__
لیست دوستان :: 11
لیست کلوبها :: 37
  • نام کلوب :گذشته آزارم میده
    نام انگلیسی : hasrat
    تاسیس : 21 بهمن 1384
    217 عضو ، 48 بحث ، 6 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

    گذشته آزارم میده

  • نام کلوب :دوستاران سجاد هدایتی
    نام انگلیسی : sajjad
    تاسیس : 20 مرداد 1385
    13 عضو ، 2 بحث ، 3 آلبوم

    دوستاران سجاد هدایتی

  • نام کلوب :فرهاد
    نام انگلیسی : ostadfarhadmehrad
    تاسیس : 27 دی 1383
    3621 عضو ، 124 بحث ، 12 آلبوم ، 2 مقاله ، 5 لینک ، 1 نظرسنجی

    فرهاد

  • نام کلوب :انریکه
    نام انگلیسی : enrique_i
    تاسیس : 28 دی 1383
    5834 عضو ، 90 بحث ، 29 آلبوم ، 10 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    انریکه

  • نام کلوب :بهرام رادان
    نام انگلیسی : bahramradan
    تاسیس : 22 اسفند 1383
    1923 عضو ، 108 بحث ، 81 آلبوم ، 47 مقاله ، 23 لینک ، 3 نظرسنجی

    بهرام رادان

  • نام کلوب :سکوت
    نام انگلیسی : sokot
    تاسیس : 27 دی 1383
    3232 عضو ، 203 بحث ، 5 آلبوم ، 1 مقاله ، 4 لینک

    سکوت

(( دوستش داری))
29 دی 85 - 19:50
(( دوستش داری))


همیشه مهم تو بودی ...... اگه غروری بود برای تو بود ..... اگه احساسی بود باز هم برای تو بود و من قانع به یه نگاه تو بودم ........ نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یه غروب پاییزی توش بود .. یه حس که بهم میگفت باهات نمی مونه ..................... و حالا نمی دونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم یا از کارای نامهربونت دلگیر بشم . می بینی هنوز هم تو برنده این بازی هستی و هنوز دل دیوونه ام نمی خواد مرگ عاطفه ها رو باور کنه ............



با بودن من غم تو دلت جون می گیره می میرم كه تا ابد قلب تو آروم بگیره اگه با موندن من باغ تو ویرونه می شه میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه فكر نكن كه بی كسم خدا به دادم می رسه كوه به كوه نمی رسه آدم به آدم می رسه مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری
 



  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
5 اسفند 85 - 20:50
مناجات پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرافهمده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند
5 اسفند 85 - 20:44
شیطان دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید . و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند . و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند . و بعضی آزادگیشان را. و من دیدم که شیطان می‌خندید
24 بهمن 85 - 21:42
که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
__