا عبادت و زهد هدف غایی خلقت انسان است؟ مگر خدا به عبادت ما نعوذ بالله محتاج است؟
اینجاست كه در تفسیر آن عرفا می گویند الا لیعرفون یعنی عبادت هدف غایی نیست بلكه هدف متوسط است ! و بعد عبادت و بندگی موجب نزدیكی به پروردگار و شناخت و عرفان می شود كه این هدف است خلقت انسان است:
جلوه ای كرد رخش دید ملك عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر سینه نامحرم زد!
حالا قرآنی بودن غزلیات حافظ بیشتر ملموس می شود.و یا اصلا به نوعی تفسیر قران است منتها اگه پای سخن اهل بنشینینم!وگرنه هر نا اهلی یك تفسیری ارائه می دهد همانطور كه حضرت علی به ابن عباس گفت با خوارج با زبان قران صحبت مكن چون هرچه تو بگویی آنان تفسیر دیگری ارائه می دهند!
بیخود نیست كه قدیمی های ما همیشه دیوان حافظ را در كنار قرآن كریم نگاه می داشتند!
خوب نمی دانم آیا توانستم با زبان الكن خود شمه ای از لطائف عارف شیراز را گفته باشم یا نه؟
خدا نگهدار شما یاران
پیام در تاریخ 85/9/4 ویرایش شده است.
پیام در تاریخ 85/9/5 ویرایش شده است.