| کلوب آی دی | salma4me ، سن کلوبی : 5 سال و 2 ماه و 4 روز |
| درباره من | ز من کمتر سخن گویم که مائیم/ رها کرده خود خودخواه و من ها * رفتار من عادی است/ اما نمیدانم چرا/ این روز ها/ از دوستان و آشنایان/ هر کس که مرا می بیند/ از دور می گوید:/ / این روزها انگار/ حال و هوای دیگری داری!/ / اما/ من مثل هر روزم/ با آن نشانی های ساده/ و با همان امضا، همان نام/ و با همان رفتار معمولی/ مثل همیشه ساکت و آرام/ / این روزها تنها/ حس می کنم گاهی کمی گنگم/ گاهی کمی گیجم/ حس می کنم/ از روزهای پیش قدری بیشتر/ / این روزها را دوست می دارم/ / گاهی/ / -از تو چه پنهان-/ با سنگ ها آواز می خوانم/ و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم/ این روزها گاهی/ از روز و ماه و سال، از تقویم/ از روزنامه بی خبر هستم/ / حس می کنم گاهی کمی کمتر/ گاهی شدیداً بیشتر هستم/ حتی اگر می شد بگویم/ این روزها گاهی خدا را هم/ / یک جور دیگر می پرستم/ / از جمله دیشب هم/ دیگر تر از شب های بی رحمانه دیگر بود :/ من کاملا تعطیل بودم/ اول نشستم خوب/ جوراب هایم را اتو کردم/ تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم/ با کفشهایم گفتگو کردم/ و بعد از آن هم / رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم/ و سطر سطر نامه ها را/ دنبال آن افسانه ی موهوم/ دنبال آن مجهول گشتم/ چیزی ندیدم/ تنها یکی از نامه هایم/ بوی غریب و مبهمی می داد/ انگار/ از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه/ بوی تمام یاس های آسمانی/ احساس می شد/ دیشب دوباره/ بی تاب در بین درختان تاب خوردم/ از نردبان ابرها تا آسمان رفتم/ در آسمان گشتم/ و جیب هایم را / از پاره های ابر پر کردم/ جای شما خالی!/ یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد/ یک پاره از مهتاب خوردم/ / و بر خلاف سالهای پیش/ رنگ بنفش و ارغوانی را/ از رنگ آبی دوست تر دارم/ / این روز ها دیگر / تعداد موهای سفیدم را نمی دانم/ / گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک/ یک روز کامل جشن میگیرم/ گاهی / صدبار در یک روز می میرم/ حتی/ یک شاخه از محبوبه های شب/ یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است/ / گاهی نگاهم در تمام روز/ با عابران ناشناس شهر/ احساس گنگ آشنایی می کند/ گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را/ آهنگ یک موسیقی غمگین/ / هوایی می کند/ / اما/ / غیر از همین حس ها که گفتم/ و غیر از این رفتار معمولی/ و غیر از این حال و هوای ساده و عادی/ / حال و هوای دیگری / در دل ندارم/ / رفتار من عادی است. |
| وضعیت | زن26 ساله مجرد متولد 10/تیر/1365 |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، اصفهان |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | فوق ديپلم |
| اطلاعات اضافي | *حالم خراب است و این حال خرابم برای خــــدا تازگی ندارد....* |
| دین | اسلام |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، جدي ، دوستانه ، هوش متوسط |
| مد و ظاهر | متغيير ، راحت ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 30 آذر 1385 ساعت 17:46 |
| علایق | به همه چیزهای خوب و چیزایی که باعث رشد فکری و معنوی و باعث ترقی و پیشرفت در زندگی ام میشوند علاقه دارم حتی چیزهایی که هنوز نمیدانم! عاشق طبیعت و پی بردن به جواب سوالاتش! |
