__
لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 7
  • نام کلوب :سمپاد
    نام انگلیسی : sampad_cloob
    تاسیس : 5 دی 1383
    3875 عضو ، 322 بحث ، 9 آلبوم ، 9 مقاله ، 17 لینک ، 1 نظرسنجی

    سمپاد

  • نام کلوب :حنا دختری در مزرعه
    نام انگلیسی : hana_a_girl_in_the_farm
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    481 عضو ، 37 بحث ، 2 آلبوم ، 2 لینک

    حنا دختری در مزرعه

  • نام کلوب :آرایش
    نام انگلیسی : arayesh
    تاسیس : 20 خرداد 1384
    3595 عضو ، 213 بحث ، 3 آلبوم ، 10 مقاله

    آرایش

  • نام کلوب :تیزهوشان
    نام انگلیسی : telejent
    تاسیس : 27 دی 1383
    4035 عضو ، 205 بحث ، 6 آلبوم ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    تیزهوشان

  • نام کلوب :آنتی خودکشی
    نام انگلیسی : anti suicide
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    516 عضو ، 25 بحث ، 5 آلبوم ، 12 مقاله ، 1 نظرسنجی

    آنتی خودکشی

  • نام کلوب :دانشگاه بوعلی سینا
    نام انگلیسی : bualiuni
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    704 عضو ، 140 بحث ، 1 لینک

    دانشگاه بوعلی سینا

اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
23 دی 86 - 16:53
به ایشون می گن ساغر خانوووم گل گلدون، آفتاب روی خونمووون من دیر شناختمش ولی خوب شناختمش بدیش این بود که خیلی دیر خوب شناختمش خلاصه که کارش خیلی درسته معرفت و کلاس و مهربونی هم چاشنیه کارشه امیدوارم که همیشه، خوش به حالش بشه ...
29 آبان 86 - 16:40
همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد . سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند . او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد . "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت : " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده." پروفسور ادامه داد : "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست . همیشه در دسترس باشین. ..... اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین . بقیه چیزها همون ماسه ها هستند." یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید : پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست28 آبان
24 بهمن 85 - 04:16
می رفت و گیسوان بلندش را بر شانه می پراكند شب را به دوش می برد همراه عطر عنبر سارا در موج گیسوان بلندش تابیده بود شب را آرام مثل زمزمه آب می گذشت با اختران به نجوا. همراه گیسوان بلندش خاموش مثل زیرو بم خواب میگذشت پشت دریچه ها چشم جهانیان به تماشا می رفت با شكوه تر از شب همراه گیسوان بلندش تا باغ های روشن فردا
__