__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوبها :: 39
  • نام کلوب :دانشكده علوم ریاضی(شه
    نام انگلیسی : shahidbeheshtiscience
    تاسیس : 29 اسفند 1383
    42 عضو ، 6 بحث ، 1 لینک

    دانشكده علوم ریاضی(شهید بهشتی)

  • نام کلوب :دانشگاه شهید بهشتی
    نام انگلیسی : beheshtiuniversity
    تاسیس : 30 آذر 1383
    2118 عضو ، 526 بحث ، 22 مقاله ، 8 لینک

    دانشگاه شهید بهشتی

  • نام کلوب :ولنجك
    نام انگلیسی : velenjak
    تاسیس : 28 دی 1383
    231 عضو ، 17 بحث ، 4 آلبوم ، 2 لینک

    ولنجك

  • نام کلوب :پسرا و دخترای ایرانی
    نام انگلیسی : pesara_dokhtara_miladabi
    تاسیس : 30 دی 1383
    13760 عضو ، 430 بحث ، 4 آلبوم ، 18 مقاله ، 2 لینک

    پسرا و دخترای ایرانی

  • نام کلوب :دختر ایرونی
    نام انگلیسی : girrrrl
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    4440 عضو ، 55 بحث ، 7 آلبوم ، 50 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    دختر ایرونی

  • نام کلوب :فقط آقایان( ورود دخترا
    نام انگلیسی : onlyrealmen
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    3745 عضو ، 466 بحث ، 1 لینک

    فقط آقایان( ورود دختران ممنوع)

ندارم.....
28 خرداد 84 - 04:48
کشتی هایم به دریا رفته اند .حتی اگر بابدبان ها و دکل های شکسته بازگردند به دستی اعتماد دارم که هرگز شکست نمی خورد و از پایدی نیکی به بار می آورد حتی اگر کشتی هایم در هم شکند وهمه امیدهایم غرق شوند فریاد میزنم" به تواعتماد میکنم"



لیست توصیفنامه ها
9 آبان 86 - 11:57
گفت :کنارم بمان گفت:برایم بمان گفت:به رویم بخند گفت:برایم بمیر . . . . . . آمدم ماندم خندیدم ....مردم.
3 آبان 84 - 09:01
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را! اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند . می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم. چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است . بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند . روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند. گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد. گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند. اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی. هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر. خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی... ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری... باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ... فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی. خورشید و ابر و باد، می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی. می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی، تا روزی محو شوی،هیچ شوی همچنان می ایستی و می خندی و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند
30 مهر 84 - 17:56
khoshbakhtam
__