رضا شهنیار , sj1392

رضا شهنیار

رضا شهنیار , sj1392

رضا شهنیار

مطالب
cloobid
sj1392
، 5 سال و 2 ماه و 28 روز
مرد 33 ساله متاهل
فوق ليسانس ،


تبلیغات

رضا شهنیار , sj1392

آنها اینگونه رنج کشیدند تا از سرزمین ما دفاع کنند

ناخدا مصطفی ثمری دارننده شمشیر کویین :
در دوره‌ای که ما خودمان به تفنگ‌دارهای نیروی دریایی آموزش می‌دادیم، در مسیرهایی که در دوره‌های آموزشی به آن‌ها می‌دادیم کمین می‌زدیم و وقتی یکی از آن‌ها را اسیر می‌کردیم آن‌ها تنها حق داشتند اسم و شماره واحدشان را بگویند و هر چیز دیگری که در زیر شکنجه می‌گفتند به عنوان یک امتیاز منفی برایشان محسوب شده و این موضوع در پرونده‌شان درج می‌شد تا در عملیات‌ خاص برون مرزی از آن‌ها استفاده نشود چرا که خدای ناکرده یک درز اطلاعاتی در یک عملیات ممکن است جان بسیاری را به خطر بیندازد. به همین دلیل روی حفاظت اطلاعات کماندوهای نیروی دریایی بسیار کار می‌شد.

همچنین آموزش‌های سخت و طاقت‌فرسایی که این نیروها می‌دیدند، از آن‌ها جنگجویان توانمندی ساخته بود؛ این آموزش‌ها به حدی سخت بود که حتی در برهه‌ای از زمان برای جبران کمبود نیرو، تقاضای جذب از نیروهای ویژه سایر یگان‌ها را دادیم ولی جالب بود که از هر 100 نیروی ویژه یگان‌های دیگر 95 تا در میان تمرینات، از ادامه کار انصراف می‌دادند.

یک سری از کارها بود که با آن، توان نیروها در برابر حفظ اسرار نظامی را مورد سنجش قرار می‌دادیم و شکنجه‌هایی که دشمن در زمان اسارت به کار می‌گرفت را شبیه‌سازی می‌کردیم؛ مثلاً سر این نیروها را تا نهایت زمان ممکن زیر آب نگه می‌داشتیم و این کار را بارها تکرار می‌کردیم تا حالت خفگی برایشان تداعی شود. البته بسیاری از نیروهای ما هم در حین آموزش نمی‌توانستند به صورت کامل از این آزمایشات سربلند بیرون بیایند و زیر فشار شکنجه مربیان، اعتراف می‌کردند ولی یک سری از آن‌ها کاملاً اسرار نظامی را در سخت‌ترین شرایط حفظ می‌کردند؛ یکی از کسانی که هرگز در این آزمون‌ها، اعتراف نکرد و توان بالایی هم داشت ناخدا بای بود که در عملیاتی در زمان جنگ در خاک عراق شرکت کرد و در ماموریتی که قرار نبود بازگشتی در کار باشد، یک پایگاه موشکی عراق را با کمک تیم همراهش منهدم کرد و توانستند با نهایت موفقیت، به سلامت بازگردند که فیلم پایگاه جهنمی بر اساس داستان واقعی آن عملیات ساخته شد.

شرح عکس : منجیل دوره کلاه سبز
آموزش(لانکوپ) هفته زنده ماندن
گرفتن اسیر و اعتراف از اسرا


منبع : کانال تلگرامی تکاوران دریایی گمنام

آدرس کانال تلگرامی تکاوران دریایی گمنام

telegram.me /takavaran_gomnam
ادامه
99
رضا شهنیار , sj1392
در سومین کنگره ملی سرباز صلح ایران، تمبر یادبود امیر احمد دادبین از فرماندهان با سابقه ارتش رونمایی و توسط وزیر بهداشت باطل شد.

به گزارش خبرنگار حوزه دفاعی خبرگزاری فارس، در سومین کنگره ملی سرباز صلح ایران، تمبر یادبود امیر احمد دادبین از فرماندهان با سابقه ارتش رونمایی و توسط وزیر بهداشت باطل شد.

این مراسم با حضور امیر دادبین در محل مرکز همایش های بین المللی برج میلاد صورت گرفت و از تلاش‌ها و خدمات این امیر در نیروهای مسلح تقدیر بعمل آمد
ادامه
رضا شهنیار , sj1392

آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش.
کار صدها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش.


