
آتش عشق
کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه
واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی
خدا نخواسته
من تو آغوش
تو باشم
قول میدم
با داشتن تو
هیچ غمی
نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو
بودن با تو
دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه ی تو
گر چه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم
اونا دستمو میگیرن
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش میشد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
یه پرنده شم شبونه
بکشم پر به خیالت
برسم به لونه تو
بگیرم سر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشد واسه گریه
رو شونت سر میگذاشتم
سرخی شقایقت را
با لب گم شده از آب
با دل بلور مهتاب
از من شب زده بیخواب
...می بوسم...
چشمان دریایی ات را
با نگاه بال پرستو
از چشمانی هم آوای تیهو
به دیده ی شب همچو آهو
...می نگرم...
گیسوی طلایه ات را
با گل بنفشه و یاس
از لب جوی پر احساس
با حریر طرح الماس
...می آرایم...
گرمی دستانت را
با همان طراوت و شور
تا نوازش زنجیر سرور
روی پرتو گندموار نور
...می احساسم...
قلب پر ایمانت را
به تلالو برف سپید
از روزنه تازگی مهر امید
آن نسیم زمزمه ای که بر من تابید
...می رخشانم...