لیست دوستان :: 12
لیست کلوبها :: 21Tanhayi2 21 بهمن 86 - 12:35 |
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست... بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگیست... که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی... نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد ... به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگیست .. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ... بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشم هاست... |
لیست توصیفنامه ها30 مرداد 87 - 12:20 | |
وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن معنی آوازم این بود ته بنبست داد كشیدن وقتی حتی توی خلوت فكر آزادی قفس بود گفتنیها رو میگفتیم اگه فرصت یه نفس بود |
12 مرداد 87 - 18:06 | |
همه ی دانشمندان تصمیم می گیرند قایم باشک بازی کنند . از بخت بد ، اینشتین کسی است که باید چشم بگذارد . او باید تا ۱۰۰ بشمرد و سپس شروع به گشتن کند . همه شروع به قایم شدن می کنند به جز نیوتن . نیوتن فقط یک مربع یک متری روی زمین می کشد و داخل آن روبه روی اینشتین می ایستد . اینشتین می شمرد ۳،۲،۱، …. ،۱۰۰،۹۹،۹۸،۹۷ . او چشمانش را باز می کند و می بیند که نیوتون رو به روی او ایستاده است . اینشتین می گوید : « سوک سوک نیوتن ! » . نیوتن انکار می کند و می گوید نیوتن سوک سوک نشده است. او ادعا می کند که نیوتن نیست . تمام دانشمندان بیرون می آیند تا ببینند چگونه ثابت می کند که نیوتن نیست . نیوتن می گوید : « من در یک مربع ۱×۱ ایستاده ام ، این باعث می شود که من بشوم نیوتن بر متر مربع …… چون یک نیوتن بر متر مربع معادل یک پاسکال است پس من پاسکال هستم . « پس پاسکال سوک سوک » |
19 خرداد 87 - 16:45 | |
دستهایم خالی است عاری از یک گل سرخ و نه تنها تیغی که در آن دست به جا مانده و رفت فصل گل میگذرد ساقه اش پا بر جاست تیغ در دست کماکان پیداست واژه ام قرمز رنگ از دستم میچکد آن رنگ غلیظ چشمهایم بسته خاطر گل به خیال افکندم زخم دل از کف دستم پیداست فصل گل باز گذشت ساقه اش پا بر جاست تیغ در دست کماکان پیداست و گناه دل من بود که گل را میخواست** |

























