رد پا! 15 دی 86 - 00:13 |
یک شب مردی خوابی دید .خواب دید که همراه با خدا در ساحل در حال قدم زدن است. در اسمان لحضات زندگی اش می درخشیدند . در همان حال او به 2 رد پا روی شن ها بر خورد. یکی متعلق به خودش و دیگری متعلق به خدا بود. وقتی اخرین صفحه زندگی اش درخشید با نگاهی به عقب رد پای روی شن ها را از نظر گذراند . متوجه شد بسیاری از مواقع در مسیر زندگی اش تنها یک رد پا وجود دارد ! او همچنین متوجه شد این مسئله تنها در بد ترین و غم انگیز ترین لحظات زندگی اش اتفاق افتاده است. این حالت بسیار او را غمگین کرد. رو به خدا گفت: خداوندا چرا در سخت ترین لحظات عمرم مرا به حال خود گذاشتی؟ خدا پاسخ داد: فرزندم! کودک عزیزم! من تو را دوست دارم و هرگز تو را تنها نگذاشتم ! وقتی تنها یک جای پا به چشم می خورد زمانی بود که من تو را حمل می کردم!! |












