| کلوب آی دی | shima_jack_ass_13 ، سن کلوبی : 2 سال و 8 ماه و 2 روز |
| درباره من | سکوتت را بشکن شاید فردایی نباشد، شاید فردایی نباشد تا تو خواستن را فریاد کنی... =================== گفتی تو دلم اول و آخر خودتی... از هر چه که دارم بهترینش خودتی... خندیدم و زیر لب مکرر گفتم... شاهزاده ی قصه های من! خر خودتی! =================== نمی توان از ژرفای عشق جز در لحظه جدایی، آگاه شد... عشق رازیست مقدس! . . . عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم! و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم! و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود! «جبران خلیل جبران» =================== هم دیگر را یافتیم جایی که قرار گذاشته بودیم اما نه در زمان موعود من بیست سال زود آمدم و منتظر ماندم وتو بیست سال دیر آمدی من در انتظار تو پیر شدم تو اما جوان ماندی به خاطر کسی که چشم به راهش گذاشته بودی =================== چه قدر حقیرند مردمانی كه نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند! = = = = = = = = = = = = = = آن خطاط ؛ سه گونه خط نوشتی یکی او خود خواندی ، لا غیر / یکی را ، خود هم او خواندی ، هم غیر / یکی ، نه او خواندی ، نه غیر او / آن "خط سوم" منم ************** من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم ! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم ! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم ! عشق را دوست دارم ولی از عاشق شدن می ترسم ! کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم ! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم ! من می ترسم وقتی پشت سرم چشم ندارم و همه از پشت خنجر می زنند *************** دیوونه دیووووووووووووونه ام ناخواسته باعث رنجش آدمایی میشم كه دوسشون دارم |
| وضعیت | مرد25 ساله مجرد |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، یزد ، بافق |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | فوق ديپلم |
| شغل | دانشجو |
| اطلاعات اضافي | به انتظار و امیدی نشسته ام كه بیایی بیایی و گره از كار بسته ام بگشایی دلم گرفته از این جمعه های خلوت و غمگین دلم گرفته از این لحظه های تلخ جدایی غبار آمدنت را ندیده قطره ی اشكی اشاره ای به ظهورت نكرده دست دعایی بیا عصاره حیدر، بیا چكیده ی زهرا بیا كه بوی رسولی ، بیا كه نور خدایی شب غریبی مان می شودبه یاد تو روشن تویی كه در همه شبها چراغ خانه مایی پروانه گفت: من گلهای زیادی را دیده ام... من گل لاله را می شناسم. گل نسترن را دیده ام. با شقایق دوست بوده ام. با مریم و سوسن و... هم نشین شده ام؛ اما بارها و بارها، به تمامی آنها گفته ام که هیچ کدامشان برای من، گل نرگس نمی شوند. من عاشق دیوانه گل نرگس ام. این را دیگر، همه گلهای سرزمین من- همه ی گل هایی که مرا می شناسند- می دانند. یک بار دیگر گل سرخی از من پرسید: پروانه جان! پروانه خوب دوست داشتنی! این چه رازی است که تو همیشه و در همه جا و در حضور تمامی گل ها، تنها و تنها از گل نرگس می گویی و تنها و تنها از عشق او یاد می کنی؟ این گل نرگس چه دارد که تو را اینگونه شیفته و بیچاره ی خویش کرده است؟ به گلهای سرزمینمان نگاه کن! لاله را با تمام زیباییش ببین ! طنازی مریم را بنگر! دلبری سوسن را شاهد باش! این ها همه آرزو دارند که زمانی- آن هنگام که برای استراحت، اندکی در کنارشان می آسایی- حرفی هم از آنها بزنی و سخنی هم در باب محبت آنها بگویی و افسوس و صد افسوس که همگی در حسرت این آرزو مانده اند....!! من در پاسخ گل سرخ گفتم: «گل سرخ عزیز! با خود عهد کرده ام – تا آن هنگام که در سرزمین ما گل نرگس هست – از عشق هیچ گل دیگری سخن نگویم. تو خود بگو که آیا تا وقتی وجود نازنین گل نرگس هست، می توان عاشق دل باخته ی گل دیگری بود ؟! اصلا مگر می شود ادعای عشق داشت و عاشق او نبود؟!» گل سرخ غمگینانه گفت: - پروانه عزیز دوست داشتنی! در سرزمین ما هزاران گل نرگس هست. در همسایگی من، ده ها نمونه از آنها روییده است و تو تا به حال به هیچ کدامشان حرفی از عشق نزده ای. پس چگونه است که ادعای عاشقی گل های نرگس را داری؟! و من باز در پاسخش گفتم: «گل سرخ عزیز ! گل نرگس حقیقی را در هیچ باغچه ای نمی توان یافت.... گل نرگس من، گل نرگسی یگانه است..... او صاحب تمامی گلهای عالم است. او مقتدای تمامی پروانه های عاشقی پیشه است. او دلیل پروانگی من است.... و تمامی آرزوی من..... و ای کاش.... ای کاش.... ای کاش که در آرزوی طواف کردن به دور او را به گور نبرم! که همگان می دانند عمر پروانه، چه کوتاه، چه اندک... و چه ناچیز است! من گل های زیادی دیده ام؛ اما هیچ کدامشان برای من ، گل نرگس نمی شود. گل یگانه تنهای نوازشگر من!....«مهدی»! |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | هيچکدام ! |
| قد | 180-185 |
| وزن | 100-105 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، گوشه گير ، شلوغ ، هوش متوسط |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، راحت ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 20 خرداد 1388 ساعت 10:45 |