__
لیست دوستان :: 110
لیست کلوبها :: 130
  • نام کلوب :ایثار گران
    نام انگلیسی : isargaran
    تاسیس : 6 مرداد 1385
    702 عضو ، 192 بحث ، 13 آلبوم ، 11 مقاله ، 20 لینک

    ایثار گران

  • نام کلوب :محمد رسول الله
    نام انگلیسی : rasoolaallah
    تاسیس : 27 آبان 1384
    906 عضو ، 74 بحث ، 7 آلبوم ، 3 مقاله ، 15 لینک

    محمد رسول الله

  • نام کلوب :آخرین فرستاده-محمد(ص)
    نام انگلیسی : mohamad_r
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    409 عضو ، 51 بحث ، 8 آلبوم ، 4 مقاله ، 3 لینک

    آخرین فرستاده-محمد(ص)

  • نام کلوب :معرق
    نام انگلیسی : marquetry
    تاسیس : 1 اردیبهشت 1385
    106 عضو ، 33 بحث ، 9 آلبوم

    معرق

  • نام کلوب :قران
    نام انگلیسی : qoran
    تاسیس : 12 اسفند 1384
    163 عضو ، 32 بحث ، 11 آلبوم ، 9 مقاله ، 6 لینک

    قران

  • نام کلوب :عاشق حسین (ع)
    نام انگلیسی : emam
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    444 عضو ، 19 بحث ، 26 آلبوم ، 25 مقاله ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    عاشق حسین (ع)

شقایق گل همیشه عاشق
17 تیر 87 - 09:30

 

شقایق گل همیشه عاشق
 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود، اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما  
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق ش
 

لیست توصیفنامه ها
31 تیر 87 - 07:53
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم شما که حرمت عشق رو شکستین کمر به کشتن عاطفه بستین شما که روی دل قیمت گذاشتین که حرمت عشق رو نگه نداشتین آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم فریاد من شکایت یه روح بی قراره روحی که خسته از همه زخمی روزگاره گلایه من از شما حکایت خودم نیست برای من که از شما سوختن و گم شدن نیست اگه عشقی نباشه آدمی نیست اگه آدم نباشه زندگی نیست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگی نیست آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
26 تیر 87 - 05:50
ولأدت حضرت أمیرألمؤمنین ، مولى ألموحدین،إمام ألمتقین ،علم ألیقین ، حبل ألمتین ، یعسوب ألدین ، أمین ألمسلمین قأئد ألغرألمحجبین ، نفس أللة ، روح أللة ، بأب أللة ، حبل أللة ، وجة أللة ، عین أللة ، ید أللة ، سیف أللة علی(ع) برأمام رضا ،بقیة أللة وشیعیان مبارك. یاعلی مدد www.siminoof.mihanblog.com
25 تیر 87 - 17:18
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن: یواش تر برو, من می ترسم. مرد : نه, اینجوری خیلی بهتره. زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم. مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری. زن : دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی. مرد : منو محکم بگیر. زن : خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد
__