لیست کلوبها :: 27
لیست توصیفنامه ها4 اسفند 86 - 17:59 | |
خدایا با من حرف بزن كودك نجوا كرد :خدایا بامن حرف بزن. مرغ دریایی آواز خواند ،كودك نشنید. سپس كودك فریاد زد :خدایا با من حرف بزن. رعد در آسمان پیچید ،اما كودك گوش نداد . كودك نگاهی به اطرافش انداخت و گفت :خدایا بگذار ببینمت . ستاره ای درخشید ولی كودك توجه نكرد . كودك فریاد زد :خدایا به من معجزه ای نشان بده. و یك زندگی متولد شد ،اما كودك نفهمید . كودك با ناامیدی گریست . خدایا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اینجایی . بنابراین خدا پایین آمد و كودك را لمس كرد . ولی كودك ، پروانه را كنار زد و رفت . |
18 بهمن 86 - 03:54 | |
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا میگرفتم
اگر سنگ بودم به هر جا که بودم
سر رهگذار تو جا میگرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
لب بام من مینشستی
اگر سنگ بودی به هر جا که بودی
مرا میشکستی مرا میشکستی
|
18 بهمن 86 - 03:29 | |
سلام به بغض های قدغن ! سلام به سکوت های ناگهان ! به اشک های نیامده . به درد
دلهای ممنوع و هوسهای بی شکیب و تمناهای نامرغوب.
وقتی شب است و در معرض دلتنگی های هنوز خویش خودکار می شوی و نمی نویسی ؛ ...
پس بیهوده ای...
وقتی برای ورق زدن خودت منتظر اجازه ی لحظه های عصا قورت داده می مانی و دائم پشت
گریه های مرسومت ترمز می کنی ؛ پس به درد دیوانگی نمی خوری. جامه ی شاعری و
جنون بر قامت ناسازگارت به ادعایی پر فریب می ماند.
نترس ! همه خودی اند . حرف بزن که عقربه های خواب آور ، دست و پا گم کرده تقویم کلماتت
را در سراشیب شمّاطه دار جوانی بسمت سالخوردگی هل ندهند.
حرف بزن که کودک احساسات یتیم مانده ات سطر به سطر آرام بگیرد و عروسکهای گمشده ی
شعرش را بیاد بیاورد که در زیر کدامین درخت بید ، در گرمای تابستانی کدام نیمکت
مدرسه ای ، کدام دغدغه ی آبان ماه دانشگاه جا گذاشته و گریخته است .
شب است ...بگو ! که تا صبح نیامده از دردهایت غزلی بسازم و اینهمه ستاره را سوسوی
قافیه ها کنم ...
کسی از پشت ماه اشک هایت را می شمرد . شاید خدا باشد |














