لیست دوستان :: 1
لیست کلوبها :: 33به یاد گذشته ها برای با تو بودن! 5 بهمن 86 - 23:33 |
آدم عزیزانشو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنشون عادت میکنه.....تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیرممکنه
باز كن پنجره را
* قاصدكی فرستادم فوت كرده ام بر آن تا برایت سلام آورد كه بتابد بر تو باران آورد جاری شود برتو سبزی سبزه ها را بر دوشش گذاشته ام و درختی كه سایبانت باشد باز كن پنجره را * آدما از آدما زود سیر میشن آدما از عشق هم دلگیر میشن آدما رو عشقشون پا میذارن آدما آدمو تنها میذارن منو دیگه نمیخوای خوب میدونم تو کتاب دلت اینو میخونم یادته اون عشق رسوا یادته اون همه دیوونگی ها یادته تو میگفتی که گناه مقدسه اول و آخر هر عشق هوسه آدما آی آدمای روزگار چی میمونه از شماها یادگار دیگه از بگو مگو خسته شدم من از اون قلب دو رو خسته شدم نمیخوای بمونی توی این خونه چشم تو دنبال چشمای اونه همه حرفای تو یک بهونه س اون جهنمی که میگن این خونه س هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند....... می مانند....... عادتت می دهند....... و می روند....... و تو در خود می مانی....... و تو تنها می مانی....... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها
قلبم رو شكستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم میدونی چرا ؟؟؟ چون حالا هر تیكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره
توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست میدونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست گریه ی شبونه رو جز تو که تسکینی نیست مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی تو چه بیهوده ز من رنجیدی به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی غم عالم به دلم کوبوندی به تو نفرین دل عاشق دل زار تو منو غرق خجالت کردی منه آزاده ی مغرور و ببین تو چطور بنده ی عادت کردی به تو نفرین دل عاشق دل زار تو منو غرق خجالت کردی منه آزاده ی مغرور و ببین تو چطور بنده ی عادت کردی تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی تو چه بیهوده ز من رنجیدی به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی غم عالم به دلم کوبوندی دوباره دل حواس با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته از این ، دست به دعا ها بردن همه آرزو هام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو را ببینه حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو را ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم آخه تو رنگه چشات هیبت دنیا را دیدم توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی به خدا ناز دو چشمتو را به دنیا نمیدم حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو را ببینه دوباره دل هوا ی با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشق تو را باور کرده دل من خسته از این دست به دعا ها بردن همه آرزو هم با تو مردن حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو را ببینه
آرزویم اینست ...
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد... یادمه یه آرزو بود٬همیشه موندن با هم
واسه زخم دل تنهام٬یادمه تو بودی مرهم ولی اون روزا گذشته٬دیگه نیستی که بدونی کاش می شد بهت می گفتم٬من میخوام پیشم بمونی با یه دنیا اشک و غصه٬نمی خوام بی تو بمونم توی این غروب دلگیر٬شعر رفتن و بخونم ولی اون روزا گذشته٬شاید از یاد تو رفتم کاشکی بودی و می دیدی٬من هنوز عاشقت هستم من صداتو نشنیدم٬نم اشکاتو ندیدم توی آشیون قلبت٬من نموندم و پریدم ولی امروز یاد عشقت منو تنها نمی ذاره لحظه های بی تو بودن٬تو رو یاد من میاره من همونم که چشاتو ٬ پر اشک و گریه کردم حالا راه شهر عشق و ٬ من نرفته بر می گردم بر میگردم تا همیشه٬قدر احساسو بدونم شایدم همیشه باید٬بی تو من تنها بمونم
چه بیهوده نوشتم این سطرها را که تو هرگز نخواندی....
چه بیرحمانه زود میگذرند این سالهایی که باید لحظه لحظه هاشان سرشار از شور جوانی باشند و نیستند.. برمی گردم و گذشته ها را همچون صدای زوزوه ی باد پائیزی میشنوم.. من و تو فاصله را رعایت کرده ایم و من نفهمیدم در گذشت این سالها چطور مهِ غم چشمانم را اینچنین پوشاند .. هرگز خودم را به خاطر قفسی که از بایدها و نبایدها دور خودم ساخته ام ، نبخشیدم... من در شادترین لحظاتم ، غمناکم.. عشق عجیب من به تو راز تلخ نگاهِ من است که هر غریبه ای غم آنرا حس میکند .. ما دیدارها را از هم دریغ می کردیم چون "فاصله" واژه ی مقدسمان بود.
روزها و ماههای بی خبری از تو.. کبریت هر لحظه را روشن کرده ام و آنقدر چشمانم از اشک تار بوده که بارها انگشتان روحم را سوزانده ام .. من قطره قطره به خاموشی نزدیک شده ام ..
از دلــی بیگانه منـت می کشم هر چه هست از دست تنهایی می کشم گریه را تا مرگ وسعت می دهم غصه را تا مرز بـی نهایت می کشم ر چه هست از دست این تنهایی لحظه های بی طراوت خیلی می کشم محنت از نامـحرمان این دیار سالها از روی عادت ، تنهایی می کشم در کتاب غربت شبهای تنهاییم خط سرخی بر روی اصالت می کشم گاهگـاهی روحـم تب می کند زندگی را در زندان تنهایی می کشم این فصل تنهای ام
|
لیست توصیفنامه ها27 آذر 86 - 01:11 | |
سلام وحید داداش
سن نه انگی بوش آدامسان
نه قدر پروفایلیندا سؤز یازمیسان
شاکا ائله دیم
اومورام بیرینجی اولاسیز
هه له لیک |
7 شهریور 86 - 13:31 | |
سلام
ستاره ای شبی از آسمان فرود آمد
و ندا داد که صبح ظهور نزدیک است
با همه لحن خوش اواییم
دربه در كوچه تنهاییم
ای دو 3 تا كوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پر شور تر
كاش كه این فاصله را كم كنی
محنت این قافله را كم كنی
كاش كه همسایه ما می شدی
مایه اسایه ما می شدی
هر كه به دیدار تو نائل شود
یك شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم اتش گرفت
شعله به دامنان سیاوش گرفت
نام تو ارامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه افتاب
بر من ظلمت زده یك شب بتاب
پرده برنداز بر چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد كار ما
كی و كجا وعده دیدار شما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مكه امدم ای عشق تا تو را بینم
توئی كه نقطه عطفی به اوج ائینم
امید دارم در سراچه ی تنگ دنیا ، جز تو نبینیم و
به غیر تو نیندیشیم
ولادت با سعادت دوازدهمین اختر تابناک ولایت و امامت بر تمام شیعیان مبارک باد
|
18 مرداد 86 - 23:32 | |
گفت : عاشقی مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .
گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ... |










.jpg)