آرش گمنام ایران

اعجوبه تکاوران - تکاور دریایی کلاه سبز شهید جواد صفری مقدم

شهید صفری در تاریخ 1334/10/05 در شهر بندرانزلی استان گیلان متولد شد پس طی دوران تحصیلی به لحاظ داشتن بنیه قوی و فعال ، رسته تکاوری را انتخاب نمود در طول دوران آموزش به دلیل شایستگی های زیادی که از خود نشان داد برای طی دوره s.b.s . به آمریکا اعزام شد .که باموفقیت دوره را گذراند و به وطن بازگشت .

شهید صفری با شروع جنگ به نیروی دریایی بوشهر اعزام گردید . و در ماموریت های زیادی شرکت جست . در تاریخ 4 مهر 1359 در شلمچه ، جهت منفجر نمودن پل ارتباطی منطقه عازم می شود و پس از انجام موفقیت آمیز ماموریت ، پیاده نظام قدرتمند عراق توان مقاومت در برابر این آرش گمنام ایرانی را نداشته و مجبور شدند سنگر این دلاور گمنام را با تانک منفجر کنند .

«منم آرش، -
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن؛ -
منم آرش، سپاهی مردی آزاده،
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده.
مجوییدم نسب، -
فرزند رنج و کار؛
گریزان چون شهاب از شب،
چو صبح آماده ی دیدار.
دلم را در میان دست می گیرم
و می افشارمش در چنگ، -
دل، این جام پر از کین پر از خون را؛
دل، این بی تاب خشم آهنگ ...

در این پیکار،
در این کار،
دل خلقی ست در مشتم؛
امید مردمی خاموش هم پشتم.

تکاوران دریایی فرزندان گمنام ایران - خاطرات تکاوران نیروی دریایی ارتش را منتشر کنید تا ایران و ایرانی قهرمانان راستین خود را بشناسد .

آدرس کانال تلگرامی تکاوران دریایی گمنام

telegram.me /takavaran_gomnam

-------------------------------------------------------------------------------------------

به کانال تلگرامی تکاوران دریایی گمنام ، تنها کانال تکاوران نیروی دریایی ارتش ، مدافعان خرمشهر در نبرد 34 روزه ، بپیوندید

ادامه
رضا شهنیار , sj1392

سرت رو بالا بگیر دلاور من

بذار همه ببین گریه هات هم گریه های مردونه است

تو كه رفتی از خاك كشورت دفاع كنی

از ناموس و شرفت

پس حالا كه بعد این همه شكنجه برگشتی به وطن

سرت رو بالا بگیر

بذار همه ببین گریه هات هم گریه های مردونه است

زنده باد آزادگان سربلند سرزمینم ایران

عكس : آزادگان سربلند ایران پس از بازگشت به میهن عزیزمان
ادامه
رضا شهنیار , sj1392

این کماندو رکورد ۱۵۳ساله تفنگداران دریایی انگلیس را شکست

ناخدا مصطفی ثمری

- از بین بچه‌های آن دوره کسی در انگلستان ماند؟

نه هیچ‌کس؛ بگذارید یک خاطره‌ای را برای شما تعریف کنم؛ زمانی که من برای دومین بار به انگلستان اعزام شدم، خواهر خانم من کتاب قطوری به نام «میرزا تقی‌خان امیرکبیر مرد شماره یک مبارزه با استعمار» را به من هدیه داد؛ این کتاب بسیار تکان‌دهنده بود و روی من تأثیر بسیار زیادی گذاشت؛ به قدری تلاش‌های امیرکبیر در مبارزه با سفارت روس و انگلیس روی من اثرگذار بود که ناخودآگاه نگاهم به تمام انگلیسی‌های اطرافم منفی بود؛ این نگاه آنقدر منفی بود که بعد از اتمام دوره، انگلیسی‌ها لباس خاص افسران کماندوهای نیروی دریایی را به ما هدیه دادند؛ لباسی که بسیار زیبا و خوش فرم بود و جنس مرغوبی هم داشت و به قیمت بسیار بالایی هم در بازار خرید و فروش می‌شد و به دست خود کماندوهای نیروی دریایی انگلیس تولید می‌شد؛ در پرانتز می‌گویم آن‌ها معتقد بودند همه نیازهای ارتش کشورشان را باید در بالاترین سطح کیفی، خودشان تولید کنند که اگر روزی همه کشور دست به اعتصاب زد، مشکلی در تأمین نیازهایشان نداشته باشند. آن کتاب آنقدر در من اثر گذاشته بود که روز آخر، من آن لباس را هم با خودم به ایران نیاوردم.

حتی در آن دوره، من با پزشکی ایرانی آشنا شدم که بسیار متمول بود و با ارتش انگلیس همکاری می‌کرد و حتی همسرش هم انگلیسی بود؛ روز آخری که قصد بازگشت به ایران را داشتم آن کتاب را به او دادم و در مقدمه کتاب نوشتم آقای دکتر خواهش می‌کنم این کتاب را تا آخر بخوان؛ آن وقت می‌فهمی که انگلیسی‌ها چه بلایی بر سر ما و مردم ایران آورده‌اند و آن وقت خواهی فهمید که چه خیانتی به مردم ایران با سرمایه‌گذاری در آن کشور کردی و آن را به دکتر ایرانی دادم.

