__
لیست دوستان :: 8
لیست کلوبها :: 6
  • نام کلوب :پیام نوری ها
    نام انگلیسی : pnustudents
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    858 عضو ، 286 بحث ، 4 آلبوم ، 6 مقاله ، 11 لینک ، 1 نظرسنجی

    پیام نوری ها

  • نام کلوب :لطیفه و حکایت بچه های
    نام انگلیسی : latifeh
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2789 عضو ، 197 بحث ، 15 آلبوم ، 6 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    لطیفه و حکایت بچه های کلوب

  • نام کلوب :دانشگاه پیام نور شاهد
    نام انگلیسی : daneshgahe_peyamenore_shahedie
    تاسیس : 23 دی 1384
    34 عضو ، 7 بحث ، 9 آلبوم ، 1 لینک ، 2 نظرسنجی

    دانشگاه پیام نور شاهدیه

  • نام کلوب :تام و جری
    نام انگلیسی : tomi
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    512 عضو ، 28 بحث ،

    تام و جری

  • نام کلوب :بچه های با حال یزد
    نام انگلیسی : bachehaye_bahale_yazd
    تاسیس : 18 فروردین 1385
    719 عضو ، 37 بحث ، 17 آلبوم ، 11 مقاله ، 2 لینک

    بچه های با حال یزد

  • نام کلوب :دنیا بدون پسر!!!
    نام انگلیسی : antiboys
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    50 عضو ، 9 بحث ،

    دنیا بدون پسر!!!

یه چیز ضایع
15 مرداد 85 - 00:36

هیچی ضایع تر از این نیست که ادم تولدش سی اسفند باشهمیدونی چرا؟؟؟؟؟/


چون هر چهار سال یه بار تو لدش میشه

لیست توصیفنامه ها
15 شهریور 85 - 19:41
آوازه‌خوان من با بهترین ترانه بیا ماندن حكایتی و رفتن كنایتی _ فصلی میان خواب و ترانه گریستن_ آوازه‌خوان من با بهترین ترانه بیا وقتی كه هر امید جویای ذلتی وقتی كه هر تلاش گویای خفتی... ...،... آوازه‌خوان من بار سفر به‌بند مخند، با بهترین ترانه بیا اینك اینك اینك بیا اینك كه آسیای آبی در خواب گندم است اینك كه آسیای بادی بر باد رفته‌است. آنكه طلایه‌دار خوابیده در بهانه‌ی یك رود پرترانه در زیر سایه‌ی كاج و دختری كه می‌آید از فلهای شكفتن به گل زنبق می‌اندیشد آوازه‌خوان من سیل سكوت را باور نمی‌كنم در چشمهای مه‌گرفته‌ی این دشت آوازه‌خوان من سرچشمه‌اش كجاست این رود این رود ساكت تا من كه تشنه‌ام فصل ترانه را با بهترین ترانه كه یادم نمی‌دهی آلوده‌اش كنم.
13 شهریور 85 - 03:15
- ای همیشگی - ای دوست بوی عطر تن تو می‌آید؛ و مرا این گرفتار را می‌برد تا به شهر اندیشه. «اسب رهواری از سپید ابر تاجی از كهكشان خنجری از عقیق اخترها وام خواهم گرفت. و شبی تا بهارانه‌ی تو خواهم راند.» بوی عطر تن تو می‌آید. تو بدان ای همیشگی ای دوست قصه‌ی این جنوبی ولگرد مرد شبگرد كوچه‌ها، این سیه‌مست پوچ خالی را، حرف ما را كسی نمی‌فهمد. هیچكس.هیچكس. وقتی از مردم جنوب شهر، وقتی از گوشه‌ی جوادیه، وقتی از مرگزار غار، وقتی از دختران هرجائی وقتی از مردهای بدكاره، وقتی از پیرهای دلاله، حرف می‌زنیم حرف ما را كسی نمی‌فهمد هیچكس،هیچكس. بوی عطر تن تو می‌آید، تو كه با دستهای مغرورت عاشق بچه‌های ولگردی و برای زنان آواره، مهربان مردهای بدكاره، و برای تمام كوچه‌ها، كوچه‌های جنوب ظلمانی اشك می‌ریزی؛ تو مرا این غریبه را بشناس. بوی عطر تن تو می‌آید، و مرا می‌برد به شهر اندیشه «دستهای مرا بگیر ای دوست، تا برای جنوب، تا برای جنوب، تا برای زنان و مردانش، كوچه‌های سیاه و نمناكش بچه‌های كثیف و غمگینش شهر پاكیزه‌ئی بسازیم.» شهری از مهربانی كه در آن قهوه‌خانه‌ای باشد تا كه نقال پیر هر شب، قصه‌رستم تهمتن را با جوانان بخواند و بگوید تهمتنی اینجاست. نازنین ای همیشگی ای دوست بوی عطر تن تو می‌آید
14 مرداد 85 - 03:49
سلام سارا خانوم . این حرفتو قبول دارم اما نه برای همه .اما بدون کسانی هم که به قول شما با 1000 نفر دوست می شن نمیشه اسمشو دوستی گذاشت . همیشه یک نفر برای هر کس هست که اونو واقعا دوست داشته باشه بقیش ارزشی نداره
__