لیست توصیفنامه ها4 مرداد 87 - 11:54 | |
و زمان مرد و غمی بر غم چشمان مسافر افزود
واژه ها در پی هم آمد و رفت
قاصدک چشم به راه خبری بود که با گریه به باران دادم
شاخه ها خشکیدند...
مرگ یک غنچه ی تنها, هدیه ای بود که دررقص خزان میدیدم
یاد شبهای پر از دلهره ی من که در آن
چشم در راه طلوع ماه می خوابیدم
کوچ مرغان مهاجر به کدامین سو بود ؟
وقتی از پنجره ی خالی شب,بارها مرگ مرا می دیدند
موجها رقصیدند,برگها لرزیدند,لمس خاموشی شب,یادها پوسیدند
چه کسی باور داشت که خدا با ما بود ؟
چه ملالیست که می خندی تو ؟
به گناه دل دیوانه ی من قبل از این هم همگان خندیدند
|
4 مرداد 87 - 11:46 | |
تا کجا همره بی وزن زمان خواهی ماند؟
تا به آن حس غریبی برسی که تو را می خواند
تا به تاریکی مطلق برسی,که در آن نور فراوان باشد
که خدا باشد و عشق,که در آن راز نه پنهان باشد
که به شوق آیی و همراه شوی
نه سکوتی نه صدائی و در این خلصه ی ناب
آخر راه نمایان باشد
و بهشت است همینجا که توئی گرچه از چشم تو پنهان باشد
تا کجا همره بی وزن زمان خواهی ماند؟
شاید این قصه ی زیبا که تو هم میشنوی
گرچه زیباست ولی لحظه با لحظه رو به پایان باشد...
به کجا می نگری...؟ تا کجا می مانی...؟
به همین لحظه بتاب,در همین لحظه بمان.
که همان جاست که باید باشی و برای تو نه آسان باشد
تا کجا همره بی وزن زمان خواهی ماند...!؟
|
3 مرداد 87 - 17:48 | |
در تعامل سیاهی شب و خاموشی خیال من . حجت روشنی " ستاره " است . |









