ساز خاموش 2 خرداد 87 - 10:18 |
ساز خاموشم و مضراب مرا
پرفسون چشم تو دارد در دست
ای مرا بهر سرودن به نگاه تو نیاز
مپسند ،آری آری مپسند
که بگردد خاموش این پر از زمزمه ساز
در برش گیر خدا را نفسی
و بدانسان که تو را دلخواهست بنوازش بنواز . . .
امید رضا حسنی
|
لیست توصیفنامه ها11 تیر 87 - 22:20 | |
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم ... |
31 شهریور 86 - 23:36 | |
دستانم جوانه میزند
در مهربانی شانه هایت
و رویایت در آغوشم شکوفه میدهد
جنس گرمای تو غریب است
چنان بادی که گیسوان مجنون تر بید
از آن به رقص است
دلم از "رقص" و " لرز" و " تب" تسخیر شده است
چشمانت هر دریایی را در خود فرو میبرد
و هیچ حلاوتی گواراتر از این نیست که تو :
خنده را بر لبانت نقاشی کنی
مغرور بازیگوش من!
تمام فضیلتها در حس غرور ناپدید میشوند
آنچنانکه چشمه ها در رود،
رودها در دریا
و دریاها در اقیانوس
براستی چشمان تو !
هر خروشی را در خود، آرام میکند... |
23 تیر 86 - 14:57 | |
شاید دروغ ، اما سفید
من خسته از رویا
تا کی تقاص
کجا رفتم نیستم !
پیدایم نمیکنید ؟ |










