__
لیست دوستان :: 34
لیست کلوبها :: 46
  • نام کلوب :تورهای دوستانه - دنگی
    نام انگلیسی : meeting_tehran
    تاسیس : 8 مهر 1384
    332 عضو ، 14 بحث ،

    تورهای دوستانه - دنگی

  • نام کلوب :ازدواج کلوبی
    نام انگلیسی : loveincloob
    تاسیس : 1 آبان 1386
    5708 عضو ، 22 بحث ، 31 آلبوم ، 24 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    ازدواج کلوبی

  • نام کلوب :تولدت مبارک
    نام انگلیسی : birthday
    تاسیس : 16 تیر 1385
    265 عضو ، 20 بحث ، 10 آلبوم ، 14 مقاله

    تولدت مبارک

  • نام کلوب :باهم دوست باشیم دوست و
    نام انگلیسی : doost
    تاسیس : 2 دی 1384
    947 عضو ، 38 بحث ، 2 آلبوم ، 8 مقاله ، 3 لینک ، 2 نظرسنجی

    باهم دوست باشیم دوست واقعی

  • نام کلوب :هنر و معماری
    نام انگلیسی : art_architectur
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    3686 عضو ، 784 بحث ، 15 آلبوم ، 11 مقاله ، 14 لینک ، 1 نظرسنجی

    هنر و معماری

  • نام کلوب :ایتالیا
    نام انگلیسی : italy
    تاسیس : 24 دی 1383
    3263 عضو ، 106 بحث ، 68 آلبوم ، 15 مقاله ، 19 لینک ، 2 نظرسنجی

    ایتالیا

♣♣♣ غریب آشنا ܨمحکوم به جدایی ♣♣♣
17 تیر 87 - 12:56

helpinghand.jpg

بی هیچ آشنایی در كوچه های شهر غریب شما قدم می زنم


های غریبه ها ... با شما هستم ... با شما كه با چشمانی كنجكاو قدمهای یك غریبه تنها را می شمارید


من شما را می شناسم ؟؟؟

 

پس چرا برایم سر تكان می دهید و لبخند می زنید
 

نگاه همه شما چون نگاه چشمان شیشه عروسكهاست


وقتی پشت به خیابان و رو به ویترین مغازه ها می ایستم


می بینم كه پشت سرم سر در گریبان هم فرو كرده و پچ پچ می كنید 
 

هنوز هم نگاه های كنجكاوتان مرا همراهی می كند


در میان تمام این غریبه ها


" تو " 
 

تنها تو جسارت داشتی تا با من غریب صحبت كنی


چشمانت را نمی بینم


پشت این نقاب پر زرق و برقت پنهان شده


راستی چرا نقاب داری ؟؟؟
 

می خواهم نقابت را از چهره ات بردارم 
 

شاید آشنایی هستی میان تمام این غریبه ها


به قفلی اشاره می كنی كه به نقاب خورده است


یك قفل شكسته كه گویا طلسمش قوی تر از خود قفل است


دستت را دراز می كنی به طرفم


نوك انگشتانم دستان سردت را لمس می كنم


دستان سردت به دستان مجسمه ای می ماند كه در میدان شهرتان است 
 

همان مجسمه كه با یك دست سخت كتابی را در آغوش می فشارد و دست دیگرش را به سوی رهگذران دراز كرده است


سرمای دستت از گرمای وجودم گرم می شود


پروانه ای كه روی دوشم بود پر می كشد و روی دوش تو می نشیند 
 

پروانه را می گیری و سریع با یك سوزن آن را به برگی از كتاب قطوری كه در دست داری می دوزی و كتاب را می بندی


بهت زده نگاهت می كنم


دیگر از نقابت خبری نیست


چشمان شیشه ای تو هم خیره به من نگاه می كند


قفل شكسته را در كف دستانم می گذاری


همان دستی كه هنوز سر انگشتانش از لمس سرمای وجودت سرد است 
 

انعكاس شهرتان را در ویترین مغازه ها می بیند
 

دیگر نگاه كنجكاوی مرا تعقیب نمی كند 
 

یا شاید درست تر باشد تا بگوییم پروانه روی دوش مرا تعقیب نمی كند 
 

دیگر نه لبخندی ، نه تكان سری برای ادای احترام 
 

از شهر غربت زده شما می روم


با یك لكه سیاه اینجا


درست همینجا روی سرم


و یك لكه سیاه دیگر اینجا


درست همینجا روی سینه چپم


و یك شكاف عمیق و خالی روی شانه راستم


راستی پروانه من را كجا می بری


پروانه من به چه كار تو می اید !


قفل شكسته تو به چه كار من می اید !


اینجا ایستاده ام روی ارتفاعات بیرون شهر شما


از این بالا هر كدوم از شما چون نقطه سیاه بی ارزشی هستید كه با فشار سر پاكن پاك می شوید


اما تو را نمی توانم پاك كنم


پروانه من دست تو است اگر تو را پاك كنم پروانه خودم را هم پاك كرده ام 
 

 اینجا ایستادم 
 

نمی دانم خودم را نفرین كنم یا شهر نفرین شده شما را


یا تو را كه به هیچ نفرینی معتقد نیستی !!!

 

لیست توصیفنامه ها
3 مرداد 87 - 09:27
یك گنج یك دوست همیشگی نیست اما یك دوست یك گنج همیشگیه
1 مرداد 87 - 19:28
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت ... -;{@
1 مرداد 87 - 17:27
بدون ترس از گریه نمی توانیم بخندیم Paulo Coelho
__