لیست دوستان :: 42
لیست کلوبها :: 48
لیست توصیفنامه ها20 اسفند 85 - 22:44 | |
صدف سینه من عمری
گهر عشق تو پروردست
كس نداند كه درین خانه
طفل با دایه چه ها كردست
همه ویرانی و ویرانی
همه خاموشی و خاموشی
سایه افكنده به روزنها
پیچك خشك فراموشی
روزگاری است درین درگاه
بوی مهر تو نه پیچیدست
روزگاری است كه آن فرزند
حال این دایه نپرسیدست
من و آن تلخی و شیرینی
من و آن سایه و روشنها
من و این دیده اشك آلود
كه بود خیره به روزنها
یاد باد آن شب بارانی
كه تو در خانه ما بودی
شبم از روی تو روشن بود
كه تو یك سینه صفا بودی
رعد غرید و تو لرزیدی
رو به آغوش من آوردی
كام ناكام مرا خندان
به یكی بوسه روا كردی
باد هنگامه كنان برخاست
شمع لبخند زنان بنشست
رعد در خنده ما گم شد
برق در سینه شب بشكست
نفس تشنه تبدارم
به نفس های تو می آویخت
خود طبعم به نهان می سوخت
عطر شعرم به فضا می ریخت
چشم بر چشم تو می بستم
دست بر دست تو می سودم
به تمنای تو می مردم
به تماشای تو خوش بودم
چشم بر چشم تو می بستم
شور و شوقم به سراپا بود
دست بر دست تو می رفتم
هركجا عشق تو می فرمود
از لب گرم تو می چیدم
گل صد برگ تمنا را
در شب چشم تو میدیدم
سحر روشن فردا را
سحر روشن فردا كو
گل صد برگ تمنا كو
اشك و لبخند و تماشا كو
آنهمه قول و غزل ها كو
باز امشب شب بارانی است
از هوا سیل بلا ریزد
بر من و عشق غم آویزم
اشك از چشم خدا ریزد
من و اینهمه آتش هستی سوز
تا جهان باقی و جان باقی است
بی تو در گوشه تنهایی
بزم دل باقی و غم ساقی
شهاب رستگار.... |
10 دی 85 - 05:59 | |
راه های متفاوت ترویج سادیسم
!وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب كانال رو عوض كنین ¤
!در یك جمع ، سوپ یا چایی رو با هورت كشیدن نوش جان كنین ¤
!به كسی كه دندون مصنوعی داره بلال تعارف كنین ¤
!وقتی از آسانسور پیاده میشین دكمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترك كنین ¤
!وقتی با بچه ها بازی فكری می كنین سعی كنین از اونها ببرین ¤
!شمعهای كیك تولد دیگران رو فوت كنین ¤
!اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف كنین ¤
!وقتی كسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش كلاه رفته ¤
!صابون رو همیشه كف وان حمام جا بذارین ¤
!روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب كنین ¤
!وقتی كسی در یك جمع جوك تعریف می كنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود ¤
!بادكنك بچه ها رو بتركونین ¤
!مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد كنین و بخندین ¤
!توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین ¤
!هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین ¤
!حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین ¤
!عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین ¤
!موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین ¤
!توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین ¤
!توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین ¤
!جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین ¤
سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زودتر راه ¤
بیفتن
شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه ¤
رو تعریف كنین
وقتی از كسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه ¤
نفر دیگه بپرسین
كرایه تاكسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون ، به صورت اسكناس ¤
هزاری پرداخت كنین
بقیه را باخط سفید (که فقط تو می توانی بخوانی اش)می نویسم |
5 آذر 85 - 09:11 | |
چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نا بینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی |





















