لیست دوستان :: 1631
لیست توصیفنامه ها21 اردیبهشت 87 - 13:21 | |
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد ... |
19 اردیبهشت 87 - 17:28 | |
در آن لحظه كه می پژمرد و می رفت ... و لختی عمر جاودان هستی را ... به غارت با شتابی آشنا می برد و می رفت ... در آن پر شور لحظه ... دل من با چه اصراری تو را خواست |
17 اردیبهشت 87 - 21:10 | |
ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارك. پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود |


















