__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوبها :: 50
  • نام کلوب :چشم انتظار!!!
    نام انگلیسی : cheshmentezar
    تاسیس : 3 شهریور 1385
    116 عضو ، 78 بحث ، 7 آلبوم ، 2 لینک

    چشم انتظار!!!

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    16483 عضو ، 3941 بحث ، 36 آلبوم ، 41 مقاله ، 24 لینک ، 46 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :مهندسی صنایع
    نام انگلیسی : engineering
    تاسیس : 4 دی 1383
    2594 عضو ، 453 بحث ، 6 آلبوم ، 19 مقاله ، 29 لینک ، 1 نظرسنجی

    مهندسی صنایع

  • نام کلوب :عاشقان اتومبیل
    نام انگلیسی : khoodro
    تاسیس : 30 دی 1383
    1607 عضو ، 267 بحث ، 11 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک

    عاشقان اتومبیل

  • نام کلوب :بهترین کلوب دوست یابی
    نام انگلیسی : friendscloob
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    4563 عضو ، 34 بحث ، 8 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 لینک ، 3 نظرسنجی

    بهترین کلوب دوست یابی

  • نام کلوب :آدرس برترین سایت های ا
    نام انگلیسی : sitehayeinterneti
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    2963 عضو ، 309 بحث ، 7 مقاله ، 9 لینک

    آدرس برترین سایت های اینترنتی

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
2 فروردین 87 - 11:37
بخــــوان ای بلــبل خوش خوان که باز از نو بهار آمد نسیـــــم رفته زین گلشــن به رخش گـل سوار آمد گذشت آن حسرت پائــــــــیز ، بهار آمد فرحت انگیز زغـــــــم شد ساغــــــرم لبریز، بهار خـــوشگوار آمد بخــــــوان مرغ هـــــزار آوا ، کنون آهنـــــگ دلشادی که رنگین شد چمن از گل ، درخــت اکنون به بار آمد بهر سو جلوه رنگ است، سرور عشق و آهنگ است طبیــــــعت مست اورنگ است ، بهاران هم خمار آمد بهاران جلــــوه ها دارد ، مگر سیر و صـــــــــــفا دارد؟ چه رازی در قـــــــفا دارد ، که باز از نو چو پـــــــار آمد زدشـــــت و دامـــــن صحرا ، زشــــــور و نالـــــه دری به گــــــوش آید همــــــین آوا ، بهـــــــار آمد بهار آمد
21 آذر 86 - 13:18
كاشكی تو نگاه آخر اشك تو چشام می دیدی تو چی كردی با دل من عشقمو انگار ندیدی قلب تو انگاری نشنید التماس اون چشامو تو چی كردی با دل من ندیدی غم نگامو به دلم مونده یه بار یه روزی یه جایی بگی می خوامت بگی فقط واسه من عزیزیو بس چشام به نامت
9 آذر 86 - 18:32
برگها از شاخه می افتادومن تنهای تنها راه میرفتم در کنار برکهای پوشیده از باران برگ شاید این افسوس را با باد می گفتم آه.این آیینه را این برگهای خشک پوشاندست این صفا این روشنایی در غبار تیرگی ماندست. تا کجا مهر بهاران پرده از رخسار این آیینه بر دارد چهره او را به دست نور بسپارد. روز های زندگی چون برگ از شاخه می افتاد و من همجنان تنهای تنها راه می رفتم یادها. غم های سنگین چهره آیینه دل را کدر میکرد شاید این فریاد را با خویش می گفتم باید این آیینه را از ظلم این ظلمت رهایی داد جره او را به لبخند امیدی تازه از نو روشنایی داد عشق باید پرده از رخسار این آیینه بردارد چهره اورا به دست نور بسپارد.
__