لیست دوستان :: 110
لیست کلوبها :: 130شقایق گل همیشه عاشق 17 تیر 87 - 09:30 |
شقایق گل همیشه عاشق شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم |
لیست توصیفنامه ها31 تیر 87 - 07:53 | |
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم شما که حرمت عشق رو شکستین کمر به کشتن عاطفه بستین شما که روی دل قیمت گذاشتین که حرمت عشق رو نگه نداشتین آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم فریاد من شکایت یه روح بی قراره روحی که خسته از همه زخمی روزگاره گلایه من از شما حکایت خودم نیست برای من که از شما سوختن و گم شدن نیست اگه عشقی نباشه آدمی نیست اگه آدم نباشه زندگی نیست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من به جز شرمندگی نیست آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم |
26 تیر 87 - 05:50 | |
ولأدت حضرت أمیرألمؤمنین ، مولى ألموحدین،إمام ألمتقین ،علم ألیقین ، حبل ألمتین ، یعسوب ألدین ، أمین ألمسلمین قأئد ألغرألمحجبین ، نفس أللة ، روح أللة ، بأب أللة ، حبل أللة ، وجة أللة ، عین أللة ، ید أللة ، سیف أللة علی(ع) برأمام رضا ،بقیة أللة وشیعیان مبارك. یاعلی مدد
www.siminoof.mihanblog.com
|
25 تیر 87 - 17:18 | |
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن: یواش تر برو, من می ترسم. مرد : نه, اینجوری خیلی بهتره. زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم. مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری. زن : دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی. مرد : منو محکم بگیر. زن : خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری, آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد |























