__
لیست دوستان :: 6
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
hafez
2 اردیبهشت 87 - 14:07
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ  گفتا : علیک جانم
گفتم: کجا روی؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی
گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بند بی خیالی
گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داری؟
گفتا که می سرایم شعر سپیدباری
گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد
گفتم: رقیب، گفتا: کله پا شد
گفتم: کجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو ز مویش، گفتا که مش نموده
گفتم: بگو، ز یارش، گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو، ز ساقی حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشی در دفتر اداره
گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بگو، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقی
گفتا که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا: به پست داده، آورد یا نیاورد؟
گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوی دشتِ زنگی
گفتم: سراغ داری میخانه ای حسابی؟
گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابی
گفتم: بیا دو تایی لب تر کنیم پنهان
گفتا: نمی هراسی از چوب پاسبانان؟
گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟
گفتا که جاش دارم وافور با نگاری
گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها
گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی
لیست توصیفنامه ها
14 اردیبهشت 87 - 00:18
در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید اینست دلیل تنهایی ما
10 اردیبهشت 87 - 16:27
چشم تو همرنگ دریا ؛ دل من تنهای تنها تو خودت گفتی بیا ؛ با هم میریم اونور دنیا دل من یه قطره اشکه توی اقیانوس چشمام دل تو پاره ی آتیش واسه ی این دل تنهام تو شکار کردی دلم رو گفتی که برام میمیری اما بعد رفتی و گفتی که دیگه بسه اسیری گول اون چشماتو خوردم از همه دنیا گذشتم با وفا قولت کجا رفت چرا من تنها نشستم آخه تو چرا نداری تو دلت یه ذره احساس پس چرا دادی به من این همه شاخه گل یاس من گفتم این همه شعر تا بشی یه ذره عاشق توی گلخونه ی گلهام همیشه باشی شقایق عاشقی رو تو ولش کن ؛ دلمو چرا شکستی من خودم اینو می دونم پیش دیگری نشستی گفتی بیا عاشق شیم ؛ مثل فرشته ها شیم اما بعد رفتی و گفتی بهتره از هم جدا شیم رفتی از پیشم عزیزم دلم رو تنها گذاشتی منو با یه کوله بارغم و حسرت جا گذاشتی از وقتی رفتی عزیزم ؛ روز خوشی نداشتم باورت نمیشه اما ؛ جز غم یاری نداشتم سر گذاشتم روی زانوم زار و زار گریه کردم از همه خسته شدم و به خدا هم گله کردم آخر نامه است و اشکام عزیزم به پات حروم شد دیگه من دوستت ندارم ؛ صبرمم دیگه تموم شد
4 اردیبهشت 87 - 19:17
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
__