ما مست خرابات الستیم تا بوی می ای هست در این میکده مستیم
خوب اینم یه جوره دیگه تمام تلاشت رو بكن منم همه تلاشم رو میكنم.
شاید فراموش کنیم قورباغه های سبز رو ؟؟شاید کسی دیگه دقیق ندونه که قورباغه ها چه اوازه قشنگی دارند.اره ما به حباب هایی که از دهن ماهی های خوشگل بیرون میاد فکر میکنیم اما قورباغه ها رو وقتی برای پیدا کردن عشق اواز میخونن نمیبینیم .اره سهراب خیلی قشنگ میگه کهگل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد یا قشنگتر از اون اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
متولدین اول تا دهم اسفند
میوه درخت بید مجنون (اندوه)
زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب،بسیارمهربان،عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول،خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.هه هه هه منو میگه خودم خبر نداشتم اینطوری هستم.
زندگی قصه مرد یخ فروشی است که ازاو پرسیدند:فروختی؟گفت:نخریدند تمام شــــــد.
[-o<[-o<[-o<
لئوناردو داوینچی موقع كشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگی شد، می بایست "نیكی" را به شكل عیسی" و "بدی" را به شكل "یهودا" یكی از یاران عیسی كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر می كرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدل ها ی آرمانی اش را پیدا كند.
روزی دریك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود.
كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار می آورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو، جوان شكسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمی فهمید چه خبر است به كلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگهش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.
وقتی كارش تمام شد گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: كی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!
"می توان گفت: نیكی و بدی یك چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است كه هر كدام كی سر راه انسان قرار بگیرند."
پائولو كوئیلو
دوستان شرح پریشانی من گوش كنید داستان غم پنهانی من گوش كنید
قصه ی بی سروسامانی من گوش كنید گفتگوی من وحیرانی من گوش كنید
شرح این اتش جان سوز نهفتن تا كی
سوختم سوختم این سوز نهفتن تا كی
روزگاری من و دل ساكن كویی بودیم ساكن كوی بت عربده جویی بودیم
عقل ودین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم
كس دران سلسله غیرازمن ودل بند بنود
یك گرفتارازاین جمله كه هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل پر شكنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن كـس كه خریـــدار شدش من بود
باعـث گرمی بازار شــدش من بـــــودم