لیست دوستان :: 19
لیست کلوبها :: 28.............. 8 شهریور 86 - 17:20 |
خدایا ، فقط تو " هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
ارزش هر كس همان است كه می داند!... دوست من ای دوست من ، من آن چیزی نیستم كه می نمایم.نمود پیراهنی است كه به تن دارم- پیراهنی بافته ز جان كه مرا از پرسشهای تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد. آن "من"ی كه در من است ای دوست ، در خانه خاموشی ساكن است و تا ابد همانجا می ماند ، ناشناس و درنیافتنی. من نمی خواهم هرچه می گویم باور كنی و هر چه می كنم بپذیری – زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو و كارهای من چیزی جز عمل آرزوهای تو نیستند. هنگامی كه تو میگویی "باد به مشرق می وزد" من می گویم "باد به مشرق می وزد"، زیرا نمی خواهم تو بدانی كه اندیشه من در بند باد نیست ، بلكه در بند دریاست. تو نمیتوانی اندیشه های دریایی مرا دریابی و من هم نمی خواهم كه تو دریابی.می خواهم در دریا تنها باشم. دوست من ،وقتی كه نزد تو روز است ، نزد من شب است ، با این همه من از رقص روشنایی نیمروز بر مزار تپه ها سخن می گویم و از سایه بنفشی كه دزدانه از دره می گذرد ، زیرا كه تو ترانه های تاریكی مرا نمی شنوی و سایش بال های مرا بر ستارگان نمی بینی – من گویی نمی خواهم تو ببینی یا بشنوی. می خواهم با شب تنها باشم. هنگامی كه تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم- حتی در آن هنگام تو از آن سوی مغاك بی گذر مرا آواز می دهی " همراه من ، رفیق من " و من در پاسخ تو آواز می دهم " رفیق من ،همراه من "- زیرا من نمی خواهم تو دوزخ مرا ببینی. شراره اش چشمت را می سوزاند و دودش مشامت را می آزارد. و من دوزخم را بیش از آن دوست می دارم كه بخواهم تو به آنجا بیایی ، می خواهم در دوزخ تنها باشم. تو به راستی و زیبایی و درستی مهر می ورزی ، و من از برای خاطر تو می گویم كه مهر ورزیدن به اینها خوب و زیبنده است . ولی در دل خودم به مهر تو می خندم . گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببینی . می خواهم تنها بخندم . دوست من ، تو خوب و هشیار و دانا هستی ، یا نه ، تو در عین كمالی – و من هم با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می گویم ، گرچه من دیوانه ام. ولی دیوانگی ام را می پوشانم. می خواهم تنها دیوانه باشم. دوست من ، تو دوست من نیستی ،ولی من چگونه اینرا به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نیست ،گرچه با هم راه می رویم ، دست در دست.
هیچ كس درنمی یابد كه عشق ، همان چیزی است كه همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود.
هربار كه دو عاشق با هم ملاقات می كنند ، در حقیقت چهار آوا هستند كه سخن می گویند. دو تا ار آنهایی كه مرئی هستند ، رابطه ای متفاوت از دو آوائی دارن كه نامرئی هستند. شاید دو آوای مرئی ،مشغول بحثی خشونت بار در زمینه مسائل مادی باشند ، اما ارواح آنها در صلح هستند و آرزو دارند به یكدیگر نزدیك تر شوند.
اشخاصی كه به اجبار می كوشند جالب باشند ، بیش تر از همیشه نفرت انگیز می شوند.
دوست داشتن را آموخته ام . هنگامی كه مهرورز نباشیم ، یا آن گاه كه احساس خوبی نداریم ، همیشه تلاش می كنیم خود را مشغول نگاه داریم و نمی گذاریم رشد درونی ما رخ دهد ، چون می كوشیم آنرا رها كنیم. میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی میرسد روزی که بی من در کناره عکس من شعر های کهنه ام را مو به مو از بر کنی |
لیست توصیفنامه ها12 خرداد 87 - 23:24 | |
سلام خانمی
تولد عید شما مبارک
امیدوارم به آرزوت همین سال برسی!
بوس بوس دوست جون |
12 خرداد 87 - 14:24 | |
سلام
تولدت مبارک!
در پناه خدا |
30 بهمن 86 - 20:10 | |
آرزویم این است
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
.
.
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
.
.
و به اندازه هر روز , تو عاشق باشی
عاشق آنكه تو را می خواهد
.
.
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
.
.
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه كه دلت می خواهد
|

















