داوود ستوده راد , setoderad

داوود ستوده راد

داوود ستوده راد , setoderad

داوود ستوده راد

مطالبدوستان 4
cloobid
setoderad
، 4 سال و 8 ماه و 10 روز
مرد 30 ساله مجرد
فوق ديپلم ، دانشجو

دوستان

رسانه ها

  • کلوب دات کام , recreation
  • بچه های امروزی , bache_hay_emrozi
  • 72 رسانه

    morebox img


تبلیغات

داوود ستوده راد , setoderad
9 ماه پیش
ما همراه طراحی سایت ، برای شما وابسته به نوع سایت شما اپلیکیشن موبایل و ربات تلگرام طراحی میکنیم

ما تا یک سال پشتیبانی رایگان به علاوه کارت ویزیت آنلاین به شما هدیه می دهیم.

http://fa-s.ir/web-design
ادامه
99
داوود ستوده راد , setoderad
میخام داستانهای روزهای یکشنبه رو ادامه بدم موافقید ؟!

یک شنبه اول


برای تمام آدما یکشنبه یک روز معمولیه ولی برای من یک روز خاص یا یک روز نحس است. بعضی وقت ها فکر میکنم یکشنبه ها برای من روز شانس و من دارم اشتباه میکنم.
میخواستم از الان شروع کنم که تا سه ساعت دیگه اعدامم کنند ولی بی خیال شدم . با خودم گفتم اگه این روزهای یکشنبه آبروی من و برده خوب منم تلافی کنم تا همه بفهممند من بی گناه بودم و همه چیز تقصیر روزهای یکشنبه است.

امروز تولد من است . بابام می گفت من تو یک روز یکشنبه دنیا آمدم . نه مث همه بچه های دنیا ، بلکه نفرین شده بودم. بابام می گفت با مامانم رفته عروسی رفته بودند ، اونم عروسی دایی عزیزم که تک پسر پولدارترین بچه شهر که به لطف من بدبخترین پسر دنیا شد. میگن تا ساعت از دوازده یک دقیقه گذشت مادر مهربانم که خوش و خرم و شادمان داشته عروسی را می تروکنده که شکمش درد میگیره و بنده حس دنیا آمدن را پیدا می کنم. البته در پنچ ماهگی . خودم هم هنوز باورم نمیشه شما لطف کنید تعجب هاتون را ذخیره نگه دارید که اتفاق های عجیب یک شنبه های من تمومی ندارد.
بگذریم درد مادرم از آنقدر زیاد بود که ایشون مجبور به جیغ زدن میشه طوری که سر صدای عروسی رو تو باغ شش کیلومتری از بیرون از شهر را کسی نمیشنید ولی جیغ های ایشون به کلانتری رسید و در عرض نیم ساعت دورتادور باغ و مامورها گرفته بودند. هنوز معلوم نشده چطوری ولی تو چله تابستون آسمان شهر ابری میشه و تا ساعت یک بزرگای فامیل مامورها را بدرقه می کنند باران شدید همراه با تگرگ میاد . طوری که یک شیشه هم از ماشین ها سالم نمی مونه.همه مونده بودن که چطوری مادرم و با جیغ های آسمون خراشش به بیمارستان ببرند اونم تو این هوا ، که پدرم با التماس از مامورها ، می تونه اونا را راضی کنه مادرم و با ماشین ضد گلوله ببرند بیمارستان که بنده به دنیا تشریف بیارم.
مادرم نزدیکای سه از درد بیهوش میشه. اما ماجرا ادامه داره . هنوز نزدیکای بیمارستان نمی رسند که به ماشین پلیس حمله می کنند البته اشتباهی می خواستند رییس مافیای ایران و آزاد کنند . که به ما برخوردند.ما شامل من و مادرم و دایی و زندایی و پدرم میشه. تو این درگیری ها که ماشین و می خواستند بدزدند تصادف پیش میاد و زندایی عزیزم که دختر یکی از سیاستمدار های بزرگ بود قطع نخاع میشه . آدم رباها می بینند زن دایی عزیزم ناکار شده ولش میکنند و مادرو و دایی و البته من که دنیا نیامدم را گروگان می گیرند . بله خودم متوجه شدم پدرم و نگفتم .ایشون زمان تصادف از ماشین پرت میشه بیرون و پیرزنی هشتاد ساله پیداش میکنه و میشه مادر جدیدم میشه. چطوری خوب این طوری که پدرم حافظه اش و از دست میده و پیرزنه شاد و خوشحال ایشون و به شوهری قبول میکنه.البته تو یک شنبه یکی از این داستان ها پدرم با عیال محترمشان تشریف میارند.
تا ظهر یکشنبه ما اسیر بودیم تا اینکه آدم دزدها از صدای جیغ های مادرم کلافه شدند و مادرم و به یک درمانگاه بردند تا من تشریف بیارم .که پلیس ها از جیغ های مادرم متوجه می شوند که ماجرا چه خبره .با یک حمله ضربتی بیمارستان و محاصره می کنند . از این طرف دایی عزیزم یه معامله با آدم رباها میکنه که در برابر آزادی من و مادرم کل ثروتش و به اونا بده .از طرفی دیگر اونا تونسته بودند رییس مافیای ایران هم را آزاد کنند و اونم تو بیمارستان بود و وقتی از ماجراهی که روز دنیا آمدن من متوجه میشه . یک کار عجیب و غریب میکنه حاضر میشه خودش و تسلیم بشه ولی به شرطی که پدرخوانده من بشه. و اسم خودش و روی اسم من بذاره.
تا ده شب که به توافق می رسند ، بیست تا دزد و هشت تا پلیس کُشته می شوند و مجروحاتی که به بیش از صد و پانزده تا میرسه. و من هنوز دنیا نیامدم. آخه من تازه چهاره ماه رو تموم کرده بودم و تو پنچ ماهگی میخوام دنیا بیام اونم تو بیمارستانی که نصفش مجروح بود و نصف دیگرش جنگ شده بود .
آخرش من ساعت یازده و پنجاه و هشت دقیقه شب یک شنبه دنیا امدم. ولی دایی عزیزم تمام ثروتش و از دست داد و مادرم تا یک سال تو کما تشریف داشت و من با شیر حیواناتی مانند خوک ، ببر ، شتر ، کرگدن و اسب بزرگ شدم. فکر کنم همه چیز و بهتون گفتم. به جز اینکه فقط من نگفتم اسم من مهراب است ، هم اسم مافیای ایران و پدرخوانده عزیزم.

www.fa-s.ir
ادامه
داوود ستوده راد , setoderad
[https://www.aparat.com/v/eTwtL]
انیمیشن آموزش زبان انگلیسی 8
ادامه
داوود ستوده راد , setoderad
[https://www.aparat.com/v/mkgsj]
آموزش انگلیسی در 3 دقیقه-7
ادامه
داوود ستوده راد , setoderad
5 سال پیش
[https://www.aparat.com/v/wp8md]
آموزش اتصال گوشی اندرویدی به لپ تاپ از طریق وای فای
ادامه