| کلوب آی دی | soheiiiiil ، سن کلوبی : 7 سال و 14 روز |
| درباره من | ==================== قاصدك قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از كجا وز كه خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس برو آنجا كه تو را منتظرند قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید كه دروغی تو ، دروغ كه فریبی تو. ، فریب قاصدك 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی! كجا رفتی ؟ آی راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاكستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردك شرری هست هنوز ؟ قاصدك ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند ------------------ من به پرتگاه روشن آینه می روم، به سیاهی آفتاب درخشان نیستی ؛ هیچستانی برای ماندن؛ جایی كه كاروان های نور سیاهرنگ در كوچه های چشمان حسرت زده آبی شهر رژه می روند. من از بركه شفاف احساسات زلال ، از تورهای مفرط مرداب وابستگی ؛ از كسالت مطلق تپش های رنگ پریده ، به حیات مسیحایی دلداده ترین ابلیس ها خواهم رفت. من از معبد آلوده چشمهای رازدار ،از شبستانهای شعر نحس خدایگونه؛ از طنین غزلهای پژمرده فصلی ؛ از پل فریادهای داغ عاشقانه از افقهای خیال انگیز سرد عشق خواهم گذشت. من به حضور حسرت دل های شیدایی؛ به پرده غیبت مفهوم آلودگی تجلی یك راز به باغ شقایقهای پرپرمی رسم. اقیانوسها در تلاطمند و تاریخ آخرین دریای میت در دست تحریر است. داستان كمرشكن دلبستگی به شهری كه هیچ وقت مرا در خود نپذیرفت. من از غربت به غربتی دیگر می روم. سیلی سرد بی اعتنایی خزان محبت را به سخره می كشد. راست می گفت !! كشتگان این فصل عاشقترین مردگان بودند. وتو دیدی... خورشید منحوس محبت حتی از سایه ای درون قلبم دریغ می ورزید. من باز می گردم، به معدن تبلور آینه های مه گرفته، به ژرفای كثیف غریزه ؛ من به رنجیدگی دل نزدیكم. من به سقوط رفیع پست انسانی تبعید می شوم. سرمای کشنده کویر خاکستر عطش سوخته ایست که از جدایی به ارث برده ام. در عمق چاهی كه بر راه خود كنده ام ؛ سالهاست انتظار كاروانی را كشیده ام كه در بی راهه تشنگی خودم مسمومش كرده ام. چه كسی از مقتول خود توقع غسل تعمید دارد؟ من به دامن مصلوبی نشسته ام كه خودم به دارش كشیده ام. ناپاکی معبد عشق مرهم غریزه زخمی روحانی من نبود. معجزه گر هرگز نخواهد آمد. من ساده لوحانه !! در قطب یخ زده در انتظار بادهای سرد شمالی بودم : تا بهاررا برایم سوغات كنند. ==================== |
| وضعیت | مرد37 ساله متاهل |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، مازندران ، شمال |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با حيوان خانگي ام |
| تعداد بچه ها | 38 |
| تحصيلات | زير ديپلم |
| شغل | همکار |
| اطلاعات اضافي | فقط گاهی برای بعضی از دوستان مقدور می باشد. |
| گرايش سياسي | بالا ! |
| قد | 175-180 |
| وزن | 75-80 |
| اخلاق و برخورد | هوش متوسط |
| صفحه وب | http://www.null.org |
| تاریخ عضویت | 8 بهمن 1383 ساعت 12:55 |