__
لیست دوستان :: 19
لیست کلوبها :: 57
لیست توصیفنامه ها
21 مهر 86 - 23:56
زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگر نه شرح دهم با تو داستان فراق دریغ مدت عمرم که برامید وصال بسر رسید ونیامد بسر زمان فراق
12 مهر 86 - 22:29
بسم الله النّور آن که با عالم بالا سر و سودا دارد روزگاری است که ماوی به دل ما دارد همه عمر دویدیم پی‌اش بی‌حاصل غافل از آن که درون دل ما جا دارد کار هر کس نبود مرده‌دلی زنده کند مگر آن‌کس دم جان‌بخش مسیحا دارد عاشقی در طلب مال و منالی نبود عشق مجنون تهی‌دست تماشا دارد همه بالند به هر چیزی و من می‌بالم به علی(ع) چون که تملک به سماها دارد شب قدر است و سماوات همه غرق سرور این‌چنین شب چون تعلق به تولی دارد شهد شیرین شهادت چون بدین‌گونه چشید جبرییلش ز علی عجز و تمنا دارد شب نازل شدن وحی و کرامات علی هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد محمد رضا شریفی التماس دعا
12 مهر 86 - 14:19
« هو الحکیم » کاروان رفته و ما، مانده ز "راه" گرد این قافله را می‌بینیم، "وادی ایمن" و منزلگه دوست گر چه دورست، ولی "اینقدر هست که بانگ جرسی می‌آید" راه باید افتاد گرچه راه تاریک است و پر از وسوسه شیطانی لیک ... خورشید هدایت با توست. گام "اخلاص" تو را می‌باید تا به منزل برسی. کوله باری بردار زاد و رهتوشه‌ای از "صبر" و "یقین" زرهی از "تقوا" مشعلی از "ایمان" راه، جز با قدم "صدق" نمی‌گردد طی! ... التماس دعا
__