__
لیست کلوبها :: 11
  • نام کلوب :اگر تنها ترین تنها شوم
    نام انگلیسی : tanhatarinbakhoda
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    5304 عضو ، 617 بحث ، 6 آلبوم ، 25 مقاله ، 3 نظرسنجی

    اگر تنها ترین تنها شوم با زهم خدا هست

  • نام کلوب :ترک داغچیلار گروهی
    نام انگلیسی : turkdaghchilari
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    381 عضو ، 73 بحث ، 7 آلبوم ، 8 مقاله ، 15 لینک ، 2 نظرسنجی

    ترک داغچیلار گروهی

  • نام کلوب :بابک خرمدین قهرمان آذ
    نام انگلیسی : babakthechampionofazerbaijan
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1514 عضو ، 656 بحث ، 7 آلبوم ، 21 مقاله ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    بابک خرمدین قهرمان آذربایجان

  • نام کلوب :دكتر الهی قمشه ای
    نام انگلیسی : ghomshehei
    تاسیس : 17 تیر 1384
    7274 عضو ، 253 بحث ، 3 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک

    دكتر الهی قمشه ای

  • نام کلوب :دکتر شریعتی
    نام انگلیسی : shareiati
    تاسیس : 29 آذر 1383
    11571 عضو ، 2256 بحث ، 60 آلبوم ، 43 مقاله ، 27 لینک ، 23 نظرسنجی

    دکتر شریعتی

  • نام کلوب :متولدین دی ماه
    نام انگلیسی : motevadin_e_day_maah
    تاسیس : 28 دی 1383
    4704 عضو ، 118 بحث ، 8 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین دی ماه

n
21 تیر 86 - 00:41

 

خدایا تاپاكم نكردی خاكم نكن

 

خدایا از تو سپاسگذارم
خدایا به خاطر این که هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگذارم !
خدایا به خاطر این که هر گاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از راه راست سست می شود ، تو با تلنگری به راهم می آوری ، از تو سپاسگذارم !
خدایا ! ممنونم که هر زمان تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم که در برابر اراده بی نهایت ، هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد !
خدایا ! از این که می بینم بزرگی چون تو ، همواره مرا زیر نظر دارد و هرگز فراموشم نمی کند ، سخت به خود می بالم .
خدایا ! با این که گناه کرده ام ، ناسپاسی نموده ام ، حتی گاهی از رحمت بی کرانت نا امید شده ام و بنده خوبی برایت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چیز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و در نهایت بزرگواری ، حمایتم کرده ای !
به راستی ای پروردگار زیبا و مهربان در برابر این همه لطف و بخشندگی تو ، چه می توانم بگویم ؟
این همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟
خدایا ! شماره دفعاتی که در نهایت ناباوری و بهت همگان از راه های عجیب و خارق العاده ات در سخت ترین و غیر ممکن ترین شرایط یاورم بوده ای ، از حساب بیرون است .
تو خود نیک می دانی که بنده ات جز چیز هایی که تو به او بخشیده ای در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی و به دست آوردن شادمانی ، عشق ، آرامش و سعادت حقیقی یاری ام کنی ، چرا که بدون تو هیچ ندارم و با تو از همگان بی نیازم .
خدای من ، می دانم که با این همه ، تو باز هم مرا دوست داری و همیشه و در هر لحظه مواظبم هستی ، زیرا این حدیث قدسی ات همواره در ذهنم طنین می افکند :
اگر آنان که از من روی برتافتند ، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم ، هر آینه از شوق جان می سپردند .

چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

از خدایی بهراسید که اگر بگویید، می شنود و اگر از خاطرتان نکته ای را بگذرانید، می داند

من به دنیایی می اندیشم كه در آن انسانی
انسان دیگر را تحقیر نمی كند
جایی كه عشق زمین را مقدس كرده
و صلح جاده های آن را زیبا كرده
من به دنیایی می اندیشم كه همه
راه آزادی را می دانند
جایی كه طمع شیره جان را نمی كشد
و زیاده خواهی زنگاری بر روزمان نمی كشد
به دنیایی كه می اندیشم سیاه و سفید
از هر نژادی كه باشند
زمین را با سخاوت با هم قسمت می كنند
و هر كسی آزاد است
و بدبختی رخت بر می بندد
و شادی، مثل مرواریدی
در زندگی هر كس می درخشد
اینچنین است دنیایی كه به آن می اندیشم

 

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

 

قاتل جسم را قصاص می كنند اما كسی قاتل روح را نمی شناسد

 

هنگامی كه همه مانند یكدیگرمی اندیشند در واقع كسی نمی اندیشد

 

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

شکست چیزی نیست جز دست کشیدن از تلاش

 

* از خدایی بهراسید که اگر بگویید، می شنود و اگر از خاطرتان نکته ای را بگذرانید، می داند.

 

وجدانت را مجبور مكن كه نفهمد آن چه را كه می بیند

 

چارلی چاپلین: در دنیا جای كافی برای همه هست پس بجای اینكه جای كسی را بگیری سعی كن جای خودت را پیدا كنی

بدترین الفاظ اینها هستند: نمی توانم و نمی دانم و نمی شود. (ناپلئون بناپارت

 

قلب مادر پارچه ایست که زود پاره میشود و زود رفو میگردد "

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم : نخست ، وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد.دوم ، آن گاه که در برابر از پا افتادگان ، می پرید. سوم ، آن گاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید. چهارم ، آن گاه که گناهی مرتکب شد و با بادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند ، خود را دلداری داد. پنجم ، آن گاه که از ناچاری ، تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست. ششم ، آن گاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب های خودش بود. هفتم ، آن گاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت {جبران خلیل جبران

 

سه چیز بی نتیجه نمی ماند: اشک، عرق، خون

غرورت را برای کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی را که دوستش داری بخاطر غرورت نشکن

 

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن

 

دنیایی که همراه با عشق به خدا باشه زیباترین رنگ عالم را دارد

 

اگه یه روزی /یه جایی/یه وقتی خیلی احساس تنهایی کردی بدون خدا این شرایط رو محیا کرده که باهاش حرف بزنی

هیچ كس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد

 

كاش می شد سر نوشت رو از سر نوشت

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود

با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی

اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد

در اندیشه ی آنچه كرده ای نباش ، در اندیشه آنچه نكرده ای باش

__