سمانه بابایی , samaneh_1364

سمانه بابایی

 اگر تنهاترین تنهایان شوم بازهم خداهست،اوجانشین تمام نداشته های من است...
سمانه بابایی , samaneh_1364

سمانه بابایی

مطالب
cloobid
samaneh_1364
، 8 سال و 6 ماه و 23 روز
زن 33 ساله مجرد
ليسانس ، کارمند

رسانه ها

  • مهندسین , mohandesinclub
  • 108 رسانه

    morebox img


تبلیغات

سمانه بابایی , samaneh_1364
تـمام و ناتـمام من با تـو تـمام میشود یا رب

تـمام و ناتـمام من با تـو تـمام میشود یا رب



خداوندا ...

گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.

از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند،
تویی.

برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.

پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.

نیایشی از صحیفه سجادیه
ادامه
99
سمانه بابایی , samaneh_1364
5 سال پیش
دكترعلی شریعتی
ادامه
سمانه بابایی , samaneh_1364
سمانه 5 سال پیش
اگر تنهاترین تنهایان شوم بازهم خداهست،اوجانشین تمام نداشته های من است...
سمانه بابایی , samaneh_1364
بزن باران بهاری کن فضا را

بزن باران بهاری کن فضا را
بزن باران و تر کن قصه ها را
بزن باران که از عهد اساطیر
کسی خواب زمین را کرده تعبیر
بشارت داده این آغاز راه است
نباریدن دلیل یک گناه است
بزن باران به سقف دل که خون است
کمی آنسوتر از مرز جنون است
بزن باران که گویی در کویرم
به زنجیر سکوت خود اسیرم
بزن باران سکوتم را به هم زن
و فردا را به کام ما رقم زن
بزن باران به شعرم تا نمیرد
در آغوش طبیعت جان بگیرد
بزن باران، بزن بر پیکر شب
بر ایمانی که می سوزد در این تب
به روی شانه های خسته ی درد
به فصل واژه های تلخ این مرد
بزن باران یقین دارم صبوری
و شاید قاصدی از فصل نوری
بزن باران، بزن عاشق ترم کن
مرا تا بی نهایت باورم کن

ادامه
سمانه بابایی , samaneh_1364
سمانه 5 سال پیش
بزن باران، بزن عاشق ترم کن مرا تا بی نهایت باورم کن