لیست دوستان :: 36
لیست کلوبها :: 66ای خدا خیلی دلــــــــــــم گرفته خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی 16 اردیبهشت 87 - 09:48 |
مرا ببوس !
بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد. دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد . تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم نیست . بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم . من و عشقم یک وجودیم . ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام ، معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم. ... زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد . و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند. رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر، برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم |
لیست توصیفنامه ها8 تیر 87 - 20:33 | |
آری با تو که در گوشه ی اتاقت نشسته ای و در تنهایی خود عبور ثانیه ها را نگاه میکنی.من نیز همانند تو بودم و شاید اکنون نیز باشم ،من نیز زندگی را در فریادی بیصدا تجربه کردم ،من نیز همانند تو هر روز چشم به پنجره ای داشتم که به کمک کسی به رویم گشوده شود اما اکنون به این نتیجه رسیدم که باید برخاست و نبض زندگی را حس کرد ودر دست گرفت .باید با صدایی بلند به خورشید سلام گفت .
ای کاش میشد دوباره به عقب بازگشت وکوچک شد تا بتوانیم این بار از تجربه ها استفاده و زندگی بهتر و بی دغدغه ای را شروع کنیم اما افسوس که نمی شود آخر این تجربه ها را گران بدست آورده ایم به قیمت از دست دادن جوانی ،جوانی ای که دیگر باز نمیگردد. ای تویی که امید و عشق را به یاس و ناامیدی تبدیل کردی وهمه چیز را به فراموشی سپرده ای .راستی که چقدر غافلی ،چرا که پهنه ی امید گسترده تر از این حرفهاست . لبخند بزن و باور کن که در سایه هم می توان حرارت آفتاب را حس کرد ...پس هنوز جای امیدی باقیست.
|
8 تیر 87 - 20:28 | |
آری با تو که در گوشه ی اتاقت نشسته ای و در تنهایی خود عبور ثانیه ها را نگاه میکنی.من نیز همانند تو بودم و شاید اکنون نیز باشم ،من نیز زندگی را در فریادی بیصدا تجربه کردم ،من نیز همانند تو هر روز چشم به پنجره ای داشتم که به کمک کسی به رویم گشوده شود اما اکنون به این نتیجه رسیدم که باید برخاست و نبض زندگی را حس کرد ودر دست گرفت .باید با صدایی بلند به خورشید سلام گفت |
4 تیر 87 - 15:30 | |
وقتی می گن روز مادر یعنی روز مادر ،روز زن،روز دختر ،روز خواهر،روز زن برادر،روز خاله،روز عمه و…
ولی روز پدر یعنی فقط روز پدر
ولی با این وجود باز هم روزت مبارک
|


















