لیست دوستان :: 406
لیست کلوبها :: 43
لیست توصیفنامه ها8 خرداد 87 - 11:06 | |
ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست با زاهد بی مایه نشستن ثمری نیست برخیز جز این چاره نداریم که در اینجا جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست ما خانه به دوشیم ما باده فروشیم جز باده ننوشیم ننوشیم ننوشیم ما حلقه به گوش حلقه به گوش حلقه به گوشیم در کلبه ما سفره ارباب و فقیرانه جدا نیست در حلقه ما جنگ و نزاعی به سر شاه و گدا نیست ما مطرب عشقیم در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست ای زاهد بیگانه وا کن در می خانه می زن دو سه پیمانه که ما ناخورده می و رفته ز هوشیم باده بده باده بده باده بنوشیم |
5 اسفند 86 - 11:21 | |
چشم من و انجیر
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیاj به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دام
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
جوانه نشکفته را رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش؟!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشونت نبودم ؟
من
حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟ |
10 بهمن 86 - 09:35 | |
کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می شد خواند
اما اکنون اگر فریاد بزنیم کسی نمی فهمد
دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
((سکوت پر ))بهتر از ((فریاد تو خالی)) است
فکر می کنیم کسی هست که سکوت را بشکند
اما افسوس که انتظار بی فایده است
آنقدر از گذشته ات سر افکنده ای
که نمی توانی به آینده بیاندیشی
وآنقدر صحبتهای نفس سر کشیدی
که جایی برای خدا نگذاشتی
آنقدر در زندگی ات دویدی که آخر سر هم بدهکار شدی
چه شد که دل پاک امدی و رو سیاه خواهی رفت؟
حال تویی و روزنه امید بخش پروردگارت
اویی که سالهاست فراموشش کرده ای
اما او باز هم تو را میخواهد |





















