__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 469
  • نام کلوب :دنیای مردگان کلوب
    نام انگلیسی : donyaye_mordegan
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    77 عضو ، 13 بحث ، 4 مقاله

    دنیای مردگان کلوب

  • نام کلوب :بلوگ فا
    نام انگلیسی : blogfa_weblog
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    54 عضو ، 7 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک

    بلوگ فا

  • نام کلوب :صاحبان کلوب
    نام انگلیسی : scloob
    تاسیس : 21 مهر 1385
    102 عضو ، 2 بحث ، 8 آلبوم ، 1 مقاله

    صاحبان کلوب

  • نام کلوب :زیبا پوش ها
    نام انگلیسی : zibaposhan
    تاسیس : 23 تیر 1385
    440 عضو ، 39 بحث ، 1 آلبوم ، 1 مقاله

    زیبا پوش ها

  • نام کلوب :متولدین دی ماه
    نام انگلیسی : motevadin_e_day_maah
    تاسیس : 28 دی 1383
    4892 عضو ، 29 بحث ، 8 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین دی ماه

  • نام کلوب :مغرور
    نام انگلیسی : proud
    تاسیس : 11 فروردین 1385
    464 عضو ، 42 بحث ، 2 آلبوم ، 5 مقاله ، 4 لینک

    مغرور

نمیخندم..
22 تیر 87 - 22:58
نه دیگر من به روی ناکسان هرگز نمی خندم
دگر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کینسان دراین پهنای محنت گستر ظلمت
به بام کلبه ی فقر و به روی لاشه ی صد پاره ی زحمت
چنین سر مست بی قید و سراپا زیور و نعمت
سحر تا شام می رقصید
قسم بر آتش عصیان ایمانی
که سوزاندست تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز به روی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم...
لیست توصیفنامه ها
23 اردیبهشت 87 - 18:02
تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود تو را که می بینم همه ی واژه ها نا گفته می مانند !تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم همه ی اینها تقصیر حرارت جضور توست سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم
23 اردیبهشت 87 - 18:01
دلم برایت تنگ شده آنقدر که هر لحظه با تمام وجود بودنت را مثل ماهی تشنه به آب طلب می کنم و عطر وجودت را برای همیشه در شش هایم نگه داشته ام تا بهانه باشد که نفس کشیدنم را از یاد نبرم ، چشمانم را صبح ها به اشتیاق دیدن چشم های دل فریب تو باز می کنم و این آرامش وجودت است که مرا هم آرام می کند و لبان شیرینت که همیشه چنان راهنمای من بوده اند و چنان اتصالی میانمان بر قرار کرده است که توصیف کردنش فقط از ارزش آن می کاهد و بزرگی وجودت را کم رنگ ، تو تمام هستی من هستی و تمام داشته هایم و تمام آرزوهایم و نهایت هدیه ای که می شود آرزویش را داشت ... و چه ساده اند این مردم و چه بی اختیار ، که گمان می کنند رنگین کمان لباسهای تنشان مرا از هوش برده و یاد آنهاست که مرا مجنون کرده ، آنها چه می دانند دلم در تمنای حصار کیست و چه می دانند دلم را فرش قدم های که کرده ام و چه می فهمند از عشق بازی چشم ها و کوچکی دنیای بزرگشان ، من کلید جانم را به دست معشوغم می دهم ، اختیارم را به اراده او داده ام و عطش بی پایان وجودم را با نمک یاد او التیام می دهم ... و... و چه ساده اند این آدمک های مغازه ای
23 اردیبهشت 87 - 18:01
پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است. تنها دقایقی دیر کرده است. گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است! خندید به سادگیم آیینه و گفت : او احساس پاک تو را زنجیر کرده است. گفتم از عشق من چنین سخن مگوی! گفت : خوابی... سالهاست که دیر کرده است.... در آیینه به خود نگاه می کنم ....آه ... عشق او عجیب مرا پیر کرده است.... راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است!!! اما من چه ساده...و چه خوش باور برای آمدنش به انتظار نشسته بودم... انتظاری عبث! انتظار کار عاشقان است و من دلداده چه می کردم به جز انتظار؟ چشمانم هنوز به حلقه ی در خیره مانده اند ... نکند چشمانم خسته شوند ...نکند امشب هم خوابم ببرد ... چه دیر پیدایش کردم ! قبل از این کجا بود؟ چطور گرفتارش شدم؟ چطور عاشقش شدم؟ چطور دلم را ربود؟ کی رفت؟ چرا رفت؟ کی می آید؟ اصلاً می آید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
__