لیست کلوبها :: 71درد دل 3 بهمن 83 - 19:10 |
حس می کنم زندگیم شده مثل یه رویای صبح زود . انگار همه چیز رو دارم خواب می بینم انگار همه حرف ها کلام ها و همه چیز های دور و برم واسم تکراری شده همه رو بارها شنیدم . انگار که تو یه عالم دیگم و فقط دارم به این زندگی از دور دست نگاه می کنم . نگاه میکنم وفقط انتظار میکشم بی امید و ارزو .............................................................. خیلی عجیبه مثل یه مستی ویه گنگی دوست داشتنی بهش عادت کردم . شاید هم ماده مخدر ذهن من هم همین در هوا بودن هاست در همین در هوا بودن هاست........... هیچ وقت اینقدر معلق نبودم معلق بین زمین و هوا بین اره و نه بین صفر و یک. معلقم و نمیدونم به کجا میرسم و چقدر وعضم خراب میشه چقدر خدا می دونه ... فقط از دور دست صدای امید میاد امیدی بی سرانجام و بی هدف که فقط میگه درست میشه اخه چجوری همینجوری مگه میشه . پس بخت شوم و سیاه چیکارس لو لو سر خرمن که نیست . یه چیزه که چسبیده به ادم و جدا هم نمیشه . مثل کنه می چسبه به ادم و جدا شدنی هم نیست . تا موقع مرگ توی گور هم ادمو ول نمیکنه . ول نمیکنه و شاید یه زمان دور خیلی دور بخواد از ادم جدا شه و بره... به کجا خدا میدونه شاید هم بره تو تن هم زاد ادم بیچاره همزاد ادم بیچاره همزاد ادم . مگه اون چه گناهی کرده ؟!. مگه من چه گناهی کردم ؟!. مگه این همه ادم تو دنیا چه گناهی کردن ؟ اخه چرا سرنوشت هیچ کس دست خودش نیست . دست خودش نیست که انتخاب کنه . خانوادشو انتخاب کنه. عنوان هارو خودش انتخاب کنه . مگه چه ایرادی داره همه ادمای دنیا دوله و سلطنه یا کنتو دوک باشند چرا همیشه یه عده خاص باید از این عنوان ها ی خوب استفاده کنن ادمایی که نود درصدشون لیاقت این نشان ها رو ندارن و خیلی از ادمایی که لیاقت دارن هیچ ندارند ولی اون جبر اون بخت سیاه نمیزاره نمیزاره که از رها شدن لذت ببرن . بشر در دام همین بخت سیاه اسیره و بازگشت هم نداره اه چقدر هرز رفتم داشتم راجع به معلق بودن خودم میگفتم میگفتم که چقدر این بد بختی با من اجین شده اجین شده و زندگی رو واسم تلخ کرده یواش یواش دارم بهش عادت میکنم . عادت میکنم به این حالت تعلیق به چشم یه هم نشین نگاه کنم . وقتی اینجوری تو زمین و هوا معلقم نا خوداکاه احساس ارامش میکنم گویا ذهن من بدون ماده مخدر یا افیون مجانی ورایگان فقط وفقط با اکسیر بی رنگ خیال خودشو نعشه میکنه . و به یه کیف بی حد دست پیدا میکنه.! مجانی مجانی مجانی ... ؟؟؟؟؟ بدون درد سر منقل و وافور فقط با بستن چشم و فکر کردن به بدبختی ها خودمو سیراب میکنم . سیراب میکنم و نمیدونم چقدر دارم خودمو تو کثافت فکر و نیهیلیسم غرق میکنم فقط میدونم که این روش مبارزه منفیه با همه بدیهای دورو برم . تا شاید خجالت بکشن . گاهی وقتا که این پرنده بی حیای ذهن می پره و منو میبره به جاهایی که رئشه به تن من میندازه .با خودم فکر می کنم مقصر کیه و چرا اینحد مقصرم نه من مقصر نیستم ها؟ شاید باشم گاهی وقتا یه صدا به من میگه اینقدر تو کار خدا فضولی نکن . سرنوشت همینه و جلوشم نمیشه گرفت ....................... پس من چیکارم پس من این اندام این سر و بدن این................