از زمان جنگ عراق بگویید؛ مطالب ناگفته بسیاری از حضور کماندوهای ارتش در این دوره وجود دارد...

من خودم 5 سال و 5 ماه و 10 روز در جنگ حضور داشتم. یادم می‌آید قبل از سقوط خرمشهر ما آنجا حضور داشتیم و در محاصره کامل بودیم. شرایط بسیار سخت بود و هر آن به ما می‌گفتند که هواپیماهای ایران می‌رسند و مواضع دشمن را بمباران می‌کنند که این اتفاق نیفتاد و همه می‌دانیم که دست‌هایی در کار بود که اجازه پرواز به هواپیماهای ایران را نداد. البته این مساله‌ای است که تاریخ و آینده به روشنی درباره آن خواهد گفت. آن موقع، ما از انبوه سلاح‌های انبار شده در پادگان‌ها تنها ژ ــ 3 داشتیم و آرپی‌جی 7، ولی با این وجود تکاوران نیروی دریایی 31 روز به همراه تعدادی از جوانانی که داوطلبانه برای دفاع از خرمشهر آمده بودند، در مقابل دو لشکر زرهی عراق مقاومت کردند.

شما خودتان هم در آن دوران در خرمشهر بودید؟

بله؛ خب بالاخره ما سال‌ها دوره دیده بودیم برای چنین روزی ولی صادقانه می‌گویم من آنجا به جوان‌هایی که تنها با یک دوره تیراندازی، جان خودشان را کف دستشان گرفته بودند و آمده بودند وسط معرکه غبطه خوردم. این جوان‌ها آنقدر پاک بودند و بی‌تجربه که تا کلاه‌های سبز ما را در آن مهلکه می‌دیدند دور ما جمع می‌شدند و می‌پرسیدند خب ما باید چه کار کنیم؟

آن زمان تقریباً یک گردان تکاور نیروی دریایی در خرمشهر بودند که بیشترین شهادت تکاوران هم در آن برهه از زمان اتفاق افتاد و بیش از 100 نفر از تکاوران ما از جمله شهید مختاری در خرمشهر شهید شدند. به خاطر دارم زمانی که ما در محاصره کامل قرار گرفته بودیم تنها یک کوچه پشت فرمانداری دست ما بود و مابقی شهر در دست عراقی‌ها؛ حجم آتش عراق به اندازه‌ای بود که ما با چشم، گلوله‌ها را می‌دیدیم که از جلوی صورتمان رد می شد؛ حجم آتش به اندازه‌ای بود که به اصطلاح بچه‌ها حتی مگس هم نمی‌توانست از لابه‌لای این گلوله‌ها رد شود.

- خاطره‌ای از آن زمان دارید؟

یادم هست ساعت‌های آخر قبل از سقوط خرمشهر، مهمات و آذوقه ما کاملاً تمام شده بود؛ از تکاوران نیروی دریایی، 20 نفر مانده بودیم که هر کدام یک گلوله برای لحظه آخر نگه داشته بودیم؛ یادم هست آن قدر شرایط سخت بود که بچه‌ها به هم گفتند این گلوله‌ها را نگه می‌داریم تا زمانی که هیچ کاری از دستمان برنیامد، همدیگر را بکشیم و اسیر عراقی‌ها نشویم. لحظه‌های آخر قبل از سقوط خرمشهر همگی می‌دانستیم که دیگر خیلی زنده نمی‌مانیم اما در این بین یکی از بچه‌ها (آقای مهرجو) که متخصص عملیات‌ ویژه بود پیشنهاد داد تا با یک نقشه حساب شده، به صورت دو گروه مجزا، لب شط برویم؛ خلاصه نیمه‌های شب، نقشه‌اش را عملیاتی کردیم و به سرعت خودمان را به پشت دیواره حاشیه‌ای پل خرمشهر رساندیم؛ حجم گل و لای به اندازه‌ای بود که خمسه‌خمسه‌ها و خمپاره‌ها که در ساحل شط می‌خورد در گل فرو می‌رفت و عمدتاً عمل نمی‌کرد؛ از آن طرف هم با خبر شدیم یک سری از تکاوران ارتش از آبادان در آن شرایط بسیار سخت با یک «جی‌مینی» (قایق بادی) به سمت خرمشهر حرکت کرده بوند و زیر پل پناه گرفته بودند تا ما را نجات دهند؛ در آن وضعیت توانستیم خودمان را به آن‌ها برسانیم و مجروحان از جمله آقای مهرجو را تحویل آن‌ها بدهیم؛ بعد از اینکه آن‌ها رفتند ما هم چاره‌ای نداشتیم، به اصطلاح، قفلک گرفتیم و از زیر پل خرمشهر به آن سمت پل رفتیم؛ خدا شاهد است که نفس من در آن سمت پل و این سمت پل، زمین تا آسمان فرق داشت؛ یادم هست وقتی که از پل رد شدیم و من پایه‌های قطور پل را دو دستی گرفتم و سر خوردم تا پایم به زمین رسید، سخت‌ترین لحظه‌های عمرم بود.

