لیست کلوبها :: 46
لیست توصیفنامه ها30 آذر 86 - 23:40 | |
فلک کور است
دلم رنجور و بیمار است
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم , دو دستم را به هم با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست ؟ عروس جشن امشب کیست ؟
ولی ناگه صدای نعره ام در ساز میمیرد و داماد شاد و سرخوش
از نگارم بوسه میگیرد
صدای شیخ می آید : عروس خانم وکیلم من ؟ جوابم ده وکیلم من ؟
صدای آشنایی بله میگوید ... و مردم یکصدا با هم مبارکباد میگویند
خداوندا صدا از اوست ... صدای آشنا از اوست ... فلک کور است
شما هرگز نمیدانید ,
عروسی را به سوی حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود
چه میدانید همین امروز کنارم بود
من امشب از همه بیزار بیزارم ,
من امشب از خودم , از تو , از این دنیا که هیچش
اعتباری نیست
بیزارم
رفیقان باده باز آرید
مرا تنهای تنها با حشیش و چرکس بگذارید
نمیدانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمیخوانند
دگر شومی تر از امشب چه میخواهند ؟
نمیدانم چرا این آسمان امشب نمی بارد
نمیدانم
نمیدانم
نمیدانم
|
26 آبان 86 - 18:38 | |
كاش وقتی زندگی فرصت دهد،گاهی از پروانه ها یادی كنیم
كاش بخشی از زمان خویش را ،وقف قسمت كردن شادی كنیم
كاش وقتی آسمان بارانی ست ،از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد،كاش مثل پونه ها پر پر شویم
كاش وقتی چشم هایی ابریند ،به خود آییم و سپس كاری كنیم
از نگاه زرد گلدانهایمان ،كاش با رغبت پرستاری كنیم
كاش دلتنگ شقایق ها شویم ،به نگاه سرخ شان عادت كنیم
كاش شب وقتی كه تنها می شویم ،با خدای یاس ها خلوت كنیم
كاش گاهی در مسیر زندگی، باری از دوش نگاهی كم كنیم
فاصله های میان خویش را، با خطوط دوستی مبهم كنیم
كاش با چشمانمان عهدی كنیم، وقتی از اینجا به دریا می رویم
جای بازی با صدای موج ها ،درد های آبیش را بشنویم
كاش مثل آب مثل چشمه سار ،گونه نیلوفری را تر كنیم
ما همه روزی از اینجا می رویم ،كاش این پرواز را باور كنیم
كاش با حرفی كه چندان سبز نیست ،قلب های نقره ای را نشكنیم
كاش هر شب با دو جرعه نور ماه، چشم های خفته را رنگی زنیم
كاش بین ساكنان شهر عشق ،رد پای خویش را پیدا كنیم
كاش با الهام از وجدان خویش ،یك گره از كار دل ها واكنیم
كاش رسم دوستی را ساده تر ،مهربان تر آسمانی تر كنیم
كاش در نقاشی دیدارمان ،شوق ها را ارغوانی تر كنیم
كاش اشكی قلب مان را بشكند ،با نگاه خسته ای ویران شویم
كاش وقتی شاپرك ها تشنه اند ،ما به جای ابر ها گریان شویم
كاش وقتی آرزویی می كنیم، از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امین هم از آنجا بگذرد،حرفهای قلبمان را بشنود
|
24 آبان 86 - 13:05 | |
آرزو
كاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب می سودم
كاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه تو
...
كاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم ترا می دیدم
خیره بر جلوه زیبائی خویش
كاش در بستر تنهائی تو
پیكرم شمع گنه می افروخت
ریشه زهد تو و حسرت من
زین گنه كاری شیرین می سوخت
كاش از شاخه سرسبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
كاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می دیدی
***********************************
شاد باشین
|
