چیکارن یعنی من بدنیا اومدم که فقط سمبل باشم . سمبلی باشم از درد و سختی از ناهنجاری ها ی دورو برم از کاستی ها و زیادی ها .... شاید هم مردم و خبر ندارم اخه شنیده بودم ارواح در زمین و هوا معلقن ولی نه همه منو میبینن و واسم حرف میزنن اگه روح بودم همه ازم فرار میکردن ؟. شاید دیوانه شدم نه من سالمم دیونه همون کسایی هستن که می خوانمنو زندونی کنن می خوان دست منو تو حنا بزارن . من از همه ادمای روی زمین عاقل ترم اگه نبودم خیلی خودمو زجر نمیدادم مثل بقیه زندگی میکردم دیگه بین زمین و هوا معلق نمی شدم . شاید حالم بده و دارم کابوس میبینم نه این هال ازکاوسوحشتناک تره .کابوسخیلی شیرین است ولی.. ولی نه همین حالت تعلیق هم واسه من شده مخدر ذهن پس از کابوس خیلی بهتره . نمی دونم شاید هم حق با دیگرون باشه و من دیونه هستم. البته یه خورده کم دارم ولی دیونه نیستم .دیونه نه بابا ؟ دیونه که نمیتونه فکر کنه دیونه جاش تو تیمارستانه ولی جای من که تو تیمارستان که نیست جای من تو زندگی است . ولی نمی دونم چرا سر درد وفکر این ماده مخدر ذهن من نمیزارن من زندگی کنم شاید هم باید برم و بمیرم ؟! نه مگه احمق شدم بعد از مردنم یه لشکر آدم رو علاف کنم. پس چیکارکنم بهتره برم گورم رو گم کنم ولی بازم نه مگه مغز خر خوردم . مگه عقلم کمه .؟ من فقط فقط همه چیز رو قبلا دیدم میدونم هر حرفی بزنم جواب دیگرون چیه جواب اونا چیه شاید این با شه که برو بابا هه مگه این همه بدبختم که خودمو وابسته به دیگرون کنم مگه من توانایی ندارم من اخر عقل کلم .وای چقدردلم می خواد یه بار دیگه سرم رو روی زمین بزارم یه بار دیگه ساده باشم ولی نه تا وقتی معلق هستی روی زمین هیچ کاری نداری باید بمیری . بمیری بی صدا و فقط مثل نی سرتو تو دستات بگیری و هق هق گریه کنی گریه کنی گریه کنی و اطراف خودتو مشعشع کنی که دیگه....... هه مگه میشه تو اگه پخی بودی که بخوای مشعشع کنی که دیگه ما باید میرفتیم................ ای بابا عجب احمقی هستم مگه کسی به حرفای من گوش میکنه مگه به حرفای .... گوش کردن. اصلا عادت ماست تا وقتی یه موضوع به نفع ماست واسمون خوبه ولی به محض اینکه یه ذره به ضرر ما تموم میشه باید فراموشش کنیم و حتی باهاش دشمن میشیم از خودمون کنترل نداشته باشیم و فقط وفقط خودمونو میبینیم نه کس دیگه رو دشنام وفحش هم میدیم هر چی بخوایم میگیم ولی موقع عمل انگار نه انگار ای کاش یه مرض همه گیر بشه و همه رو نابود کنه. حس نیست و نابود شده و انفجار عضلات براشون به دنیا میاد . اخرش چی بگم دیگرون کاشتند وما خوردیم ما بکاریم دیگرون بخورن پس تکلیف این همه ادم که اینجاست چی میشه . اصلا یکی نیست به من بگه کس شر هایی که نوشتیواسه کجات خوبه .؟ به چه دردت میخورن جز اینکه هر روز بیشتر از دیروز معلق بشی . نه اینا به من کمک میکنن که خودمو درک کنم بفهمه که هستم و چیکار دارم و چیکار کنم دشمنی های دنیا واسم شده عادت یه عادت کثیف که هیچ جور ازش خلاص بشم ای کاش فهمم یه ذره بیشتر بود . نه هر قدر فهم بالا تر بره مسئله بقرنج تر میشه و حساس تر و مشکل تر سخت تر و سیاه تر و حتی انیشتین نمی تونه از این معلق بودن خلاص شه راستی اگه انیشتین هم بین زمین و هوا معلق بود بازم ای =ام سی دو را کشف میکرد یا تو همین تعلیق گاف میزد تر !؟ میزد به تموم هستی بد تر از بمب اتم شاید به خاطر همینه که هیچ وقت هیچ گهی نمیشم شاید به خاطر همینه که من مزدور عقلم شدم . عقلی که یه ذره کار نمیکنه و فقط بلده لکچر های بی اساس وبی موضوع بده و فقط نیاز به سنگ صبور داشته باشه و سنگ صبورش بشه کاغذ و قلم کاغذی که هیچ حیاتی نداره . و فقط کارش سیاه شدن ابی شدن ... گاهی وقتا ادم دلش میخواد بنویسه ولی چه فایده مگه کسی حوصله این خضعبلات منو داره هیچ کس جز من حوصله این شر و ور ها رو نداره . واقعا اگه اگه کسی پیدا بشه که حوصله خوندن این ها رو داشته باشه اگه زن باشه حتما بهترین همسر واسه منه و اگه مرد باشه مطمئنا همزاد خودم تو دنیاست و گرنه هیچ ادم سالمی نیست که پیدا بشه و بخواد زندگی سالمشو با این چرندیات خراب کنه . تباه کنه و نابود شاید هم میخوان طعم تلخ زندگی منو واسه خودم نگهدارن نه؟؟؟ دلم می خواد یه نفر هم که شده اینها رو بخونه شاید یه خورده از این بار سنگینی و بدی که رو دل پر من هست کم بشه . لااقل بدونم که یه نفر هست که اینهارو گوش کنه و حد اقل بهشون فکر کنه . ولی خدا نکنه کسی منو نهی کنه . نهی شدن خیلی سخته خیلی .... مخصوصا اگه به چیزیکه باورتون باشه . واسه من که حکم توهین رو داره . اصلا کسی حق نداره به من توهین کنه من...... هه. تموم سردی زندگی من واسه اینه که من من نیستم من عروسکم یه عروسک که دیگه بازی گردون نداره و فقط بی مصرف افتاده یه گوشه . یه بازیچه که تموم عمر و هستی خودشو حروم کرده ........... ای کاش لااقل.. لااقل پیدا شه و به من بگه که تو همون خودت هستی و نیازی به نخ نداری واسه خودت یه کوه هستی ولی حیف که هیچ کس اینو نمیگه . فقط ابراز تا سف میکنن فقط نگاه میکنن سردو بی تفاوت از خیلی چیزها ................................................ حیف که زورم نمیرسهو گرنه دلم میخواست ریشه ادم رو از رو زمین پاک کنم . ادم که نه حیوان ادم نما حیف که حوصله هیچ چیزرو ندارم جز مرگ و نیستی ...........دلم میخواد خلاص بشم از این تعلیق خلاص بشم از این تعلیق خلاصبشم و فقط از دور شاهد این زندگی باشم از دور ازدور ازدور ... شاهد این ماجراها باشم . ماجرا که نه این اتفاقات این................................... احساس تعلیق رو نمی دونم کسی غیر از من درک کرده یا نه ولی فقط میدونم که این تعلیق زیباترین درد تو دنیاست که میشه اونو درک کرد . واقعا مثل یه ماده مخدر یه افیون ذهن ادمو تسکین میده و نمیزاره بدی هاذهن رو خراش بده . دلم میخواد با اغوش باز به استقبا ل مرگ برم ولی چیکار کنم مرگ اغوشش رو از من بریده. واقعا خاک بر سر اونایی که از مرگ میترسن اون پیرسگ هایی که فکر میکنن مرگ دنباله همین بدبختیهاست ولی خیلی اشتباهمیکنن با مرگ همه چیز تموم میشه و....................الاخ.. میتونیدهرچی دلتون میخواد بنویسین یا فکر کنین چون الاخ این ماجرا نه اتفاقات به اندازه ادمای روی زمین متفاوت است................................... |
لیست توصیفنامه ها12 شهریور 86 - 23:23 | |
استاد چطوری؟
کم پیدایی!! |
31 مرداد 86 - 18:26 | |
happy birthday aghaye modir |
20 خرداد 86 - 17:19 | |
ما منتظریما تابستون یادت نره یک هفته شمال |















