فاطمه  , sahar6821

فاطمه

 خدایا درسته که  خیلی گناه دارم ..... ولی خوب گناه دارم.....
فاطمه  , sahar6821

فاطمه

مطالب تصاویر 16
cloobid
sahar6821
، 7 سال و 10 ماه و 16 روز
زن 29 ساله متاهل
فوق ليسانس ،

آلبوم تصاویر

16 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

فاطمه  , sahar6821

می گـفت:
پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...

یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ... 
در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود ! 
تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ... 

همـان پسـر 
وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...
سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد ! 

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ..

چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد.

دخـتر که نزدیکـشان شـد ،
نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید. 
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !

همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ... 
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ،
خیـابـان ،
بـازار ..

اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...! 

امـا ◄تــــو
چـرا با بـی حجـابی ،
طعـمه شـان میـشوی بانـو ...؟!

بانـــــــــــــو!

پریشان است گیسویت ولی...

ولی پریشان تر از گیسوی تو پسری است که
میخواهد نگاهش را نگه دارد...
♥♥
مگذار دلش را پریشانی گیسوانت بلرزاند...
شاید دل او دار و ندار بانوی دیگریست....
ادامه
99
فاطمه  , sahar6821
پست مجدد نزنی یه عمر مدیونی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
ادامه
فاطمه  , sahar6821
فاصله ها کسی را از بین نمی برد،
نزدیکی های سرد است
که انسان را نابود میکند...!!
.
.
.
================================
به جمع ما در بزرگترین و برترین کلوب بپیوندید.
برای حمایت از ما مطلب را پست مجدد کنید.
ادامه
فاطمه  , sahar6821
پرسپولیس زندگیمه 3 هفته پیش
ادامه
فاطمه  , sahar6821
پادشاهی تصمیم گرفت پسرش را جای خود بر تخت بنشاند، اما بر اساس قوانین کشور پادشاه می بایست متاهل باشد. پدر دستور داد یکصد دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. آنگاه همه دخترها را در سالنی جمع کرد و به هر کدام از آنها بذر کوچکی داد و گفت: طی سه ماه آینده که بهار است، هر کس با این بذر زیباترین گل را پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران از روز بعد دست به کار شدند و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد. او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت، اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت: نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو! روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند، سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید. آنگاه رو به همه گفت عروس من این دختر روستایی است! قصد من این بود که صادق ترین دختر بیابم! تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود، اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید، جز این دختر که حقیقت را آورد.

زیباترین منش انسان راستگویی است
ادامه