لیست دوستان :: 242
لیست کلوبها :: 9
لیست توصیفنامه ها29 خرداد 87 - 03:56 | |
سلام من اسرار میکنم که باهام ازدواج کنین تو رو خدا D: آخه من گناه دارم |
26 آبان 86 - 15:02 | |
دوستان شرح پریشانی من گوش كنید* داستان غم پنهانی من گوش كنید*
قصه بی سرو سامانی من گوش كنید* گفتگوی من و حیرانی من گوش كنید*
شرح این قصه جانسوز نهفتن تا كی ؟* سوختم، سوختم این راز نگفتن تا كی ؟*
روزگاری من و دل (او) ساكن كوئی بودیم * ساكن كوی بت عربدهجوئی بودیم*
دین و دل (عقل و دین) باخته دیوانه روئی بودیم* بسته سلسله سلسله موئی بودیم*
كس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود* یك گرفتار از این جمله كه هستند نبود*
نرگس غمزهزنش این همه بیمار نداشت* سنبل پرشكنش هیچ گرفتار نداشت*
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت* یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت*
اول آن كس كه خریدار شدش من بودم* باعث گرمی بازار شدش من بودم*
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او* داد رسوایی من شهرت زیبایی او*
بسكه دادم همه جا شرح دلارایی او* شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او*
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد* كی سر برگ من بی سروسامان دارد*
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر* كه دهم جای دگر دل به دل آرای دگر*
چشم خود فرش كنم زیر كف پای دگر* بر كف پای دگر بوسه زنم جای دگر*
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود* من بر این هستم و البته چنین خواهد بود*
پیش او یار نو و یار كهن هردو یكی ست* حرمت مدعی و حرمت من هردو یكی ست*
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یكی ست* نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یكی ست*
این ندانسته كه قدر همه یكسان نبود* زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود*
چون چنین است پی كار دگر باشم به* چند روزی پی دلدار دگر باشم به*
عندلیب گل رخسار دگر باشم به* مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به*
نوگلی كو كه شوم بلبل دستان سازش* سازم از تازه جوانان چمن ممتازش*
آن كه بر جانم از او دم به دم آزاری هست* میتوان یافت كه بر دل ز منش یاری هست*
از من و بندگی من اگر اشعاری هست* بفروشد كه به هر گوشه خریداری هست*
به وفاداری من نیست در این شهر كسی* بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی*
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است* راه صد بادیه درد بریدیم بس است*
قدم از راه طلب باز كشیدیم بس است* اول و آخر این مرحله دیدیم بس است*
بعد از این ما و سر كوی دل آرای دگر* با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر*
تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود* آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود*
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود* چه گمان غلط است این برود چون نرود*
چند كس از تو و یاران تو آزرده شود* دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود*
ای پسر چند به كام دگرانت بینم* سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم*
مایه عیش مدام دگرانت بینم* ساقی مجلس عام دگرانت بینم*
تو چه دانی كه شدی یار چه بی باكی چند* چه هوسها كه ندارند هوسناكی چند*
یار این طایفه خانه برانداز مباش* از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش*
میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش* غافل از لعب حریفان دغل باز مباش*
به كه مشغول به این شغل نسازی خود را* این نه كاری ست مبادا كه ببازی خود را*
در كمین تو بسی عیب شماران هستند* سینه پر درد ز تو كینه گذاران هستند*
داغ بر سینه ز تو سینه فكاران هستند* غرض اینست كه در قصد تو یاران هستند*
باش مردانه كه ناگاه قفایی نخوری* واقف كشتی خود باش كه پایی نخوری*
گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت* وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت*
شد دل آزرده و آزرده دل از كوی تو رفت* با دل پرگله از ناخوشی روی تو رفت*
حاش لله كه وفای تو فراموش كند* سخن مصلحت آمیز كسان گوش كند* ********وحشی بافقی |
25 آبان 86 - 23:40 | |
روزگاریست همه عرضه بدن می خواهند/ همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند/ دیو هستند ولی مثل پری می پوشند/ گرگهایی که لباس پدری می پوشند/ آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند / عشقها را همه با دور کمر می سنجند / خوب!!!!طبیعیست که یکروزه به پایان برسد / عشقهای که سر پیچ خیابان برسد
|
























