userinfo close
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش...

س ر

sajad_rasaei

مرد 30 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
7 سال و 25 روز سن کلوبی ،
خدایا از تو سپاسگذارم خدایا به خاطر این که هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگذارم ! خدایا به خاطر این که هر گاه در جاده ...
 

اطلاعات پروفایل

کلوب آی دی
cloobid
sajad_rasaei
، سن کلوبی : 7 سال و 25 روز
درباره من
خدایا از تو سپاسگذارم

خدایا به خاطر این که هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگذارم !
خدایا به خاطر این که هر گاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از راه راست سست می شود ، تو با تلنگری به راهم می آوری ، از تو سپاسگذارم !
خدایا ! ممنونم که هر زمان تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم که در برابر اراده بی نهایت ، هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد !
خدایا ! از این که می بینم بزرگی چون تو ، همواره مرا زیر نظر دارد و هرگز فراموشم نمی کند ، سخت به خود می بالم .
خدایا ! با این که گناه کرده ام ، ناسپاسی نموده ام ، حتی گاهی از رحمت بی کرانت نا امید شده ام و بنده خوبی برایت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چیز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و در نهایت بزرگواری ، حمایتم کرده ای !
به راستی ای پروردگار زیبا و مهربان در برابر این همه لطف و بخشندگی تو ، چه می توانم بگویم ؟
این همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟
خدایا ! شماره دفعاتی که در نهایت ناباوری و بهت همگان از راه های عجیب و خارق العاده ات در سخت ترین و غیر ممکن ترین شرایط یاورم بوده ای ، از حساب بیرون است .
تو خود نیک می دانی که بنده ات جز چیز هایی که تو به او بخشیده ای در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی و به دست آوردن شادمانی ، عشق ، آرامش و سعادت حقیقی یاری ام کنی ، چرا که بدون تو هیچ ندارم و با تو از همگان بی نیازم .
خدای من ، می دانم که با این همه ، تو باز هم مرا دوست داری و همیشه و در هر لحظه مواظبم هستی ، زیرا این حدیث قدسی ات همواره در ذهنم طنین می افکند :
اگر آنان که از من روی برتافتند ، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم ، هر آینه از شوق جان می سپردند .
وضعیت
مرد30 ساله مجرد
جنسيت
مرد
محل سکونت
Iran ، کرمانشاه ، کرمانشاه
سيگار
نميکشم
علت عضويت
تماس با آشنايان و دوستان
زندگي با
با هم اتاقي ها در خوابگاه
تحصيلات
دکتري و بالاتر
اطلاعات اضافي
داستان درباره کوهنوردیست که میخواست بلندترین قله را فتح کند بالاخره پس از سالها آماده سازی خود , ماجراجویی اش را آغاز کرد.
اما از آنجایی که اوازه فتح قله را فقط برای خود میخواست , تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا بره .
او شروع به بالا رفتن کرد اما دیر هنگام بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد تا اینکه هوا تاریک شد .
سیاهی شب بر کوه ها سایه افکنده بود و کوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود .
همه جا تاریک بود.
ماه و ستارگان پشت ابرها گم شده بودند .
و او هیچ چیز نمیدید .
در حال بالا رفتن بود .
فقط چند قدمی با قله فاصله داشت که پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد.
در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناکی حس میکرد جاذبه زمین او را در خود فرو میبرد.
همچنان در حال سقوط بود ........
و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب و بد زندگی اش به ذهن او هجوم می آوردند .....
ناگهان درست در لحظه ای که مرگ را نزدیک خود می دید حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده , او را بشدت میکشد .
میان آسمان و زمین آویزان بود .......
فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه فریاد بزند :

خدایا کمکم کن ...........

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد :
از من چه میخواهی ؟
- خدایا نجاتم بده
- آیا یقین داری که من میتوانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم که میتوانی
- پس طنابی که به کمرت بسته شده قطع کن .....
لحظه ای در سکوت سپری شد و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام قوایش طناب را بچسبد .
فردای آنروزگروه نجات گزارش دادند که جسد یخزده کوهنوردی پیدا شده ....
در حالی که از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محکم چسبیده بودند .
فقط چند قدم بالاتر از سطح زمین ............
من و شما چطور ؟
چقدر طنابمان را محکم چسبیده ایم ؟
آیا میتوانیم رهایش کنیم ؟
دین
اسلام
گرايش سياسي
بالا !
قد
175-180
وزن
65-70
اخلاق و برخورد
جدي ، خشک ، بد اخلاق
مد و ظاهر
راحت ، معمولي
تاریخ عضویت
10 بهمن 1383 ساعت 08:51
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.