__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 67
  • نام کلوب :من و خدا
    نام انگلیسی : god_is_my_love
    تاسیس : 9 تیر 1385
    114 عضو ، 53 بحث ، 4 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 نظرسنجی

    من و خدا

  • نام کلوب :کلوب دوستانه
    نام انگلیسی : cloobe_doostane
    تاسیس : 17 مهر 1386
    1416 عضو ، 31 بحث ، 4 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 نظرسنجی

    کلوب دوستانه

  • نام کلوب :علی مولا
    نام انگلیسی : molaali
    تاسیس : 30 دی 1383
    3349 عضو ، 401 بحث ، 7 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    علی مولا

  • نام کلوب :کتاب حجاب ، آزادی یا ا
    نام انگلیسی : hejabbartar
    تاسیس : 20 آبان 1384
    54 عضو ، 11 بحث ، 2 لینک

    کتاب حجاب ، آزادی یا اسارت؟

  • نام کلوب :درد و دل با امام زمان (
    نام انگلیسی : ya_mahdi
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    297 عضو ، 75 بحث ، 6 آلبوم ، 3 مقاله ، 7 لینک

    درد و دل با امام زمان (عج)

  • نام کلوب :محمد رسول الله
    نام انگلیسی : rasool
    تاسیس : 3 شهریور 1385
    104 عضو ، 42 بحث ، 3 آلبوم ، 3 مقاله ، 1 لینک

    محمد رسول الله

موضوع ::: اولین سیستم افزایش کوروب حساب شما ( لینک عضویت)
15 مرداد 87 - 07:05

 

 

برای عضویت روی بنر یا عکس کیلیک کنید

khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa2.jpg


16.gifخواستیم بزرک باشیم شدیم 16.gif

15.gifمیخواهیم اولین شویم خواهیم شد15.gif

 

  • ارسال نظر (1)
لیست توصیفنامه ها
17 مرداد 87 - 19:34
بگیر از من تو این دل یادبودی که تنها لایق این دل تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی
6 مرداد 87 - 04:10
وقتی ازت دورم فکر نکنی فراموشت کردم .. نه !! فقط بهت فرصت میدم دلت واسم تنگ شه !!!
5 مرداد 87 - 09:19
شقایق گل همیشه عاشق شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود، اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست اوبودم وحالامن تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد
__