سخن اَشنا , sokhanashna

سخن اَشنا

 فعالیت فرهنگی واقعا مسیری بسیار سخت اما شیرین است
سخن اَشنا , sokhanashna

سخن اَشنا

مطالب تصاویر 2
cloobid
sokhanashna
، 10 سال و 4 ماه و 20 روز
مرد 39 ساله متاهل
فوق ليسانس ،

آلبوم تصاویر

2 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

سخن اَشنا , sokhanashna
سوء قصد به جان حضرت و اما معجزه ای که صورت گرفت:

امام حسن عسکری(علیه السلام) را پس از بازداشت به شخصی به نام «نحریر» سپردند. همسرش به او گفت: «از خدا بترس! چون تو نمی‌دانی چه کسی در خانه تو زندانی است؟» سپس عبادات و راز و نیازهای حضرت را به یاد او آورد و گفت: «از تو در مورد او می‌ترسم». نحریر در کمال بی‌رحمی به همسر خود گفت: «او را در میان درندگان می‌اندازم.» سپس برای اجرای تصمیم خود، اجازه گرفت، عباسیان نیز به او اجازه دادند و او حضرت را در میان درندگان رها کرد و یقین داشت که دیگر کار حضرت تمام است و درندگان او را خواهند خورد. هنگام صبح ماموران آمدند تا شاهد خورده شدن بدن مبارک حضرت باشند، با کمال تعجب دیدند که آن حضرت، نماز می‌خواند و درندگان نیز اطراف آن حضرت نشسته‌اند. از این رو به ناچار حضرت را آزاد کردند.

الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‏، چاپ اول، قم، 1413ق، ج2، ص335-334.
ادامه
99
سخن اَشنا , sokhanashna
یافتن امام بر حق با معجزه ای که از امام(ع) دیدند.

یحیی بن مرزبان می‌گوید: با شخصی از اهالی منطقه سیب مشهور به «خیر» ملاقات کردم، به من گفت: «پسر عمویی دارد که در مورد امامت با او منازعه می‌کند و به امامت امام حسن عسکری(علیه السلام) معتقد است و گفتم: تا نشانه‌ای از او نبینم، امامتش را نمی‌پذیرم». پس برای کاری به سامرا رفتم که با امام حسن عسکری(علیه السلام) برخورد کردم. با خودم گفتم: اگر مقابل من رسید دستش را بر سر کشید و آن را آشکار کرد و سپس به سوی من نظر کرد، بعد دوباره آن‌چه از سر برداشته بود به جای خود گذاشت، آن وقت به امامت او قائل خواهم شد». هنگامی که حضرت مقابل من رسید، همان کاری را انجام داد که من در نظر داشتم. سپس به من نگاه کرد و بعد فرمود: «ای یحیی! پسر عمویت- که درباره امامت با او منازعه می‌کردی- چه می‌کند؟» گفتم: «صحیح و سالم ترکش کردم». حضرت فرمود: «دیگر با او منازعه نکن. سپس رفت.

كشف الغمه فی معرفه الأئمه، اربلى، على بن عیسى‏، تصحیح: سید هاشم رسولى محلاتى، ناشر: بنى هاشمى‏، چاپ اول، تبریز، 1381ق، ج2، ص429-428.
ادامه
سخن اَشنا , sokhanashna
سخن گفتن به زبان‌های مختلف یکی دیگر از اعجاز امام عسکری(ع) بود.

نصیر خادم می‌گوید: بارها امام حسن عسکری(علیه السلام) را دیدم که با خادمان خود -که رومی، ترک و از اهل سیسل بودند- به زبان‌های آن‌ها سخن می‌گوید. از این مسئله خیلی تعجب می‌کردم و می‌گفتم: «کسی ندیده است که حضرت، به آن سرزمین‌ها برود؛ پس چگونه به زبان آن‌ها سخن می‌گوید». ناگهان حضرت رو به من کرد و فرمود: «خداوند حجتش را از سایر مردم امتیاز داده و معرفت و شناخت هر چیز را به وی عطا کرده است، او تمام زبان‌ها و تمام اسباب و حوادث را می‌داند. و اگر این گونه نمی‌شد، میان حجت خدا و سایر مردم، فرقی وجود نداشت

الكافی، شیخ كلینى، تصحیح علی اکبر غفارى، ناشر: دار الكتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران‏، 1407ق، ج1، ص509.
ادامه
سخن اَشنا , sokhanashna
برترین و بالاترین عبادت مؤمن، انتظار فرج است. این عبادت قلبی، روح همه عبادات دیگر است و بالاترین مرتبه آن‌هم انتظار فرج و ظهور امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است.
ادامه
سخن اَشنا , sokhanashna
«یادمان رفته مگر»
راه عشق است و خطر، مردِ سفر می خواهد
بُرد با ماست ولی سود و ضرر می خواهد
عرصه ای نیست ولی جنگِ دفاعی دگر است
همسفر! اسلحه بردار که وقت خطر است
وقتِ «هَل یَنصُرُنی» آمده روزِ یاریست
اشکِ غم از قدحِ خونِ شهیدان جاریست
یادمان رفته مگر نوپسران ، مرد شدند ؟!
نو نهالانِ گلستانِ وطن زرد شدند؟!
یادمان رفته مگر یادِ امام و شهدا؟!
که نوشتیم: «دگر جنگ تمام...» و شهدا،
همه بر جمله ی ما سخت تاسّف خوردند
مادرانی که ز دوریِ پسرها مردند
جنگ، آغاز شده ما همه تنها هستیم
و در اندیشه ی آسایشِ فردا هستیم
خطِ اول شده سرخیِ لبِ دلبرها
وای بر غیرت ِما!، وای بر این مادرها!
آتش فتنه ی دشمن، شده سیگارِ خطر
زندگیمان شده یک آینه ی خاک به سر
لحظه ای نیست که با یاد شهیدان باشیم
یادمان رفته که آماده ی میدان باشیم
باز هم قافله ی کشفِ حجاب آمده است
دشمن باخته با طرح ِنقاب آمده است
خواب دیدم که شهیدان ، همه برخاسته اند
عرش، ویران شده و روز حساب آمده است
خون دل می خورد از غربت خود مردی که،
از غمِ مردمِ دنیا به عذاب آمده است
نگذاریم که ویرانه کند دنیا را
دشمنی را که خودش ، خانه خراب آمده است
چنگ بر دامنه ی مُعجزِ قرآن بزنیم
دشمن این مرحله با مکرِ کتاب آمده است
نکند یکسره مدیونِ سوالش باشیم
زینبی را که به دنبال ِجواب آمده است
یادمان رفته مگر «همّت و چمران ها» را؟!
بمب های سحر و غربت انسان ها را
«باکری ها » لب دجله به تماشا هستند
یادمان رفته مگر منتظر ما هستند؟!
یادمان رفته مگر مادرشان «زهرا» را؟!
چادرِ سوخته و بی کسی مولا را؟!
یادمان رفت و نخواندیم و شبی گم کردیم
مصحفِ پاره ی هفتاد و دو عاشورا را
تشنگی را نچشیدیم که بردیم از یاد
عطشِ بی رمقِ حنجره ی دریا را
ما که همسفره ی مولا شده بودیم ولی
پای این سفره نخوردیم غمِ فردا را
روزی از آخرتِ خویش خبر می گیریم
که چه کردیم همه عاقبتِ دنیا را
ولی ای کاش شهیدان نظری بنمایند
بکشانند به خود قبله ی این دلها را...

ساراسادات باختر
ادامه
7
1
23