- از نیروهای کماندوی نیروی دریای بگویید و اینکه چرا تا این اندازه مهارت دارند و در عملیات‌ برون مرزی دوره جنگ عمدتاً از آن‌ها استفاده می‌شد؟

یادم هست در دوره‌ای که ما خودمان به تفنگ‌دارهای نیروی دریایی آموزش می‌دادیم، در مسیرهایی که در دوره‌های آموزشی به آن‌ها می‌دادیم کمین می‌زدیم و وقتی یکی از آن‌ها را اسیر می‌کردیم آن‌ها تنها حق داشتند اسم و شماره واحدشان را بگویند و هر چیز دیگری که در زیر شکنجه می‌گفتند به عنوان یک امتیاز منفی برایشان محسوب شده و این موضوع در پرونده‌شان درج می‌شد تا در عملیات‌ خاص برون مرزی از آن‌ها استفاده نشود چرا که خدای ناکرده یک درز اطلاعاتی در یک عملیات ممکن است جان بسیاری را به خطر بیندازد. به همین دلیل روی حفاظت اطلاعات کماندوهای نیروی دریایی بسیار کار می‌شد.

همچنین آموزش‌های سخت و طاقت‌فرسایی که این نیروها می‌دیدند، از آن‌ها جنگجویان توانمندی ساخته بود؛ این آموزش‌ها به حدی سخت بود که حتی در برهه‌ای از زمان برای جبران کمبود نیرو، تقاضای جذب از نیروهای ویژه سایر یگان‌ها را دادیم ولی جالب بود که از هر 100 نیروی ویژه یگان‌های دیگر 95 تا در میان تمرینات، از ادامه کار انصراف می‌دادند.

- شکنجه؟

خب یک سری از کارها بود که با آن، توان نیروها در برابر حفظ اسرار نظامی را مورد سنجش قرار می‌دادیم و شکنجه‌هایی که دشمن در زمان اسارت به کار می‌گرفت را شبیه‌سازی می‌کردیم؛ مثلاً سر این نیروها را تا نهایت زمان ممکن زیر آب نگه می‌داشتیم و این کار را بارها تکرار می‌کردیم تا حالت خفگی برایشان تداعی شود. البته بسیاری از نیروهای ما هم در حین آموزش نمی‌توانستند به صورت کامل از این آزمایشات سربلند بیرون بیایند و زیر فشار شکنجه مربیان، اعتراف می‌کردند ولی یک سری از آن‌ها کاملاً اسرار نظامی را در سخت‌ترین شرایط حفظ می‌کردند؛ یکی از کسانی که هرگز در این آزمون‌ها، اعتراف نکرد و توان بالایی هم داشت ناخدا بای بود که در عملیاتی در زمان جنگ در خاک عراق شرکت کرد و در ماموریتی که قرار نبود بازگشتی در کار باشد، یک پایگاه موشکی عراق را با کمک تیم همراهش منهدم کرد و توانستند با نهایت موفقیت، به سلامت بازگردند که فیلم پایگاه جهنمی بر اساس داستان واقعی آن عملیات ساخته شد.

امروز همه متوجه شده‌اند که اگر ما هم به دنبال جنگ نباشیم، عده‌ای هستند که به دنبال جنگ‌افروزی و تجاوز به کشور ما هستند و ما برای دفاع از کشور، به نیروهای ویژه و برجسته نیازمندیم و من امیدوارم با توجه به ویژگی‌های خاصی که جوانان ایرانی دارند، بتوانیم زمینه رشد کشور و ارتقای جایگاه ایران عزیزمان را در تمامی عرصه‌های فنی، علمی، فرهنگی و ... فراهم سازیم.

پاینده باشی قهرمان گمنام وطن
-------------------------------------------------------------------------------------------------
بن پایه : خبرگزاری تنسیم
--------------------------------------------------------------------------------------------------

آدرس کانال تلگرامی تکاوران نیروی دریایی ارتش

http:// telegram.me /takavaran_gomnam
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای خواندن قسمت اول به لینک زیر مراجعه کنید
ادامه