میرشاد  , soovashun

میرشاد

 دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد ..... نه به وصل می رسانی نه به قتل می رهانی
میرشاد  , soovashun

میرشاد

مطالب تصاویر 33
cloobid
soovashun
، 5 سال و 7 ماه و 19 روز
مرد 36 ساله مجرد
فوق ليسانس ، مدرس دانشگاه

آلبوم تصاویر

33 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

یسنا  , shooun61
گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
و آنکه از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان می نماید گرگ هست
و آن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
و آن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟…
فریدون مشیری
ادامه
99
    کامنت بنویسید...
    یسنا  , shooun61
    یکشنبه 22 بهمن ، 21:22
    سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
    هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
    ادامه
    میرشاد  , soovashun
    یکشنبه 22 بهمن ، 21:19
    گفت میرشاد به یار منفی باف
    انقدر چرت و پرت به هم نباف

    من حوصله ی قایم موشک بازی ندارم
    ادامه
    میرشاد  , soovashun
    میرشاد 1 هفته پیش
    دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد ..... نه به وصل می رسانی نه به قتل می رهانی
      کامنت بنویسید...
      یسنا  , shooun61
      یکشنبه 22 بهمن ، 21:19
      در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
      عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
      ادامه
      میرشاد  , soovashun


      از همان روزی که دست حضرت قابیل

      گشت آلوده به خون حضرت هابیل

      از همان روزی که فرزندان آدم

      زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

      آدمیت مُرده بود

      گرچه آدم زنده بود



      از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

      از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

      آدمیت مرده بود

      بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب

      گشت و گشت

      قرنها از مرگ آدم هم گذشت

      ای دریغ

      آدمیت برنگشت

      قرن ما روزگار

      مرگ انسانیت است

      سینه دنیا ز خوبی ها تهی است

      صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است

      صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

      قرن موسی چمبه هاست

      روزگار مرگ انسانیت است

      من که از پژمردن یک شاخه گل

      از نگاه ساکت یک کودک بیمار

      از فغان یک قناری در قفس

      از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار

      اشک در چشمان و بغضم در گلوست

      وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

      مرگ او را از کجا باور کنم

      صحبت از پژمردن یک برگ نیست

      وای جنگل را بیابان می کنند

      دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

      هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

      آنچه این نامردان با جان انسان می کنند

      صحبت از پژمردن یک برگ نیست

      فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

      فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرَست

      فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

      در کویری سوت و کور

      در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

      صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

      گفتگو از مرگ انسانیت است!
      ادامه
      میرشاد  , soovashun
      میرشاد 2 هفته پیش
      پای سرو بوستانی در گل است ...... سرو ما را پای معنی در دل است
      کامنت بنویسید...
      یسنا  , shooun61
      دوشنبه 16 بهمن ، 16:25
      از لطف دوستان عزیز سپاس
      ادامه
      میرشاد  , soovashun
      دوشنبه 16 بهمن ، 09:18
      درود و سپاس از اسما بانو
      ادامه
      اسما  , asma_saki
      دوشنبه 16 بهمن ، 01:46
      چه مشاعره جالبی
      ادامه
      میرشاد  , soovashun
      صد بار بگفتم به غلامان درت

      تا آینه دیگر نگذارند برت

      ترسم که ببینی رخ همچون قمرت

      کس باز نیاید دگر اندر نظرت
      ادامه