__
لیست دوستان :: 9
لیست کلوبها :: 59
  • نام کلوب :من سکوت کردم در برابر
    نام انگلیسی : silent
    تاسیس : 17 شهریور 1385
    325 عضو ، 38 بحث ، 4 آلبوم

    من سکوت کردم در برابر تمام نامهربانیها...!!!

  • نام کلوب :اموات
    نام انگلیسی : die
    تاسیس : 3 شهریور 1385
    50 عضو ، 20 بحث ،

    اموات

  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    13373 عضو ، 77 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

  • نام کلوب :نوازندگان ساز ایرانی
    نام انگلیسی : iranian_folkmusic
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    123 عضو ، 19 بحث ، 51 آلبوم ، 8 مقاله ، 5 لینک

    نوازندگان ساز ایرانی

  • نام کلوب :نوازندگان تار
    نام انگلیسی : tarplayer
    تاسیس : 24 دی 1383
    1773 عضو ، 316 بحث ، 6 آلبوم ، 6 مقاله ، 7 لینک

    نوازندگان تار

  • نام کلوب :موسیقی سنتی
    نام انگلیسی : ourtraditionalmusic
    تاسیس : 10 شهریور 1385
    351 عضو ، 87 بحث ، 4 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    موسیقی سنتی

آن شب...من عروس خدا بودم...
18 شهریور 87 - 00:30
وقتی لابه لای علفهای بلند و ساکت که پس از نم باران خیس و سرد شده بود.نشسته بودیم.چشمهایش پاکتر از همیشه به نظرم میامد.یادم مانده که به هم قول داده بودیم که یک شب با هم فرار کنیم و جایی برویم که هیچکس پیدایمان نکند و آن شب...ما به قولمان عمل کردیم.

چهار زانو روبروی هم نشسته بودیم و در نگاه هردویمان شیطنت و خنده موج می زد.دست در جیب شلوارش کرد و مشتی نخودچی نشانم داد.

خندید و گفت: « اینهارو واسه امروز نگه داشته بودم.» ...و بعد بین من و خودش تقسیم کرد.

آن شب بین علفزار ساده و ساکت من و او بزمی پر از هیاهو داشتیم که فقط خودمان حسش میکردیم و تنها شاهد بزم ما مترسکی ساده و کهنه پوش بود با لبخندی مهربان که در انبوه سبزه های بلند حتی از یاد کلاغها هم میرفت...

او بلند شد و مشتی نخودچی در جیب کت کهنه مترسک ریخت.

میگفت انگار مترسک با او دست داده...! 

خندیدم و دستش را در دستم گرفتم. کنار هم نشستیم .پتوی نازکی را که من دزدیده بودم روی شانه هایمان انداختیم و آرام با هم گفتیم و خندیدیم.ما میگفتیم و می خندیدیم و انگار فرشته هایی زیبا با موهایی بلند و پیراهنهایی سفید و بلند بالای سر ما می نواختند.

آن شب از آسمان صدای موسیقی فرشته ها می آمد.خدا دسته ای از نوازندگان ماهرش را مأمور کرده بود تا در بزم ما هنر نمایی کنند....!

موسیقی آرام و گوشنوازی که شب نشینی ما را در آن علفزار ساکت .کامل میکرد.

شانه به شانه و دست در دست هم نشسته بودیم.او برایم صحبت میکرد و من نه با گوش که با جانم می شنیدم. صدایش شیرین ترین صدای دنیا و حرفهایش دلنوازترین حرفهای عالم بود...

من آن شب زیر آن پتوی دزدیده شده...لابلای آن علفزار ساکت...عروس شده بودم و خدا عاقد لحظه هایم بود و بالای سرمان قند می سایید...!
او دستانش دور شانه هایم بود و برایم حرف میزد. از آسمان...از خدا... از ستاره ها... از آن علفزار ساکت...از آن مترسک زنده و از هر چیزی که شنیدنش در آن لحظه برایم آرزو بود...

حرفهایش و وجودش مثل استکان داغ چای میان علفزاری سرد و ساکت گرمم میکرد...

بی چتر...بی پناهی از سنگ و آجر میان آن علفزار بکر و دست نخورده نشسته بودیم و بزم ما پرهیاهو ترین بزم دنیا بود ومهمانمان.مهمانی از جنس سادگی ما بود.

خدا با ستاره هایش ما را نورباران کرده بود و فرشته ها همچنان آرام می نواختند.

آن شب...من عروس خدا بودم. آن شب من تمام لحظه های گمشده ام را میان آن علفزار ساکت و بلند یافتم.....

لیست توصیفنامه ها
3 تیر 87 - 19:07
to chiiiiii???? shenidiiiiiiiiiiiiiiiii?????!!!!!
1 تیر 87 - 12:31
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدورهر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست
25 بهمن 86 - 03:07
فقط می تونم بگم ثمره آدمه یه آدم به تمام معنا....همین.....
__