__
لیست دوستان :: 21
لیست کلوبها :: 42
  • نام کلوب :داستان کوتاه
    نام انگلیسی : dastan_kotah
    تاسیس : 30 دی 1383
    1526 عضو ، 273 بحث ، 2 آلبوم ، 6 مقاله ، 11 لینک

    داستان کوتاه

  • نام کلوب :رضا امیرخانی
    نام انگلیسی : rezaamirkhani
    تاسیس : 12 فروردین 1384
    315 عضو ، 64 بحث ، 8 آلبوم ، 21 مقاله ، 4 لینک

    رضا امیرخانی

  • نام کلوب :فاطمیون
    نام انگلیسی : fatemiun
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    2667 عضو ، 124 بحث ، 16 آلبوم ، 14 مقاله ، 8 لینک ، 1 نظرسنجی

    فاطمیون

  • نام کلوب :شعر و ادب طنز
    نام انگلیسی : funny_literature
    تاسیس : 25 دی 1383
    870 عضو ، 122 بحث ، 12 مقاله ، 2 نظرسنجی

    شعر و ادب طنز

  • نام کلوب :صدای پای آب (( سهراب سپ
    نام انگلیسی : sohrabe
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    1000 عضو ، 108 بحث ، 19 آلبوم ، 7 مقاله ، 15 لینک ، 1 نظرسنجی

    صدای پای آب (( سهراب سپهری ))

  • نام کلوب :لطیفه و حکایت بچه های
    نام انگلیسی : latifeh
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2892 عضو ، 200 بحث ، 15 آلبوم ، 6 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    لطیفه و حکایت بچه های کلوب

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
13 مرداد 86 - 09:39

یک شعر بسیار زیبا و تاثیر گذار رو در وبلاگ یکی از دوستان ( یحیی حسینی که اتفاقا ماد رایشان چند ماه پیش مرحوم شد( خدا بیامرزدشان)) خواندم. از آقای محمد کاظم کاظمی

 

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌
و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

 

***
منم تمام افق را به رنج گردیده‌،
منم كه هر كه مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه‌، تصویری از شكست من است‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

 

***
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

 

***
چگونه باز نگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌
و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیام‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌
شكسته‌بالی‌ام اینجا شكست طاقت نیست‌
كرانه‌ای كه در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌
مگیر خرده كه یك پا و یك عصا دارم‌
مگیر خرده‌، كه آن پای دیگرم آنجاست‌

 

***
شكسته می‌گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از یك ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاكستر پدر دیدی‌
تویی كه كوچه غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

 

***
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بته مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شیشه تان‌
اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بغل كنید مرا
تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌
خدا زیاد كند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
همیشه قلك فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

  • ارسال نظر (1)
__