دل روزگار غریبی دارد ....! 6 اردیبهشت 84 - 10:52 |
به نام همه او در دل یادی است از یاری كه یارای گفتنش نتوانم ، عشقی است در سینه ای مالامال از اندوه گذشتن از پیچ و خم های سخت و سبكسر زندگی . خماری شبهای خلوت و تنهایی ام را هنوز یاد میكنم به شهد و شیرینی همزبانی با سكوت در دل كویر . یاد ایامی كه تنها شكننده سكوت من گذشتن رهرویی از دوردستها بود بر دل كویر . عاشقی را به دل سپردمش ، سپردنی بس قریب . باید كه دل را یله كرد از هر آنچه نادیدنی دست و پا گیر است بر تارك این عجوزه هزار داماد . آیا میتوان دستان لطیف و همراهی عزیزی را در این وادی غریب حس كرد ؟ |





