__
لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 51
  • نام کلوب :حامی
    نام انگلیسی : hamid_hami
    تاسیس : 31 تیر 1384
    488 عضو ، 62 بحث ، 12 آلبوم ، 5 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    حامی

  • نام کلوب :عضویت در سپنتا
    نام انگلیسی : sepanta
    تاسیس : 5 خرداد 1385
    15 عضو ، 0 بحث ،

    عضویت در سپنتا

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    24022 عضو ، 3869 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 21 لینک ، 45 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :منچستر یونایتد
    نام انگلیسی : manutd
    تاسیس : 4 دی 1383
    2429 عضو ، 1407 بحث ، 78 آلبوم ، 40 مقاله ، 3 لینک ، 59 نظرسنجی

    منچستر یونایتد

  • نام کلوب :فریدون فروغی
    نام انگلیسی : fereydoon_forooghi
    تاسیس : 10 دی 1383
    2990 عضو ، 89 بحث ، 13 آلبوم ، 11 مقاله ، 8 لینک ، 1 نظرسنجی

    فریدون فروغی

  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    13350 عضو ، 77 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات ارتباط برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات حرفه برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
29 مهر 85 - 23:37
بعد از مدت ها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت . گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چه عاشقانه حس می کردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی ........ پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت ............. چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن ......................... اشک در چشمانم حلقه زده بود . درد دلم را از نگاهم خواندی ................. چشمانت را بستی و شروع کردی به خواندن ................ آرام زمزمه می کردی دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس .................. دستم را باز کردم تیغ در دستانم برقی زد......لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود ....... آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم می لرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام می کردم ........ تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج می شد دست هایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی ..................... لحظه های آخر بود در کنار تو در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه می کردی صدایت را برای آخرین بار می شنیدم . دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشم هایم را به روی همه تنهایی ها بستم بدنم یخ زده بود . سرمای ناگهانی بدنم تو را به خودت آورد چشمانت را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک برایت باقی مانده .................................
__