| ورزش | یوگا- بدنسازی- پیاده روی- شطرنج - بازیهای فکری و طناب بازی! نتایج ورزشهای تیراندازی و فوتبال و دومیدانی بانوان را هم دنبال میکنم. |
| فعاليتها | بیشتر از هر کاری فعلا مطالعه میکنم.(هم تخصصی هم عمومی) پیدا کردن سوال برای جوابهام و بلعکس! طراحی بازی با دختر خواهرم! و کارهای هنری (مثال نمیزنم!!) و گاهی نوشتن... |
| کتاب | **********بخشی از کتابهای مورد علاقه من********** کتاب قرآن کریم و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه نیایش مهاتما گاندی کتاب رهایی (مراقبه برای نجات از وابستگی های ناسالم) ازترجمه های مهدی قراچه داغی کتابهای دکتر علی شریعتی کتاب در آغوش فرشتگان(داستانهایی واقعی از امداد ملکوتی از عالم غیب وملاقات با فرشتگان نگهبان) از دکتر درین ویرچیو ادبی : کلیه کتابهای خانم عرفان نظرآهاری- گفتارهای کوتاه صادق هدایت و....... داستان کوتاه : خاک غریب - مترجم دردها از جومپا لاهیری(برنده جایزه پولیتزر2000 . شعر : قیصر امین پور - رهی معیری - سعدی. تخصصی : هنر - گرافیک - کارگاه هنر. خودشناسی : کتابها و دی وی دی های استادمحمود معظمی- 20 آزمون برای شناخت خود از میشل و فرانسواز گوکلن -روانشناسی کمال از دکتر دوان شولتس - لطفا گوسفند نباشید ازمحمود نامنی. روانشناسی : چهاراثر از فلورانس اسکاول شین- وکتابهایی از لئوبوسکالیا ، باربارا دی آنجلس ، آنتونی رابینز، جیم کری ، کتابهای مسعود لعلی و ...... درمورد کار : روانشناسی فروش(برایان تریسی) راهکارهای موفقیت(برایان تریسی) و قورباغه را بخور و....... **********بخشی از کتابهای مورد علاقه من********** |
| موسيقي | ملایم - سنتی - بی کلام دکلمه: مرحوم حسین پناهی عزیز - مرحوم خسرو جان شکیبایی - جناب شاملو - و دکلمه های پرویز خان پرستویی |
| برنامه تلويزيون | شبکه چهار- سمت خدا - برنامه خانواده |
| فيلمها | رحمان - و تمام فیلمهای خوبی که دیدم . اسمشون خاطرم نیست! :) - بیشتر کارهای انیمیشن و کارهای مستند رو میبینم - |
| غذا | بیشتر از غذا، میوه و سبزیجات رو دوست دارم انواع سالاد غیر از سالاد فصل آماده! غذا :میگو - بولانی - پکوره - فست فود : پیتزا میگو و غذاهای رستوران پدر خوب! |
| من در يک جمله ! | من، هربار ، در سینه ی چشم اندازی تازه، می میرم و جان میگیرم...
و مدام در رنج و شوق مرگ و حیات بی امان خویشم ! |
| مهمترين چيزها | کودکی هایم اتاقی ساده بود / قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که میشد نقش ها جان میگرفت / روی سقف ما که طاقی ساده بود میشدم پروانه خوابم میپرید / خوابهایم اتفاقی ساده بود قهر میکردم به شوق آشتی / عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود / سختی نان بود و باقی ساده بود... |
| مشخصه اصلي | مهربان ، باهوش ، لبخند دائمي |
| فرد مورد نظر آشنایی | کیست که تا کنون خویشتن را برای نیک نامی خود قربانی نکرده است؟(بقول نیچه عزیز) |
| فرد ايده آل زندگي | * انسانم آرزوست...* |
| موارد غیر قابل تحمل | بی توجهی - نیندیشیدن و فکرنکردن آدمها - خیانت - تهمت - دورویی آدمها |
| مهارتهاي شخصي | به عقیده من همه چیز رو نباید گفت. گاهی باید برای روزگارپیش رو هم چیزی برای گفتن یا باز هم نگفتن! داشت. بقول نیچه عزیز : باید بلد باشیم خویشتن را پنهان کنیم تا از وزوز ستایشگران مزاحم خویش راحت شویم. |