لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 3030 فروردین 86 - 01:29 |
پگاه
فردا که سر ندارد
درهای بسته تاریکند (دست ندارد در بسته
(نگاه ندارد، حالا چگونه ولی آخر... … فردا شبی تهی است فردا شبی تهی است (گوش ندارد چگونه میشنود؟)
فردای من چهار شب است این را فردا عبور میکند از من ... .. میآیم
جهان پرندهای تنهاست
جهان پرندهای تنهاست و این درختها که در تاریکی نگاه میکنند و همهمهای مغشوش از لابلای دستها و دامنهاشان به خاک میریزد
و پیچ خیابان که گیج میچرخد
جهان پرندهای تنهاست روی سیم نگاه (رو به کجا؟) دو گوی تیره (رو به کجا؟) دو گوی تیره و نمناک (خالی؟) لبریز از انعکاس بیابان خالی
حرفی نیست.
زبان خشک واژه را از ذهن ذرههای هوا لیسیده منقار؟ گشوده (از تشنگی؟) دو پیکان نه شکاف خورده از میان پیکانی (کدام سو؟)
و آفتاب که کوه را به سر میکشد در انتهای غروب پرندهای تنهاست نه سوختنش به من میماند نه پرکشیدنش از دود نه تنهائیش نه نیزهی منقارش هزار نیزهی منقارش و سیم لُخت و لَخت از کجا به کجا؟ تا کجا؟ کدام سو؟
وقتی که نیست...
وقتی که نیست گردگیری میکنم، جارومیکشم، ملافهها را عوض میکنم، و کانالهای تلویزیون را پرده ها را کنار می زنم از پنجره شهر بزرگ را نگاه میکنم پرده ها را می کشم و برمیگردم به شهر کوچک خود.
نگاه میکنم وقتی که نیست به ظرفهای نشسته به ظرفهای شسته به ظرفهای چیده روی اجاق روی میز غذا میخورم، چای مینوشم، سیگار میکشم.
کار میکنم وقتی که نیست 9 صبح تا 6 عصر پروندهها را باز میکنم، پروندهها را میبندم، به وبلاگها سر میزنم، به سایتها، شانهها و مچم را میمالم مانیتور را خاموش میکنم کتابی ورق می زنم، مجلهای، روزنامهای، به عکسها نگاه میکنم
به ظرفها نگاه میکنم.
به شهر بزرگ میروم وقتی که نیست به بانک سر میزنم به فروشگاهها سینماها، کتابخانهها، مشروبفروشیها، کافهها، پمپ بنزینها و برمیگردم به شهر کوچک خود.
بیدار میشوم وقتی که نیست دوش میگیرم، ریشم را میتراشم، ادوکلن میزنم، لباسم میپوشم، شیشهی عینکم را پاک میکنم، موهایم را شانه میکنم مسواک میزنم ناخن میگیرم کار میکنم فکر میکنم فکر نمیکنم می خوابم.
مینشینم، برمیخیزم، دراز میکشم، کش و قوس میروم، خمیازه میکشم، برهنه میشوم، لباس میپوشم به شهر میروم، به شهر میآیم، چراغها را خاموش میکنم، و در تاریکی نگاه میکنم وقتی که نیست...
|



















