__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 12
  • نام کلوب :حسام نواب صفوی
    نام انگلیسی : hesamnavabsafavi
    تاسیس : 12 فروردین 1384
    763 عضو ، 125 بحث ، 7 آلبوم ، 1 نظرسنجی

    حسام نواب صفوی

  • نام کلوب :طرفداران افشین
    نام انگلیسی : afshinamir
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    364 عضو ، 23 بحث ، 2 لینک

    طرفداران افشین

  • نام کلوب :پسر دخترای خوشكل
    نام انگلیسی : flowers777
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    8549 عضو ، 29 بحث ، 74 آلبوم ، 151 مقاله ، 16 لینک

    پسر دخترای خوشكل

  • نام کلوب :love
    نام انگلیسی : eshge
    تاسیس : 27 مرداد 1385
    152 عضو ، 12 بحث ، 5 آلبوم

    love

  • نام کلوب :متولدین بهمن
    نام انگلیسی : bahman
    تاسیس : 20 دی 1383
    6003 عضو ، 39 بحث ، 8 آلبوم ، 27 مقاله ، 2 لینک ، 7 نظرسنجی

    متولدین بهمن

  • نام کلوب :گردشگران مهر
    نام انگلیسی : gardeshgaran_mehr
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    436 عضو ، 7 بحث ، 2 آلبوم ، 3 مقاله

    گردشگران مهر

لیست توصیفنامه ها
12 شهریور 87 - 22:10
صداقت یعنی از افقها به قصد رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...
26 مرداد 87 - 17:38
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی…
4 مرداد 87 - 22:05
بانویی یك غزل بهانه كشید روز را مثل شب، شبانه كشید یاد دوران كودكی افتاد هی زمین و درخت و خانه كشید حس دلتنگی عجیبی داشت آه سردی از این زمانه كشید سالها ، هی فریب خود را داد خار را شكل یك جوانه كشید بارها روی تخت خسته شب درد و فریاد مخفیانه كشید دید دیگر نمی شود اما تاب این اشك را به شانه كشید مثل آتش به زیر خاكستر با كمی باد هی زبانه كشید آخرش سوخت تا برنده شود سوخت تا از خود یك نشانه كشید
__