__
لیست دوستان :: 119
لیست کلوبها :: 94
  • نام کلوب :اورکات
    نام انگلیسی : orkut
    تاسیس : 19 دی 1383
    18094 عضو ، 691 بحث ، 4 آلبوم ، 30 مقاله ، 4 لینک

    اورکات

  • نام کلوب :یاهو !
    نام انگلیسی : yaho
    تاسیس : 28 دی 1383
    6379 عضو ، 11 بحث ، 1 لینک

    یاهو !

  • نام کلوب :Baleno
    نام انگلیسی : baleno
    تاسیس : 24 دی 1383
    882 عضو ، 10 بحث ،

    Baleno

  • نام کلوب :تیزهوشان
    نام انگلیسی : telejent
    تاسیس : 27 دی 1383
    4013 عضو ، 203 بحث ، 6 آلبوم ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    تیزهوشان

  • نام کلوب :تنیسور ها
    نام انگلیسی : tennis
    تاسیس : 30 دی 1383
    1524 عضو ، 142 بحث ، 3 مقاله ، 6 لینک

    تنیسور ها

  • نام کلوب :گپ
    نام انگلیسی : gap1
    تاسیس : 29 دی 1383
    767 عضو ، 43 بحث ، 1 آلبوم ، 1 لینک

    گپ

لیست توصیفنامه ها
6 آبان 84 - 10:36
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را! اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند . می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم. چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است . بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند . روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند. گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد. گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند. اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی. هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر. خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی... ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری... باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ... فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی. خورشید و ابر و باد، می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی. می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی، تا روزی محو شوی،هیچ شوی همچنان می ایستی و می خندی و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند
6 آبان 84 - 01:50
____*##########* __*############## __################ _##################_________*####* __##################_____*########## __##################___*############# ___#################*_###############* ____#################################* ______############################### _______############################# ________=########################## __________######################## ___________*##################### ____________*################## _____________*############### _______________############# ________________########## ________________=#######* _________________###### __________________#### __________________### ___________________#
16 مهر 84 - 07:10
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم ، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم بوسه را داد و چو برداشت لبش از لب من ؛ توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم
__