لیست دوستان :: 41
لیست کلوبها :: 53یه روز معمایی... 17 آبان 84 - 10:10 |
نمیدونم امروز چه روزی بود ...برای من خوب بود یا نه؟ اگر با آنچه تا به امروز و حتی الان بدان سخت معتقدم بسنجم باید بگم روز بسیار بدی بود..اما من خیلی كوچك تر از آنم كه بخوام در باره عفو و رحمت خداوند پیش گویی كنم گفت:
لطف خدا بیش تر از جرم ماست نكته سر بسته چه دانی خموش
باید بگم باید فقط اینو میدونم كه باید این روز ثبت میشد...
شعر روز از فروغ فرخزاد
جنون دل گمراه من چه خواهد كرد
|
لیست توصیفنامه ها10 اردیبهشت 87 - 00:05 | |
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^##^##^^^^^^^^^^^^^#^^^^^^##^##^^
^^^^##^##^^^^^^^^^^^^##^^^^^^##^##^^
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^
^^#^^^^^^^##^^^##^^^^##^^^###^^^^##^
^##^^^^^^^##^^^^##^^^##^^#^^##^^^##^
^###########^^^^^######^^##########^
^^#########^^^^^^#####^^^^^#######^^
^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^##^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^,^
^^^^^^^^^^^#^^^^^^^#^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^##^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^##^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^
^^#^^^^^^^##^^^^^^##^^##^^^^^^^^^^^^
^##^^^^^^^##^^^^^^##^^##^^###^^^^^^^
^###########^^##^^#########^##^^^^^^
^^#########^^^##^,^^########^##^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^###^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^##^^^^^^^##^^^^^^^^^^^^^^
|
23 آذر 86 - 16:31 | |
زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن.
سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی |
10 آبان 86 - 17:57 | |
یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد.
در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
خوشبخت ترین فرد كسی است كه بیش از همه سعی كند دیگران را خوشبخت سازد..
|


















